مثلث بازدارندگی ایران و لبنان برابر آمریکا

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ در حالی که ایران از اهرم راهبردی در کنترل تنگه هرمز و برنامه هستهای خود برخوردار است، لبنان به وسیله زرادخانه حزبالله، برگ برندهای منحصر به فرد در اختیار دارد که به آن قدرت مذاکره غیرمستقیم با دولت آمریکا و رژیم صهیونیستی میدهد. در این راستا دولت لبنان میتواند از سلاح مقاومت به عنوان برگ برنده واقعی برای تضمین توقف تجاوز و عقبنشینی رژیم صهیونی استفاده کند.
مقایسه قدرت مذاکره ایران، کارت تنگه هرمز در مقابل کارت هستهای
اشتباهی که برخی جناحهای لبنانی مرتکب میشوند، اینکه با سلاحهای حزبالله به عنوان بار اضافی رفتار میکنند
ایران دو ابزار راهبردی دارد که از نظر ماهیت تأثیر و مدت زمان بازدارندگی متفاوت هستند. نخستین مورد تنگه هرمز است که تقریباً 20 درصد نفت جهان از آن عبور میکند و به تهران امکان بهرهبرداری سریع ژئوپلیتیکی میدهد. تهدید ایران برای بستن تنگه، قیمت جهانی انرژی را افزایش میدهد و به اقتصاد غرب آسیب میرساند.
با وجود این، آمریکا از قابلیتهای نظامی برای محاصره دریایی ایران استفاده کرده است، البته با هزینه اقتصادی و سیاسی بالا. این ابزار برای بازدارندگی تاکتیکی و فشار مستقیم کوتاه مدت مناسب است.
کارت دوم، قابلیتهای هستهای ایران است که عامل بازدارنده راهبردی بلندمدت برای تهران فراهم میکند. نزدیک شدن به آستانه هستهای شدن (حتی بدون داشتن سلاح) به ایران در هرگونه مذاکره بزرگ با قدرتهای جهانی اهرم فشار میدهد و بقای جمهوری اسلامی را در برابر سناریوهای تغییر نظام تضمین میکند. هزینه این کارت از نظر تحریمهای شدید بسیار بالا، اما قدرت مذاکره آن بسیار بیشتر از طرح صلح هرمز است.
به طور خلاصه، ایران وقتی هر دو کارت را با هم ترکیب میکند، دست بالا دارد؛ تنگه هرمز برای فشار اقتصادی مستقیم و قابلیتهای هستهای برای امنیت راهبردی. در مذاکرات فعلی، تهران از این ترکیب برای دستیابی به توافقی که اساساً ساختار نظام را تغییر نمیدهد، استفاده میکند.
بازتعریف سلاحهای حزبالله، از مشکلی داخلی به اصل مذاکره ملی
سلاحهای حزبالله اغلب در گفتمان غربی به عنوان مشکل داخلی لبنان معرفی میشوند، اما تحلیلی راهبردی درک متفاوتی ارائه میدهد؛ اینکه این سلاحها تنها دارایی لبنان هستند که تعادل واقعی با رژیم صهیونیستی ایجاد میکنند. آنها در آزادسازی جنوب لبنان در سال ۲۰۰۰، خنثیسازی توطئه رژیم صهیونیستی در جنگ ۲۰۰۶ و در حال حاضر بازدارندگی حملات روزانه نقش مهمی دارند.
اشتباهی که برخی جناحهای لبنانی مرتکب میشوند، اینکه با این سلاحها به عنوان بار اضافی رفتار میکنند، در حالی که رویکرد صحیح استفاده از آنها به عنوان ابزار چانهزنی است.
چگونه دولت لبنان میتواند در ازای خروج اشغالگران و توقف تجاوز، سلاحهای حزبالله را حفظ کند؟
- نخست، اینکه دولت لبنان باید موضعی رسمی اتخاذ و اعلام کند، «سلاحهای مقاومت در هیچ فرآیند عادیسازی قابل مذاکره نیستند؛ بلکه بخش جداییناپذیری از راهبرد دفاع ملی هستند».
- دوم، اینکه باید پیوند راهبردی روشن برقرار شود؛ خروج کامل اشغالگران از تمام خاک لبنان و توقف تجاوز زمینی، دریایی و هوایی پیشنیاز هرگونه بحثی در مورد وضعیت سلاحهاست.
- سوم، میتوان چشمانداز دفاع انتقالی ارائه داد؛ تا زمانی که اشغال ادامه دارد، سلاحها همچنان ضرورت هستند. پس از پایان اشغالگری و برخورداری دولت از توانایی بازدارندگی واقعی (ارتش ملی با حمایت منطقهای)، عناصر مقاومت میتوانند در ساختار دفاع ملی ادغام شوند.
سازوکار اعمال فشار بر دولت آمریکا، گامهای عملی برای دولت لبنان
برای تبدیل سلاحهای مقاومت به ابزار چانهزنی واقعی، ما مجموعهای از مراحل را پیشنهاد میکنیم:
- نخست، موضع ملی یکپارچه، دستکم با اعتراف به اینکه سلاحهای مقاومت دارایی حاکمیتی هستند که نمیتوان زیر فشار از آن گذشت.
- دوم، قرار دادن خروج اشغالگران به عنوان پیششرط هرگونه مذاکره در مورد سلاحها و در نتیجه، تغییر مسیر فشار آمریکا به سمت اشغالگران.
