امارات، اسب تروای نقشههای صهیونیسم

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ منطقه غرب آسیا سالهای اخیر شاهد چرخش راهبردی عمیقی در اولویتهای امنیتی آمریکا و رژیم صهیونیستی بوده است. امارات که زمانی صرفاً شریک تجاری و اقتصادی تلقی میشد، اکنون به ستون راهبردی و بازوی اجرایی کلیدی طرحها و نقشههای واشنگتن و تلآویو تبدیل شده است.
محور آمریکایی- صهیونیستی با طرحهای صلح ابراهیم، عادیسازی روابط و... در پی حذف یا خنثیسازی محور مقاومت در منطقه است
این کشور کوچک خلیجفارس با موقعیت ژئوپلیتیک ویژه، نقش محوری در بازتعریف نقشه امنیتی منطقه غرب آسیا ایفا میکند و به ابزاری برای پیشبرد پروژههای بزرگ سیاسی-امنیتی آمریکا و رژیم صهیونیستی تبدیل شده است. عنوان «اسب تروا» برای امارات، بیش از یک استعاره و نمادی از نفوذی آرام، اما تعیینکننده در دل تحولات، بحرانهای منطقهای و هدف نهایی آن تحمیل نظم مطلوب آمریکایی- صهیونیستی با عنوان «خاورمیانه جدید» است.
طرح «خاورمیانه جدید» که با مدیریت و سرمایهگذاری مستقیم آمریکا و رژیم صهیونیستی اجرا میشود، به منظور حفظ سلطه راهبردی آمریکا، ارتقای جایگاه رژیم صهیونیستی، تضعیف محور مقاومت و کاهش نقش جمهوری اسلامی ایران در معادلات ژئوپلیتیک، ژئواستراتژیک و اقتصادی منطقه طراحی شده است.
این طرح درصدد بازآرایی ساختاری منطقه غرب آسیا از طریق بازتعریف مرزها، بهکارگیری اختلافات قومی و مذهبی و ایجاد دوقطبیهای سیاسی است تا بازیگران کلیدی منطقه را در چارچوبی کنترلشده به رقابت وادار و زیرساختهای یک نظم نوین منطقهای با محوریت تلآویو و همپیمانان غربی را بنا کند.
سالهاست که دو چشمانداز متضاد بر سر آینده الگو و نظم امنیتی و هندسه قدرت در منطقه غرب آسیا رقابت میکنند. نخستین چشمانداز، محور مقاومت با مرکزیت جمهوری اسلامی ایران و بر پایه مقاومت در برابر استکبار و اشغالگری، تاکید بر استقلال و حاکمیت ملی و رد هژمونی خارجی بنا شده است.
چشمانداز دوم، محور آمریکایی- صهیونیستی است که با طرحهای صلح ابراهیم، عادیسازی روابط و ایجاد بلوک اقتصادی-امنیتی یکپارچه، در پی حذف یا خنثیسازی محور مقاومت و تثبیت سلطه خود بر منابع، مسیرهای انرژی و بازارهای منطقه است.
این رقابت پس از عملیات «طوفان الاقصی» در هفتم اکتبر ۲۰۲۳ میلادی وارد مرحلهای سرنوشتساز شد. این حماسه نه تنها پایههای امنیتی رژیم صهیونیستی را به لرزه درآورد، بلکه تمام معادلات پیشین را برهم زد و رژیم صهیونیستی را به جنگی تمامعیار و گسترده علیه چندین جبهه وادار کرد. «طوفان الاقصی» نشان داد که پروژه عادیسازی روابط عربی- صهیونیستی، بدون تضامین امنیتی محکم، شکننده و پرهزینه است. در این میان، امارات به عنوان الگوی موفق عادیسازی و شریک پیشرو، به گرانیگاه این تقابل تبدیل شد.
