دبیرکل جدید اتحادیه عرب تعیین شد / نبیل فهمی کیست؟ چه کسی نخست وزیر بعدی بریتانیا است؟ ماجرای ورود بازرسان آژانس به ایران چیست؟ منبع آگاه: صرف شدن پول‌های بلوکه شده برای خرید غلات واقعیت ندارد ادعای ترامپ: ایران با بازرسی‌های هسته‌ای موافقت خواهد کرد پاکستان: توافق ایران و آمریکا، به معنای پایان سیاسی نتانیاهو است وزارت خارجه آمریکا: روبیو فردا راهی خاورمیانه می‌شود نیویورک تایمز: ترامپ خواستار تسلیم ایران برای پایان جنگ بود؛ اما آمریکا بود که تسلیم شد فوری / معافیت ۶۰ روزه تحریم‌های نفتی ایران صادر شد / وزارت خزانه‌داری آمریکا از اسقاط تحریم صادرات نفت و فرآورده‌های پتروشیمی ایران خبر داد قاآنی به سربازان اسرائیل: اگر با پای خود از جنوب لبنان خارج نشوید، حماسه سال ۲۰۰۰ تکرار خواهد شد نتانیاهو: ایران نباید به سلاح هسته‌ای دست یابد الجولانی: اظهارات ترامپ به اشتباه به معنای حمله قریب‌الوقوع سوریه به لبنان تفسیر شد سی‌ان‌ان به نقل از منبع ایرانی: مذاکرات ایران و آمریکا پس از تهدید‌های ترامپ، متوقف شده، اما به پایان نرسیده شبکه کان اسرائیل: ارتش اسرائیل شروع به کاهش نیرو‌های خود در جنوب لبنان کرده / دولت ترامپ از اسرائیل خواسته است که عقب‌نشینی جزئی از جنوب لبنان انجام دهد المیادین: هیئت ایرانی تا زمانی که ترامپ عذرخواهی نکند و نیرو‌های اسرائیلی از جنوب لبنان خارج نشوند، به مذاکرات باز نخواهد گشت قالیباف در واکنش به ادعا‌های ترامپ: ما تهدید‌های آمریکایی‌ها را به جایی حساب نمی‌کنیم / بهتر است مراقب اظهارنظر‌های خود باشند، نیرو‌های مسلح ما آماده‌اند تا به نحوی دیگر پاسخشان را بدهند
یادداشت شاهر الشاهر، استاد روابط بین‌الملل دانشگاه چین؛

تفاهم نیم بند برای بازترسیم قدرت در غرب آسیا

مذاکرات ایران و آمریکا مسیر دیپلماتیک مستقلی نبود، بلکه مجموعه‌ای از تلاش‌ها برای دستیابی به تفاهم‌نامه 14 ماده‌ای بود که اجرای آن همچنان متوقف مانده و این نشان‌دهنده شکنندگی موازنه‌های سیاسی است.
شاهر الشاهر؛ استاد روابط بین‌الملل دانشگاه چین
تاریخ انتشار: ۱۳:۲۲ - ۰۲ تير ۱۴۰۵ - 2026 June 23
کد خبر: ۳۱۱۴۳۳

تفاهم نیم بند برای بازترسیم قدرت در غرب آسیا

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ در روابط بین‌الملل، ارزش توافقات صرفاً با آنچه روی کاغذ نوشته می شود سنجیده نمی‌شود، بلکه شرایطی که آنها را تولید می‌کند و موازنه قدرتی که تحمیل می‌کنند نیز در آن دخیل است. دیپلماسی، همانطور که هنری کیسینجر گفته است، «هنر ممکن ها» است.

بنابراین، آنچه بین واشنگتن و تهران رخ داد، چیزی بیش از یک مذاکره فنی بر سر شرایط خاص به نظر می‌آید؛ این آزمونی آشکار از معادله بازدارندگی در مقطع منطقه‌ای است که در آن سیاست و نظامی‌گری، میانجیگری و تهدید در هم تنیده‌اند. در اینجا، زمان دیپلماتیک دیگر حرف نخست را نمی‌زند، بلکه واقعیتی بی‌رحمانه‌تر حاکم است؛ زمان نزدیک شدن به جنگ بدون درگیر شدن واقعی در آن.

طرف ایرانی نه تنها در چارچوب منطق دفاعی، بلکه در چارچوب راهبرد بازدارندگی فعال نیز عمل می‌کرد

مذاکرات در آستانه جنگ

مذاکرات بین واشنگتن و تهران فرآیند دیپلماتیک مستقل نبود، بلکه مجموعه‌ای از تلاش‌های مکرر برای دستیابی به تفاهم‌نامه 14 ماده‌ای بود که تا آخرین لحظات متوقف ماند و این نشان‌دهنده شکنندگی موازنه‌های سیاسی پیرامون آن بود.

