ترامپ و گزارههای جمع ناپذیر

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا در مخمصه ای گرفتار شده که حتی نسبت به چینش مکعب روبیک نیز به مراتب سخت تر و پیچیده تر است. اعلام محاصره دریایی ایران از سوی ترامپ و متعاقباً، رایزنی های مکرر مقامهای وزارت امور خارجه این کشور جهت چینش دوباره میز مذاکرات در اسلام آباد، جلوه ای از این سردرگمی محسوب می شود؛ جایی که ترامپ تلاش می کند محاصره دریایی اعلامشده علیه ایران را به مثابه یک امتیاز پای میز مذاکرات آتی بیاورد. سؤال اصلی اینجاست، چرا ترامپ به چنین نقطه ای رسیده و چه آینده ای در انتظار وی خواهد بود؟
در این خصوص دو نکته اساسی وجود دارد که لازم است مورد تأکید قرار گیرد:
ترامپ در کنار واژگان جنگ و مذاکره کلیدواژه دیگری با عنوان محاصره خلق کرده است
نخست، اینکه رئیس جمهور آمریکا پس از عدم تحقق وعده های اولیه اش مانند سقوط نظام جمهوری اسلامی ، خروج مواد غنی سازی شده، تسلط بر منابع نفتی ایران و ... اکنون در کسوت بازیگری شکست خورده در جنگ نظامی مورد شناسایی شهروندان آمریکایی قرار گرفته است.
دوم، اینکه نظرسنجی های صورت گرفته در سرتاسر آمریکا مؤید چنین حقیقتی است. در چنین شرایطی ترامپ دو راه بیشتر پیش رو ندارد؛ نخست، پذیرش رسمی شکست در برابر ایران و دیگری، ترک اجباری مخاصمه و دیگری پذیرش تبعات سهمگین ادامه نبرد نظامی با ایران.
انتخاب هر یک از این دو گزینه برای ترامپ و همراهانش در کاخ سفید دردناک است. در چنین شرایطی ترامپ در کنار واژگان جنگ و مذاکره کلیدواژه دیگری با عنوان محاصره خلق کرده است تا هرگونه تصمیم نهایی درباره مذاکرات اسلام آباد (ازجمله توافق احتمالی) را منبعث از آن جلوه دهد.
این در حالی است که محاصره، ادامه بازی شکست نظامی آمریکا در میدان است و نمی توان میان دو واژه جنگ و محاصره تفکیکی به لحاظ ماهوی و عملیاتی قائل شد. از سوی دیگر، چنانچه بسیاری از منتقدان داخلی ترامپ در آمریکا نیز اشاره کرده اند، اصل محاصره تنگه هرمز با ادعای چندباره وی مبنی بر لزوم بازگشایی تنگه هرمز در تعارض مطلق قرار دارد. ضمن آنکه عبور چند کشتی ایرانی و چینی از محاصره ادعایی صورت گرفته از سوی آمریکا، نشان دهنده قدرت مانور اندک ترامپ در دستاوردسازی از محاصره است.
صورت مسئله از این قرار است که ترامپ اکنون با دو گزاره جمع ناپذیر مواجه است:
نخست، استیصال مطلق وی در میدان نبرد نظامی علیه ایران
دوم، نیاز مبرم وی مبنی بر روایتسازی از یک پیروزی نداشته و خیالی.
ترامپ می خواهد به نوعی این دو گزاره را با یکدیگر جمع کند که هم از صحنه نبرد نظامی با ایران بگریزد و هم بتواند ادعای پیروزی در برابر کشورمان را در برابر افکار عمومی خشمگین و ناراضی کشورش مطرح سازد. این مصداق همان جمع دو نقیض است.
به عبارت بهتر، ترامپ نمی تواند دو گزاره متعارض یاد شده را با یکدیگر جمع یا ادغام سازد. از سویی شواهد شکست میدانی آمریکا در جنگ با ایران و حتی تبعات اقتصادی و امنیتی آن برای آمریکا نزد افکار عمومی این کشور محرز است. از سوی دیگر، درجا زدن بیشتر ترامپ در باتلاقی که به دست خود در تقابل با ایران ایجاد کرده، برای وی طاقت فرساست و دامنه شکست میدانی وی را وسیع تر خواهد ساخت.
صورت مسئله گویاست؛ ترامپ چاره ای جز پذیرش شکست در برابر ایران و مواجهه با تبعات حماقت راهبردی خود در دوران پساجنگ نخواهد داشت.