مقاومت عراق: دستانمان همچنان بر روی ماشه است دانمارک: ترامپ تهدید‌های خود درباره گرینلند را متوقف کند دیدار مقامات فلسطینی و مصری در قاهره تماس اردوغان با بن سلمان با محوریت تحولات سومالی و یمن تأکید عراقچی به تقویت تعاملات دیپلماتیک برای پیگیری منافع ایران در سازمان‌های بین‌المللی آکسیوس: مذاکرات سوریه و اسرائیل فردا در پاریس از سر گرفته می‌شود آژانس اطلاعات فدرال آلمان، اوباما را شنود می‌کرد فرزند مادورو: ما سالم هستیم و در مقابل حملات آمریکا ایستاده‌ایم مادورو و همسرش دوشنبه در دادگاه فدرال نیویورک حاضر می‌شوند وزیر خارجه ونزوئلا: هدف آمریکا فقط غارت منابع طبیعی و انرژی کشور ماست تهدید تازه ترامپ: دلسی رودریگز ممکن است نفر بعدی باشد عراقچی: پیگیری مطالبات ایران از دولت ونزوئلا در دستور کار وزارت خارجه قرار دارد مسکو: آمریکا فورا اعلام کند مادورو و همسرش کجا هستند رهبر مخالفان ونزوئلا: آماده در دست گرفتن قدرت هستیم دخالت آشکار ترامپ در ایران؛ دست آمریکا برای مردم رو شد
«راهبرد معاصر» گزارش می‌دهد؛

چرا امارات در یمن تسلیم عربستان شد؟

خروج شتابان امارات در پی ضرب الاجل ریاض، اثبات‌کننده گزاره‌های نظریه ثبات هژمونیک در مقیاس منطقه‌ای است، یعنی در بزنگاه‌های امنیتی، وزن ژئوپلیتیک و مؤلفه‌های سخت قدرت عربستان به عنوان هسته مرکزی شورا، بر جاه‌طلبی‌های بازیگران پیرامونی یا ثانویه چربش دارد.
محمد بیات؛ کارشناس مسائل بین‌الملل
تاریخ انتشار: ۱۴:۲۵ - ۱۴ دی ۱۴۰۴ - 2026 January 04
کد خبر: ۲۹۸۵۴۰

چرا امارات در یمن تسلیم عربستان شد؟

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ زمینه اصلی منازعه میان پادشاهی سعودی و امارات در یمن، فراتر از اختلاف نظر تاکتیکی ریشه در تضاد بنیادین اهداف راهبردی و ژئوپلیتیک این دو بازیگر دارد. در حالی که سعودی با هدف سنتی حفظ ساختار دولت یکپارچه، مقابله با انصارالله و حفظ امنیت نوار مرزی خود وارد کارزار شد، امارات دکترین متفاوتی را مبتنی بر سیطره بر گذرگاه‌های دریایی، منابع انرژی و ایجاد جزایر نفوذ به وسیله نیروهای نیابتی همچون شورای انتقالی جنوب پیگیری کرد.

حمله هوایی به کشتی «گرینلند» و خودروهای زرهی، پیامی واضح از سوی ریاض بود

این واگرایی سبب شد یمن به میدانی برای «امتیازگیری پنهانی» تبدیل شود؛ جایی که ریاض بار سنگین حمایت از شورای ریاستی شکننده را به دوش می‌کشد، اما ابوظبی عملاٌ بر شریان‌های حیاتی جنوب مسلط شده است. افزایش تنش‌ها که با حمله هوایی سعودی به کشتی‌های اماراتی در المکلا و اتهام نقض توافقنامه ائتلاف به اوج رسید، نشان می‌دهد امارات با الگوبرداری از مداخلات خود در لیبی و سودان، عملاً پروژه تجزیه دوفاکتوی یمن را پیش برده است. این وضعیت ائتلاف را از درون تهی کرده و عربستان را در موقعیتی قرار داده که برای جلوگیری از تثبیت هژمنی رقیب جنوبی خود (امارات) و حفظ امنیت ملی، ناچار به رویارویی مستقیم با متحد پیشین خود شده است.

تحلیل عمیق داده‌های میدانی آشکار می کند اعلام خروج نیروهای امارات با عنوان «پایان مأموریت ضد تروریسم»، در حقیقت پوششی دیپلماتیک برای مدیریت بحران حاد امنیتی و سیاسی بوده است. محرک اصلی این تصمیم، فروپاشی اعتماد میان ریاض- ابوظبی بود که با لغو یک‌جانبه پیمان دفاعی به وسیله رشاد العلیمی و تعیین ضرب‌الاجل ۲۴ ساعته برای خروج نیروهای اماراتی به اوج رسید. نقطه شکست این ائتلاف زمانی رقم خورد که عربستان در اقدامی بی‌سابقه، محموله‌های تسلیحاتی ارسال شده از بندر فجیره به مکلا را بمباران کرد و به صراحت اقدامات متحد خود را «بسیار خطرناک» و تهدیدی برای امنیت ملی خود خواند.