- سوم، استفاده از تفاهمات جدید منطقهای (مصر-عربستان-ترکیه) برای تقویت موضع لبنان و منزوی کردن فشار آمریکا.
- چهارم، پیوند هرگونه بحث در مورد خلع سلاح به ترتیبات امنیتی جامع که شامل حمایت بینالمللی از ارتش لبنان برای محافظت از مرزها میشود.
- پنجم، استفاده از هرگونه تحول مثبت در مذاکرات هستهای ایران به عنوان پوشش منطقهای برای مانور در چارچوب توافق جامع.
اگر ایران بدون هیچ دستاورد راهبردی امتیازات قابل توجهی بدهد، حمایت از حزبالله تضعیف خواهد شد
آمریکا و رژیم صهیونیستی چه میخواهند و ما چگونه به آنها پاسخ میدهیم؟
بر اساس دادههای فعلی، فشار اخیر آمریکا (تحریمها علیه چهرههای حزبالله، جنبش امل، ارتش و سفیر ایران) فراتر از خلع سلاح صرف، به برچیدن کل سازوکار نظامی، سیاسی و مالی میماند. هدف راهبردی آمریکا نابودی مدل مقاومت به عنوان ابزار منطقهای، جداسازی لبنان از محور ایران و سوق دادن آن به سمت عادیسازی روابط است.
با وجود این، قدرت موضع لبنان در این واقعیت نهفته است که سلاحهای حزبالله به بخشی از بافت اجتماعی و نظامی تبدیل شدهاند و برچیدن آنها بدون جنگ داخلی یا هرج و مرج غیرممکن و نقطه فشار بر آمریکایی است که اکنون ثبات میخواهد. علاوه بر این، هرگونه تجاوز گسترده رژیم صهیونی با پاسخی کیفی مواجه خواهد شد که هزینه را افزایش میدهد و مردم لبنان با وجود اختلافاتشان، هژمونی مستقیم رژیم صهیونی را نخواهند پذیرفت.
بنابراین، میتوان پیام روشنی به دولت آمریکا ارسال کرد؛ اینکه شما از مقاومت میخواهید سلاحهای خود را تحویل دهد، اما ما میگوییم که این سلاحها همان چیزی هستند که لبنان را از فروپاشی محافظت کردند. اگر میخواهید آن را خلع سلاح کنید، باید:
- اشغالگران را مجبور به عقبنشینی کامل از تمام خاک لبنان کنید
- توقف دائمی تجاوز را تضمین کنید
- ضمانتهای کتبی آمریکایی برای پایان دادن به تهدیدات ارائه دهید
- طرحی برای حمایت از ارتش لبنان اجرا کنید
تنها در این صورت میتوان در چارچوب دفاع ملی یکپارچه، آینده این سلاحها را مورد بحث قرار داد. در مورد فشار و تحریم، آنها فقط به لجاجت و بیثباتی بیشتر منجر میشوند که به نفع آمریکا نیست.
شرطبندی روی مذاکرات ایران و آمریکا و گزینههای آینده
بخشی از راهبرد حزبالله به نتیجه مذاکرات توقف جنگ بین ایران و آمریکا بستگی دارد. اگر تهران موفق شود موضعی قوی که قابلیتهای هستهای اش را حفظ میکند به دست آورد، این موضوع تأثیر مثبتی بر لبنان خواهد گذاشت، زیرا به معنای افول منطقهای واشنگتن خواهد بود.
با وجود این، اگر ایران بدون هیچ دستاورد راهبردی امتیازات قابل توجهی بدهد، حمایت از حزبالله تضعیف خواهد شد. توصیه به لبنان این است که تمام شرطبندیهای خود را بر روی مذاکرات ایران نگذارد، بلکه اتحادهای منطقهای جایگزین (مصر، عربستان و ترکیه) ایجاد کند تا فضای مانور بیشتری ایجاد شود.
لبنان با سه مسیر روبرو است:
نخست، تسلیم در برابر فشار و خلع سلاح یکجانبه که به فروپاشی ملی و تسلط رژیم اشغالگر منجر میشود.
دوم، چسبیدن به سلاحها بدون استفاده از آنها به عنوان اهرم فشار در مذاکرات که به معنای ادامه تحریمها و فرسایش دولت است.
سوم (بهترین گزینه)، استفاده هوشمندانه از سلاحها در مذاکرات و تبدیل آنها از بار اضافی به ابزار چانهزنی برای تضمین خروج رژیم صهیونیستی و تضامین آمریکا، همراه با طرح انتقالی برای تقویت ارتش لبنان.
این مسیر به تنهایی میتواند از حاکمیت لبنان محافظت و از درگیری داخلی یا جنگ منطقهای جلوگیری کند.
بهره سخن
دولت لبنانی قوی، دولتی است که تمام کارتهای خود را در اختیار دارد، نه دولتی که برای خشنودی واشنگتن از آنها دست میکشد. سلاحهای مقاومت نقطه ضعف نیستند؛ بلکه تنها منبع قدرتی هستند که باعث میشوند رژیم صهیونیستی قبل از حمله دو بار فکر کند. دولت لبنان باید از آنها به عنوان ابزار چانهزنی واقعی استفاده کند و به وضوح به دولت آمریکا بگوید، «هیچ عقبنشینی کامل صهیونیستی و هیچ بحثی در مورد سلاحها وجود نخواهد داشت».
تنها در این صورت است که فشار آمریکا به فرصتی تاریخی برای آزادسازی سرزمین و محافظت از دولت لبنان تبدیل خواهد شد.