داده‌ها نشان می‌دهد متن در واقع 6 بار در مدت چند هفته آماده شد، اما امضا هر بار به دلیل مطرح شدن خواسته‌های اضافی آمریکا یا اصلاح شروط توافق‌شده قبلی به تعویق افتاد، که نشان دهنده منطق مذاکره‌ای است که نه مبتنی بر قاطعیت، بلکه مبتنی بر آزمودن محدودیت‌های فرسودگی سیاسی طرف مقابل است.

این الگوی «به تعویق انداختن مذاکره» را نمی‌توان خارج از چارچوب آنچه نظریه‌پردازان واقع‌گرای سیاسی «افزایش تنش مدیریت‌شده» می‌نامند درک کرد؛ جایی که هدف پایان دادن به بحران نیست، بلکه بهبود شروط مذاکره با افزایش تدریجی میزان فشار است.

طرف ایرانی نه تنها در چارچوب منطق دفاعی، بلکه در چارچوب راهبرد بازدارندگی فعال نیز عمل می‌کرد که در سیگنال‌های میدانی مربوط به آمادگی نظامی از سکوهای پرتاب موشک و آماده‌سازی‌های عملیات پهپادی مشهود بود، که در محافل میانجیگری به عنوان تغییر از لفاظی‌های سیاسی به تهدید واقعی و قابل اجرا تفسیر شد.

مهمترین نکته اینکه پیام‌های ایرانی که به وسیله واسطه‌ها منتقل شد، حاوی پیامی واضح بود؛ هرگونه عقب‌نشینی بیشتر آمریکا در آخرین لحظه با مذاکرات بیشتر مواجه نخواهد شد، بلکه با اقدام فوری روبرو خواهد شد. در اینجا، زمان به عنصر حیاتی در معادله تبدیل می‌شود، نه صرفاً به عنوان چارچوب رویه‌ای برای توافق، بلکه به عنوان نقطه فشار راهبردی که ماهیت تصمیم را شکل می‌دهد.

از این نظر، سؤال دیگر صرفاً مربوط به محتوای تفاهم‌نامه نیست، بلکه مربوط به تغییر اساسی در ماهیت مذاکره است؛ از منطق جست وجوی راه حل به منطق مدیریت احتمال فروپاشی. در این مورد، توافق نه از اجماع، بلکه از ترس متقابل از پیامدهای شکست ناشی می‌شود.

گرچه چین طرف مستقیم مذاکرات نبود، اما به عنوان «معمار خاموش» زیرساخت‌های ژئواکونومیک را که بستر مذاکرات را فراهم ساخت، ایفای نقش کرد

مهندسی ​​بی‌سابقه

اگر واقع‌گرایی کلاسیک در روابط بین‌الملل فرض می‌کند دولت «بازیگر اصلی» است و مذاکرات در امتداد خطوط مشخص دوجانبه یا سه‌جانبه انجام می‌شود، پس آنچه این دور از مذاکرات بین واشنگتن و تهران آشکار می‌کند، چیزی نزدیک‌تر به فروپاشی این مدل است. 

توافقات دیگر در اتاق‌های مذاکره بسته به دست نمی‌آید، بلکه در «شبکه واسطه‌ای چند کانونی» شکل می‌گیرند که در آن ژئوپلیتیک با ژئواکونومیک تلاقی می‌کند و دیپلماسی غیررسمی با کانال‌های نفوذ مالی، مذهبی و امنیتی ادغام می‌شود.

در این زمینه، پاکستان به عنوان حلقه ارتباطی محوری، هرچند نامتعارف، در مدیریت ارتباطات بین دو طرف ظاهر شده است. از سویی، این کشور دسترسی مستقیم به بالاترین سطوح تصمیم‌گیری در آمریکا، ازجمله ارتباطات استثنایی با دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا و از سوی دیگر، روابط عمیقی با ایران دارد که فراتر از منطق منافع سنتی است و پیوندهای فرهنگی و مذهبی را دربر می‌گیرد که اعتماد را تقویت می‌کند.

در لحظه حساس افزایش تنش، سخنرانی قاطع سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران درباره آمادگی برای پاسخ نظامی به وسیله کانال‌های پاکستانی منتقل و در مدت چند دقیقه به واشنگتن رسید که نشان دهنده تغییر در میانجیگری از کندی دیپلماسی به سرعت «ارتباطات راهبردی فوری» است که ماهیت تصمیم و نه فقط زمان آن را تغییر می‌دهد.