حمله هوایی به کشتی «گرینلند» و خودروهای زرهی، پیامی واضح از سوی ریاض بود مبنی بر اینکه خط قرمز تسلیح نیروهای جدایی‌طلب و نقض قطعنامه ۲۲۱۶ شورای امنیت شکسته شده است. با وجود این، ابوظبی که با خطر واقعی درگیری نظامی مستقیم با عربستان و انزوای دیپلماتیک مواجه شده بود، ناچار شد برای جلوگیری از تبدیل رقابت‌های پنهان ژئوپلیتیک به جنگ تمام‌عیار درون‌ائتلافی، گزینه عقب‌نشینی فیزیکی انتخاب کند. هرچند که شواهد این خروج بیشتر جنبه تاکتیکی برای کاهش تنش‌های فوری دارد و تغییر در ماهیت مداخله‌گرایانه این کشور را نشان می‌دهد.

از منظر راهبرد نظامی و نفوذ منطقه‌ای، خروج سربازان اماراتی نه به معنای پایان دخالت، بلکه بیانگر گذار هوشمندانه این کشور از مدل «حضور پرهزینه مستقیم» به مدل «هژمونی نیابتی پایدار» است. امارات سال‌های گذشته با آموزش، تأمین مالی و تجهیز سنگین «شورای انتقالی جنوب»، عملاً ساختاری موازی با دولت قانونی ایجاد کرده که اکنون بر هشت استان کلیدی، بنادر حیاتی و منابع انرژی جنوب مسلط است. بیانیه‌های وفاداری نیروهای جدایی‌طلب به ابوظبی حتی پس از هشدارهای ریاض نشان می‌دهد امارات موفق شده است با انتقال قدرت به بازوی بومی خود، اهداف راهبردی خود نظیر کنترل بر باب‌المندب، جزایر سقطری و میون و تأسیسات گازی بلحاف را بدون نیاز به حضور فیزیکی سربازانش تأمین کند.

تحولات تنش‌آلود میان ریاض و ابوظبی در یمن را می‌توان از منظر نظریه «مجموعه امنیتی منطقه‌ای» تبیین کرد

این تغییر آرایش به ابوظبی امکان می‌دهد علاوه بر سلب مسئولیت حقوقی مستقیم در قبال تحولات یمن، همچنان پروژه تجزیه دوفاکتوی این کشور را پیش ببرد. در واقع امارات با این مانور میدان اصطکاک مستقیم با عربستان را ترک کرده است، اما به وسیله نیروهای نیابتی که حالا به سلاح‌های مدرن و خودروهای زرهی مجهز شده‌اند، نفوذ خود را در جنوب شبه‌جزیره تثبیت و صحنه را به جنگ نیابتی پیچیده‌تر تبدیل کرده است.

بهره سخن

در تحلیل نهایی، تحولات تنش‌آلود میان ریاض و ابوظبی در یمن را می‌توان از منظر نظریه «مجموعه امنیتی منطقه‌ای» تبیین کرد؛ چارچوبی که در آن یمن نه صرفاً میدان نبرد خارجی، بلکه به کانون اصلی رقابت برای بازتعریف نظم امنیتی در مجموعه خلیج فارس تبدیل شده است. واگرایی رفتار این دو متحد، مصداق بارز برخورد میان واقع گرایی تدافعی عربستان یعنی با هدف حفظ وضع موجود و امنیت مرزی و واقع گرایی تهاجمی امارات با هدف بیشینه‌سازی قدرت به وسیله گسترش قلمرو دریایی و نفوذ نیابتی است که به شکل‌گیری «معمای امنیت» درون‌ائتلافی منجر شد.

گرچه امارات کوشید با بهره‌گیری از راهبرد‌های نامتقارن، جایگاه خود را به عنوان قدرت نوظهور تثبیت کند، اما لحظه بحرانی در بندر مکلا، واقعیت‌های ساختاری و سلسله‌مراتب قدرت در منطقه را عریان ساخت. خروج شتابان امارات در پی ضرب الاجل ریاض، اثبات‌کننده گزاره‌های نظریه «ثبات هژمونیک» در مقیاس منطقه‌ای است؛ یعنی در بزنگاه‌های امنیتی، «وزن ژئوپلیتیک» و مؤلفه‌های سخت قدرت عربستان به عنوان هسته مرکزی شورا، بر جاه‌طلبی‌های بازیگران پیرامونی یا ثانویه چربش دارد و در نهایت ساختار سلسله‌مراتبی قدرت در خلیج فارس، امارات را وادار به تمکین در برابر خطوط قرمز هژمون منطقه‌ای و عقب‌نشینی تاکتیکی کرد.

ارسال نظر
پرطرفدارترین اخبار
آخرین اخبار