آمریکا و رژیم صهیونیستی برای حفظ اعتبار پروژه عادیسازی، ناچارند عزم خود را برای دفاع از امارات به نمایش بگذارند تا نگرانیهای عمیق سایر کشورهای عربی را بهویژه عربستان سعودی کاهش دهند. نگرانی اصلی این کشورها «تنهایی در برابر چالشهای امنیتی» است. به همین دلیل در جنگ تحمیلی سوم، برای ترغیب ریاض و دیگران به پیوستن به قطار عادیسازی شاهد ارسال سامانه دفاع هوایی گنبد آهنین به امارات از سوی رژیم صهیونیستی هستیم.
امارات در این طرح، فراتر از یک دریافتکننده کمک نظامی عمل میکند. این کشور با میزبانی پایگاههای آمریکایی، مشارکت در ائتلافهای ضدایرانی، عادیسازی کامل روابط با تلآویو و سرمایهگذاریهای کلان در پروژههای مشترک فناوری، اطلاعاتی و امنیتی، به بازوی اجرایی «خاورمیانه جدید» تبدیل شده است.
توافقنامه ابراهیم نقطه عطفی بود که امارات را از بازیگر حاشیهای درآورد و به بازیگری در معماری امنیتی جدید ارتقا داد. پروژههایی مانند کریدور آیمک که با حمایت آمریکا پیگیری شکل گرفت، جایگاه امارات را ارتقا داد؛ کریدوری که هدف آن دور زدن ایران، کاهش وابستگی به کانال سوئز و ایجاد زنجیره تأمین موازی تحت نفوذ غرب و تلآویو است.
از منظر اقتصادی نیز امارات نقش تسهیلگر ایفا میکند. سرمایهگذاریهای عظیم اماراتی در رژیم صهیونیستی در حوزههای فناوری پیشرفته، هوش مصنوعی، کشاورزی مدرن و امنیت سایبری، شبکه منافع مشترکی ایجاد کرده که فراتر از سیاست، به همافزایی عملیاتی منجر شده است.
تلآویو و ابوظبی اکنون در بسیاری از پروندههای منطقهای هماهنگ عمل میکنند؛ از فشار بر ایران تا تلاش برای مهار نفوذ محور مقاومت در یمن، عراق، لبنان و غزه. این همکاری، امارات را به «اسب تروا» تبدیل کرده؛ کشوری که با ظاهری مدرن و ثروتمند، نفوذ ایدئولوژیک و امنیتی صهیونیسم را به عمق جهان عرب وارد میکند.
تحولات اخیر ثابت کرده که مقاومت مردمی و محور مقاومت، متغیرهایی هستند که نمیتوان آنها را نادیده گرفت
با این حال، نقشآفرینی هزینهها و تبعات سنگین برای امارات به دنبال داشته است. امارات از سوی بازیگران متعدد در معرض تهدیدهای مستقیم و غیرمستقیم قرار گرفته است. این حوادث نشان میدهد که عادیسازی، امنیت پایدار به همراه نیاورده، بلکه خطوط درگیری را به داخل مرزهای آن کشانده است.
در نهایت، امارات به عنوان اسب تروای طرح خاورمیانه جدید، نماد تلاشی برای بازتعریف نقشه امنیتی منطقه غرب آسیا بر پایه منافع تلآویو و واشنگتن است. این پروژه نه تنها به دنبال تغییر مرزها و اتحادها، بلکه به دنبال تغییر هویت و اولویتهای منطقه است.
با این حال، تحولات اخیر ثابت کرده که مقاومت مردمی و محور مقاومت، متغیرهایی هستند که نمیتوان آنها را نادیده گرفت. آینده این تقابل، نه تنها سرنوشت امارات، بلکه هندسه کلی قدرت در غرب آسیا را تعیین خواهد کرد. آیا اسب تروا موفق خواهد شد دروازههای منطقه را به روی نظم جدید بگشاید یا مقاومت در برابر آن، نقشههای طراحان را به چالش خواهد کشید؟ این پرسش، محور تحولات آتی منطقه خواهد بود.