نمایندگی ایران در سازمان ملل: اگر تهدید شویم، پاسخ بی‌سابقه خواهیم داد غریب آبادی: اولویت ما دفاع از ایران است نه مذاکره با آمریکا المیادین به نقل از منبعی ایرانی: «آمریکا با لشکرکشی نظامی نمی‌تواند ما را وادار به مذاکره کند» ترامپ مجددا ایران را تهدید کرد: حمله بعدی بسیار بدتر خواهد بود/ ایران سریعا پای میز مذاکره بیاید کرملین: پوتین فردا با رئیس امارات دیدار و گفت‌و‌گو می‌کند ادعای جعلی درباره محاصره دریایی ایران انصارالله: عراق برای انتخاب رهبران خود به اجازه آمریکا نیاز ندارد هشدار عراقچی و بن فرحان نسبت به پیامد‌های خطرناک تشدید تنش در منطقه ترامپ: ایران برای توافق «منصفانه و عادلانه» پای میز مذاکره بیاید گفتگوی فرمانده سنتکام آمریکا با رئیس ستاد کل ارتش ترکیه پ‌ک‌ک: تحولات سوریه، نشان‌دهنده شکست فرآیند صلح ترکیه است ترامپ: اوضاع در گرینلند خوب پیش می‌رود؛ پایان جنگ اوکراین در راه است ترامپ: بدون من، اکنون اسرائیلی وجود نمی‌داشت جنبش نجباء: در صورت حمله به ایران، مقاومت عراق فوراً واکنش نشان می‌دهد بن‌سلمان در گفت‌و‌گو با پزشکیان: عربستان هرگونه تهدید علیه ایران را قابل‌پذیرش نمی‌داند
یادداشت احمد صالح سلوم، تحلیلگر فلسطینی مقیم بلژیک؛

نتانیاهو، ترامپ را به جنگ جهانی سوم می‌کشاند؟

هشدار اقتصاددان مشهور آمریکایی مبنی بر اینکه جنگ با ایران، جنگ جهانی سوم خواهد بود و احتمال افزایش درگیری‌ها را به همراه خواهد داشت، ارزیابی ژئوپلیتیکی بسیار دقیق است.
احمد صالح سلوم؛ تحلیلگر فلسطینی مقیم بلژیک
تاریخ انتشار: ۱۷:۲۷ - ۳۰ دی ۱۴۰۴ - 2026 January 20
کد خبر: ۲۹۹۷۷۴

نتانیاهو، ترامپ را به جنگ جهانی سوم می‌کشاند؟

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ جفری ساکس، اقتصاددان مشهور به عنوان تحلیلگری سیاسی که وقایع تاریخ اقتصادی و سیاسی را پیش بینی می کند و نشانه‌های زلزله ژئوراهبردی را تشخیص می‌دهد، برجسته است.

 وی در مصاحبه‌ای با تاکر کارلسون، تنها به ارائه تحلیلی گذرا بسنده نکرد؛ بلکه روایتی تکان‌دهنده از واقعیت رابطه بین آمریکا و رژیم صهیونیستی و توصیفی دقیق از پرتگاه خطرناکی که بشریت بر آن ایستاده است، ارائه کرد. ساکس درباره درگیری منطقه‌ای محدود صحبت نمی‌کرد، بلکه درباره جرقه‌ای می گفت که می‌توانست جنگ جهانی سوم را شعله‌ور کند؛ جنگی که ایران در کانون آن قرار دارد. حتی نگران‌کننده‌تر اینکه مسئولیت این مسیر انتحاری را به طور مستقیم بر دوش بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی می‌اندازد و وی را «متوهم و خطرناک‌ترین فرد کره زمین» خواند. به گفته ساکس، نتانیاهو تاکنون آمریکا را درگیر 6 جنگ فاجعه‌بار کرده است که هیچ ارتباطی با امنیت ملی آمریکا ندارند.