میانجیگری پاکستان همچنین بُعد نمادین دیگری نیز پیدا کرد، زمانی که هیئت‌های مذهبی پاکستان، ازجمله چهره‌های شیعه، تحت ترتیبات اجتماعی-مذهبی برای ابراز تسلیت به تهران سفر کردند. با وجود ماهیت ظاهراً غیرسیاسی آن، به وسیله ایرانی‌ها به عنوان نوعی به رسمیت شناختن سیاسی غیرمستقیم تلقی شد؛ یعنی نمادگرایی اجتماعی در معادله پیچیده مذاکره به سرمایه سیاسی تبدیل شد.

به موازات این، گرچه چین طرف مستقیم مذاکرات نبود، اما به عنوان «معمار خاموش» زیرساخت‌های ژئواکونومیک را که بستر مذاکرات را فراهم ساخت، ایفای نقش کرد. پکن گسترش گذرگاه‌های زمینی بین پاکستان و ایران و اتصال آنها به کریدور اقتصادی چین-پاکستان را تشویق و به این وسیله برخی از جریان‌های تجاری و انرژی را به خارج از حوزه نفوذ غرب هدایت کرد.

در چارچوب منطقه‌ای گسترده‌تر، کشورهای حوزه خلیج فارس به عنوان بلوک متحد عمل نکردند، بلکه به عنوان شبکه‌هایی از منافع مشترک عمل کردند. به عنوان نمونه، قطر در زمان افزایش تنش‌ها در تهران حضور داشت و از سابقه طولانی ارتباط و تفاهم غیرمستقیم بین دو کشور بهره برد.

در مقابل، امارات موضع پیچیده‌تری اتخاذ کرد و همسویی امنیتی با آمریکا را با مشارکت در تلاش‌های غیرمستقیم برای کاهش تنش، ازجمله انتقال پیام‌های حساس سیاسی و مالی در لحظات بحرانی ترکیب کرد. درباره عربستان، مصر و ترکیه، هر کدام طبق منطق خود عمل کردند، بین میانجیگری، مدیریت تعادل و تغییر موقعیت خود در سازوکار منطقه‌ای ناپایدار.

بنابراین، میانجیگری دیگر کارکرد دیپلماتیک سنتی نیست که فقط به وسیله وزارت امور خارجه یا کانال‌های رسمی انجام شود، بلکه به ساختار چندلایه تبدیل شده است که شامل تجارت، امور مالی، مذهب، امنیت و حتی نمادهای اجتماعی می‌شود.

به این معنا، می‌توان گفت آنچه شاهد هستیم صرفاً تعدد میانجی‌ها نیست، بلکه «تولد سازوکار میانجیگری چند کانونی در غرب آسیا» است که مشخص می‌کند چه کسی قدرت ایجاد توافق و چه کسی قدرت جلوگیری از آن دارد.

تنگه هرمز و سلاح‌ هسته‌ای، تغییر شکل موازنه قدرت

اگر جوهره سیاست بین‌الملل، آن‌طور که هانس جی مورگنتا، نظریه‌پرداز آمریکایی آلمانی‌تبار استدلال می‌کند، «مبارزه دائمی برای قدرت در محیط آنارشیک» باشد، پس آنچه امروز در منطقه در حال وقوع است، نه چندان مربوط به توافق، بلکه بیشتر مربوط به بازتوزیع ابزارهای قدرت است. توازن نظامی بین رژیم صهیونیستی و ایران دیگر صرفاً با اندازه زرادخانه یا کیفیت سلاح‌ها سنجیده نمی‌شود، بلکه با ظرفیت جابجایی جغرافیایی، انعطاف‌پذیری پشتیبانی لجستیکی و تداوم پوشش سیاسی خارجی سنجیده می‌شود. 

آنچه شاهد هستیم صرفاً تعدد میانجی‌ها نیست، بلکه «تولد سازوکار میانجیگری چند کانونی در غرب آسیا» است

در این زمینه، داده‌ها نشان می‌دهد رژیم صهیونیستی در هرگونه رویارویی بالقوه با ایران، به ویژه در رابطه با سوخت‌گیری هواپیماها و مسیرهای حمل و نقل هوایی به وسیله کشورهای منطقه، با محدودیت‌های فزاینده‌ای روبروست که توانایی آن را برای حملات دوربرد بدون حمایت مستقیم یا نیمه مستقیم آمریکا به میزان قابل توجهی کاهش می‌دهد.

