غنیسازی، تجلی حاکمیت ملی

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ غنیسازی اورانیوم فراتر از فعالیت علمی، تجلی حاکمیت ملی و حق مسلم جمهوری اسلامی ایران در مسیر دستیابی به فناوریهای پیشرفته و تأمین امنیت انرژی و هرگونه مذاکره بر سر بازپسگیری این توانمندی، به معنای عقبنشینی از مرزهای پیشرفت و تسلیم در برابر فشارهای بینالمللی است.
حفظ توان هستهای، نه تنها ضرورتی راهبردی، بلکه نمادی از ایستادگی و خودکفایی در برابر سیاستهای فشار و محدودیت است.
آمریکاییها میدانند جمهوری اسلامی از حق مسلم خود در غنیسازی اورانیوم کوتاه نخواهد آمد
علاوه بر مزایای متعدد اورانیوم غنیشده ازجمله تولید انرژی، مصارف پزشکی، صنعتی، کشاورزی، فضایی و...، یکی از مهمترین کارکردهای غنیسازی ایجاد بازدارندگی در برابر تهدیدات دشمنان است. کشورهای دارای توانمندی هستهای، اساساً مورد حمله تسلیحات اتمی قرار نمیگیرند. اصرار آمریکا و متحدانش بر محدودسازی برنامه هستهای ایران بههمین دلیل است. ۴۰۰ کیلو اورانیوم غنیشده برای مردم ایران نماد غیرت و هرگونه رقیقسازی یا خروج آن به منزله خلع سلاح است.
آمریکاییها نیز میدانند جمهوری اسلامی از حق مسلم خود در غنیسازی اورانیوم کوتاه نخواهد آمد. جیک سالیوان، مشاور اسبق امنیت ملی آمریکا با بیان ادعاهای دولت دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا برای از بین بردن توانایی غنیسازی ایران گفت، تهران چنین چیزی را نخواهد پذیرفت.
وی افزود: اگر آمریکا به صرفنظر کردن کامل و مادامالعمر ایران از حق و توانایی غنیسازی خود اصرار کند، فکر نمیکنم توافقی در کار باشد. ایرانیها آن را به عنوان تسلیم خواهند دید و آن کار را نخواهند کرد.
طبق گزارش مرکز مطالعات الجزیره، برخلاف تصور رایج، حمله نظامی حتی در شدیدترین شکل آن نمیتواند پروژهای را که دههها شکل گرفته و با ساختار قدرت و هویت ملی یک کشور گره خورده است، از بین ببرد. تجربه تقابل آمریکا و رژیم صهیونیستی با ایران نشان میدهد این حملات احتمالاً تنها موجب «اختلال موقت» در روند برنامهها میشوند.
غنیسازی اورانیوم دیگر صرفاً پروژهای فنی و فناورانه نیست، بلکه به نمادی از استقلال و حاکمیت ملی تبدیل شده است. این جایگاه ویژه، نوعی «مصونیت سیاسی» ایجاد میکند؛ به این معنا که حمله به آن، نه فقط اقدام نظامی، بلکه تعرض به هویت ملی تلقی میشود.
برنامه هستهای در بُعدی عمیقتر، فارغ از کاربردهای غیرنظامی، به ابزاری برای بازدارندگی تبدیل و ایران در محیطی احاطه شده است که قدرتهای هستهای و نیروهای نظامی خارجی در آن حضور دارند؛ در چنین شرایطی، دستیابی به توانمندی هستهای در چارچوب «منطق بازدارندگی» تعریف میشود. طبق این منطق، هدف از توانمندی هستهای نه استفاده از سلاح، بلکه ایجاد مانعی در برابر تهدیدات است.
تقابل بر سر برنامه هستهای ایران به «بنبست راهبردی» رسیده و جنگ و مذاکره قادر به مهار و پایان دادن به آن نیست
در این چارچوب، حتی فعالیتهایی مانند غنیسازی اورانیوم فراتر از کارکرد فنی، به پیام سیاسی تبدیل میشوند. این پیام، حاوی نوعی ابهام راهبردی است که محاسبات رقبا را پیچیده و آنها را به احتیاط وادار میکند. نتیجه، شکلگیری محیطی از بیثباتی است که خود بهعنوان ابزار بازدارندگی عمل میکند.
تقابل بر سر برنامه هستهای ایران به «بنبست راهبردی» رسیده و جنگ و مذاکره قادر به مهار و پایان دادن به آن نیست. نتیجه، شکلگیری الگویی از مدیریت بحران است که در آن، بازیگران از ترکیب فشار، بازدارندگی و مذاکره برای کنترل وضعیت استفاده میکنند.