 چرا آمریکا به نظر می‌آید موافق است پایش به بحران کشیده شود؟ پاسخ ساده (نفوذ لابی‌گری) کافی نیست، گرچه بخشی از سازوکار است

کالبدشکافی یک بحران

ساکس می‌گوید، «ما فقط از رژیم صهیونیستی حمایت نمی‌کنیم، بلکه در جنگ‌هایش می‌جنگیم و هیچ اتفاقی که در غرب آسیا افتاده به نفع امنیت ملی آمریکا نبوده است، مطلقاً هیچ کدام». این خوانشی محوری و نشان دهنده انقلابی علیه روایت سنتی از اتحاد استثنایی با صهیونیسم است که معادله را کاملاً برعکس می‌کند؛ به جای اینکه آمریکا مدیر و محافظ متحد کوچک خود در منطقه‌ای آشفته باشد، متحد کوچک (یا دست کم مدیر فعلی) ابرقدرتی را به سمت باتلاق‌های بی‌پایان سوق می‌دهد.

6 جنگی که ساکس به آنها می‌پردازد (که احتمالاً شامل عراق سال ۲۰۰۳ میلادی، جنگ‌های لیبی، درگیری چندوجهی سوریه و حمایت بی‌قید و شرط از جنگ‌های غزه می‌شود) در گفتمان رسمی آمریکا به عنوان بخشی از «جنگ علیه تروریسم»، گسترش دموکراسی یا مقابله با نفوذ ایران به تصویر کشیده می‌شوند. اما ساکس تمام این زرق و برق‌ها را از آنها می‌گیرد و آنها را همانطور که واقعاً هستند ارائه می‌دهد؛ یعنی جنگ‌های نیابتی که در خدمت پروژه ای سیاسی انجام می‌شوند. مخمصه اینجا تاکتیکی و زودگذر نیست، بلکه ساختاری است. این یعنی تصمیم‌گیری آمریکا در منطقه ای حیاتی و راهبردی دیگر مستقل نیست، بلکه به وسیله دیکته‌های خارجی محدود شده که در خدمت دیدگاهی است که حتی به وسیله کارشناسان برجسته آمریکایی، توهم‌زا و تهدیدی برای صلح جهانی تلقی می‌شود.

پرخاشگری به عنوان نشانه‌ای از بیماری

 چرا آمریکا به نظر می‌آید موافق است پایش به بحران کشیده شود؟ پاسخ ساده (نفوذ لابی‌گری) کافی نیست، گرچه بخشی از سازوکار است. پاسخ عمیق‌تر در تشخیص بحران ساختاری است که آمریکا تجربه می‌کند. در اینجا می‌توان از دیدگاه نظری وام گرفت که نشان می‌دهد کانون های نظم جهانی، هنگامی که به مرحله بلوغ می‌رسند و تغییر تدریجی قدرت اقتصادی را تجربه می‌کنند، امکان دارد به عنوان جبران کمبودهای ساختاری و وسیله‌ای با هدف تلاش برای بازتولید هژمونی به وسیله ترس و نیروی بی‌رحمانه، به استفاده بیش از حد از نیروی نظامی متوسل شوند.

 جنگ‌های خارجی، به ویژه آن‌هایی که منافع ملی مشخصی دنبال نمی‌کنند، شبیه «فرار از مشکل» و تلاشی برای به تعویق انداختن مواجهه با تضادهای عمیق داخلی ازجمله قطب‌بندی سیاسی شدید، فرسایش طبقه متوسط، بدهی‌های نجومی، زیرساخت‌های در حال فروپاشی و چالش ناشی از قدرت‌های نوظهور هستند. در این زمینه، جنگ‌های کوچک یا متوسط، حس کاذبی از کنترل و عاملیت ارائه می‌دهند. دولت مانند شوالیه‌ای می‌شود که به دنبال نبردی برای اثبات خود است.

طبق منطق سیاسی کلاسیک، منطقی نیست دولتی به خاطر طرف خارجی، جنگ‌هایی با چنین هزینه‌های گزاف به راه بیندازد. با وجود این، اگر درک کنیم جنگ‌ها برای توهماتی هستند که امپراتوری در حال زوال را آزار می‌دهند، می تواند توجیه پذیر باشد. در تحلیل ساکس، نتانیاهو چیزی بیش از یک ذی‌نفع زیرک و جسور از این مرحله گذار شکننده امپراتوری نیست، که آسیب‌پذیری آن را به سوختی برای پروژه خود تبدیل می‌کند.