اما بُعد نظامی از ساختار سیاسی داخلی جدایی‌ناپذیر است. در داخل رژیم صهیونیستی، بنیامین نتانیاهو به عنوان نخست وزیری که محاسباتش به وسیله شبکه پیچیده‌ای از فشارهای سیاسی و قضایی، ازجمله پرونده‌های حقوقی باز که تداوم وضعیت جنگی را به عنصری مهم در بازتولید جایگاه سیاسی اش تبدیل می‌کند، کنترل می‌شود، در خط مقدم قرار دارد. 

در این چارچوب، تصمیمات نظامی به بخشی از معادله‌ای برای بقای داخلی تبدیل می‌شوند، نه صرفاً پاسخی به ملاحظات راهبردی خارجی. با وجود این، رژیم صهیونیستی رسماً اعلام کرده است به هیچ تفاهمی بین آمریکا و ایران پایبند نیست و بر ادامه عملیات نظامی خود تأکید کرده است.

برعکس، کانال‌های غیرمستقیم پیام‌های ایران را منتقل می‌کردند که نشان می‌داد تهران در صورت ادامه افزایش تنش به وسیله رژیم صهیونیستی، امکان دارد فراتر از بازدارندگی غیرمستقیم به اقدام مستقیم روی آورد. در همین حال، واشنگتن سکوتی را حفظ کرد که به عنوان تأیید ضمنی و بدون ممنوعیت صریح تفسیر می‌شد و خلاء راهبردی حساس در ساختار بازدارندگی منطقه‌ای ایجاد کرد. این خلاء، رژیم صهیونیستی را در موقعیتی قرار می‌دهد که حمایت آمریکا در آن کمتر از دهه‌های اخیر بوده و مفهوم «چتر امنیتی» آمریکا در منطقه را بازتعریف می‌کند.

درباره موضوع هسته‌ای، مناقشه هنوز حول محور تعریف مشروعیت می‌چرخد. ایران بر حق غنی‌سازی خود تحت پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای اصرار دارد و این را حق حاکمیتی می‌داند که کاملاً قابل مذاکره نیست. با وجود این، واشنگتن معتقد است هر توافقی بدون توقف یا کاهش میزان غنی‌سازی ناقص است. اختلاف نظرها درباره مکانیسم‌های تأیید و روایت‌های متفاوت از ماهیت تعهدات متقابل همچنان ادامه دارد. در اینجا مشخص می‌شود بحران فنی نیست، بلکه اساساً حقوقی و حاکمیتی است و مربوط به تفسیر خود نظام بین‌المللی است، نه صرفاً مفاد آن.

در بُعدی حساس‌تر، تنگه هرمز به عنوان مهم‌ترین نقطه عطف در تغییر توازن قدرت خودنمایی می‌کند. نشانه‌ها حاکی از بازتعریف مدیریت تنگه در چارچوب تفاهم ایران و عمان است که شامل هزینه‌ها، خدمات و ناوبری منظم می‌شود و به ایران نقش حاکمیتی فزاینده‌ای در یکی از حیاتی‌ترین شریان‌های نفتی جهان می‌دهد. این تغییر صرفاً ترتیب اداری نیست، بلکه بازتوزیع حاکمیت بر آبراه‌های حیاتی و بحث‌های داخلی را در ایران درباره هزینه مبادله بین نفوذ اقتصادی، لغو تحریم‌ها و آزادسازی دارایی‌های بلوکه شده برانگیخته است.

تصویر نهایی همچنان در معرض سه سناریوی اصلی است:

  • امضای رسمی توافقی که به وسیله دو طرف به طور متفاوت تفسیر شود
  • افزایش تنش از سوی رژیم صهیونیستی که مسیر مذاکره را از بین ببرد
  • تولد دو سند متناقض که دو قرائت متفاوت از لحظه سیاسی مشابه را در خود جای می‌دهند و به این ترتیب به جای حل بحران، آن را بازتولید می‌کنند

در تمام موارد، آنچه اتفاق می‌افتد فراتر از محدودیت‌های توافق جزئی است و نشان‌دهنده‌ دگرگونی عمیق‌تری در ساختار نظام منطقه‌ای است؛ کاهش محوریت نقش آمریکا و ظهور شبکه‌ای از قدرت‌های چندکانونی که از پاکستان تا خلیج فارس به وسیله چین امتداد یافته‌اند، در لحظه‌ای که معنای قدرت، محدودیت‌های مذاکره و شرایط ثبات در غرب آسیا در حال بازتعریف هستند.

 

ارسال نظر
captcha
پرطرفدارترین اخبار