 ایران، نقطه بی‌بازگشت

هشدار ساکس مبنی بر اینکه جنگ با ایران، جنگ جهانی سوم خواهد بود و احتمال افزایش درگیری‌های هسته‌ای را به همراه خواهد داشت، ارزیابی ژئوپلیتیکی بسیار دقیق است. ایران، عراق سال ۲۰۰۳ میلادی یا لیبی سال ۲۰۱۱ میلادی نیست. ایران دولت-ملتی با ساختار بسیار قوی، ریشه‌های عمیق منطقه‌ای و حوزه نفوذ است که در سراسر «محور مقاومت» از یمن گرفته تا لبنان گسترش یافته و روابط راهبردی خود را با دو ابرقدرت روسیه و چین حفظ کرده است.

 ورود به جنگ تمام عیار با ایران به معنای گزاره های زیر است:

  1. گشودن جبهه‌های متعدد: این جنگ تمام جبهه‌های منطقه‌ای ایران را شعله‌ور خواهد کرد که به معنای فلج کردن ناوبری بین‌المللی در تنگه هرمز و خلیج فارس، حمله به زیرساخت‌های نفتی خلیج فارس، شعله‌ور کردن جنوب لبنان و حتی احتمال حمله به رژیم صهیونیستی با رگبارهای عظیم موشکی است.
  2. دخالت روسیه و چین: این نکته اصلی هشدار است. از نظر راهبردی، روسیه و چین نمی‌توانند در حالی که کشوری محوری در رویارویی آنها با غرب نابود می‌شود، دست روی دست بگذارند و حمایتشان در بالاترین بعد نظامی، لجستیکی، اقتصادی و سیاسی خواهد بود. نیروهای چینی یا روسی امکان دارد در ابتدا به طور مستقیم مداخله نکنند، اما جنگ بلافاصله به جنگ نیابتی سطح بالا تبدیل خواهد شد، به طوری که مسکو و پکن با سلاح‌ها و اطلاعات پیشرفته از تهران حمایت می‌کنند. این دقیقاً الگوی جنگ جهانی است؛ ائتلاف های در هم تنیده و درگیری‌های غیرمستقیم بین ابرقدرت‌ها در خاک طرف ثالث، با خطر مداوم افزایش به رویارویی مستقیم.
  3. تسریع روند هسته‌ای شدن: در بحبوحه چنین جنگ موجودیتی، تمام توافقات و کنترل‌ها فرو خواهند ریخت. این جنگ امکان دارد ایران را وادار کند برنامه هسته‌ای خود را آشکارا در پوشش دفاعی تسریع کند و امکان دارد رژیم صهیونیستی را که دارای سلاح‌های اتمی است، مجبور کند در صورت احساس تهدید موجودیتی، از تهدید آنها یا حتی استفاده از آنها در سناریوی «ضربه نخست» استفاده کند. سپس، آخرین سد فرو خواهد ریخت و بشریت وارد دنیایی ناشناخته خواهد شد.

 ساکس اعتقاد دارد نتانیاهو به دنبال کشاندن پای آمریکا به جنگ جدیدی با ایران است. از دیدگاه نتانیاهو، این تمایل امکان دارد با هدف حل دائمی مشکل ایران و با بهره‌برداری از برتری نظامی آمریکا باشد. با وجود این، از منظر منافع بالاتر آمریکا، این قمار بزرگی با آینده کشور، منطقه و جهان به خاطر دیدگاهی محدود و یکجانبه است.

 رابطه فعلی آمریکا و رژیم صهیونیستی، آنطور که ساکس به تصویر می‌کشد، بازتابی بزرگ‌نمایی‌شده از بحران هژمونی آمریکاست

 سناریوهای آینده 

 سؤال اساسی این است، آیا این رابطه ناکارآمد به نقطه درگیری در جنگ جهانی سوم خواهد رسید؟ در اینجا سناریوهایی مطرح می شوند: 

  • سناریوی نخست (و فاجعه‌بار): افول قدرت تصمیم‌گیری در آمریکا ادامه می‌یابد و بحران داخلی عمیق‌تر و به توسل به «جنگ بزرگ» با ایران به عنوان پروژه ای ملی منجر می‌شود: این سناریو گرچه به ظاهر دیوانه‌وار است، اما در بستری تاریخی که شاهد جنگ‌هایی بوده است که از حوادث جزئی یا توهمات رهبران سرچشمه گرفته‌اند، بعید نیست. این جنگ جهانی سوم، اما با شمایلی متفاوت خواهد بود؛ این جنگ به معنای پیشروی ارتش‌ها و پیاده نظام نخواهد بود، بلکه حملات موشکی، جنگ سایبری، جنگ اقتصادی جامع و جنگ‌های نیابتی در هر قاره را به دنبال خواهد داشت و جنگی خواهد بود که به فروپاشی سریع نظم جهانی فعلی منجر می‌شود.
  • سناریوی دوم (عقب‌نشینی دشوار): دولت پنهان آمریکا (ارتش، سازمان‌های اطلاعاتی و بخش‌هایی از کنگره) دوباره از خطرات این مسیر آگاه می‌شود و شروع به تحمیل خطوط قرمز به متحدان خود، به تدریج از سیاست درگیری عقب‌نشینی می‌کند و حتی برای بحران‌های موجود نیز به دنبال راه حلی دیپلماتیک می‌گردد. این موضوع امکان دارد به بحرانی شدید در روابط با رژیم صهیونیستی منجر شود، اما آمریکا را از فروپاشی در جنگی نسنجیده نجات خواهد داد. این مسیر مستلزم اصلاحات داخلی و شجاعت مقابله با حلقه‌های توهم، چه داخلی و چه خارجی است.
  • سناریوی سوم (تحول ژئوپلیتیکی): تغییر جهانی قدرت ادامه دارد. آمریکا درک می‌کند جنگ با ایران عملاً به معنای جنگ با بلوک اوراسیا (روسیه، چین و متحدانشان) است. این آگاهی، وضعیت جدیدی از بازدارندگی متقابل، شبیه به جنگ سرد شدیدتر را ضروری می‌سازد. منطقه به عرصه‌ای برای مانور و مهار تبدیل می‌شود، اما با اجتناب از رویارویی مستقیم. بحران همچنان ساختاری است، اما فاجعه به تعویق می‌افتد.

مصونیت از جنون سیاسی؟ هرگز

هشدار جفری ساکس زنگ خطری است که در سالنی مملو از موسیقی گوش‌خراش به صدا درآمده  و به ما یادآوری می‌کند ابرقدرت‌ها از جنون سیاسی مصون نیستند، ائتلاف ها می‌توانند به وابستگی ناسالم تبدیل شوند و زوال تمدن اغلب با میزان انحراف کنش سیاسی از منطق و منافع ملی آشکار و تبدیل شدن آن به صرفاً واکنشی به توهمات و پوچی درونی سنجیده می‌شود.

 رابطه فعلی آمریکا و رژیم صهیونیستی، آنطور که ساکس به تصویر می‌کشد، بازتابی بزرگ‌نمایی‌شده از بحران هژمونی آمریکاست. جنگ با ایران صرفاً احتمال منطقه‌ای نیست؛ بلکه خط گسلی است که در آن نظم جهانی می‌تواند فرو بریزد و نظم دیگری متولد شود، آن هم در بحبوحه درگیری‌ای که در آن امکان دارد هیچ برنده‌ای به معنای سنتی وجود نداشته باشد.

 سؤالی که ساکس با قاطعیت از ما می‌پرسد، این است، «آیا نخبگان آمریکایی، مردم آمریکا و بشریت به طور کلی ظرفیت بازپس‌گیری عقل از زندان توهم دارند، پیش از آنکه همه چیز را در مسیر خود ببلعد»؟ پاسخ نه در لفاظی‌های سیاسی، بلکه در کشمکش اراده‌ها در قلب تصمیماتی است که امکان دارد در راهروهای پنتاگون، کنگره یا حتی در خیابان‌های آمریکا گرفته شود؛ خیابانی که بار جنگ‌هایی را که نمی‌فهمد، به دوش می‌کشد. تاریخ نسبت به کسانی که به جلو می‌گریزند، بی‌رحم است، زیرا در نهایت تنها به ورطه نابودی کشیده می شوند.

ارسال نظر
آخرین اخبار