پشتپرده فشار ترامپ بر کویت

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ درخواست دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا از کویت و شماری دیگر از کشورهای عربی برای پیوستن به پیمان ابراهیم را باید در چارچوب تلاش گستردهتر واشنگتن برای گسترش شبکه کشورهای عربی عادیساز با رژیم صهیونیستی و تقویت معماری امنیتی مورد حمایت آمریکا در منطقه غرب آسیا ارزیابی کرد. در این چارچوب، کویت به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی حساس، وابستگی امنیتی به آمریکا و تحولات سیاسی داخلی سالهای اخیر، به یکی از گزینههای مورد توجه در محاسبات راهبردی واشنگتن تبدیل شده است.
از منظر واشنگتن، هدف فشار بر کویت صرفاً افزودن یک عضو جدید به پیمان ابراهیم نیست
کویت در مقایسه با امارات و بحرین همواره موضعی محتاطانهتر و محافظهکارانهتر نسبت به عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی اتخاذ کرده است. حمایت تاریخی از موضوع فلسطین، حساسیت افکار عمومی، نقش پررنگ مجلس و حضور جریانهای سیاسی و اجتماعی مخالف عادیسازی، از مهمترین عوامل بازدارنده در این مسیر بودهاند. همین عوامل باعث شدهاند کویت تا امروز از پیوستن رسمی به پیمان ابراهیم فاصله بگیرد و سیاست عادیسازی نکردن علنی را حفظ کند.
با وجود این، تحولات داخلی اخیر در کویت، ازجمله محدود شدن نقش نهادهای منتخب، تعلیق یا تضعیف برخی سازوکارهای پارلمانی و کاهش ظرفیت مخالفت سازمانیافته سیاسی، بخشی از موانع سنتی را در برابر تغییر سیاست خارجی این کشور تضعیف کرده است. در نتیجه، در صورت افزایش فشارهای خارجی یا تغییر در محاسبات امنیتی منطقهای، دولت کویت ممکن است نسبت به گذشته با فضای مانور بیشتری برای بازتعریف تدریجی سیاست خود مواجه شود، هرچند این تغییر همچنان با ملاحظات حساس داخلی همراه خواهد بود.
در سطح منطقهای نیز شرایط نسبت به گذشته دگرگون شده است. افزایش تنشهای امنیتی در خلیج فارس، نگرانی از آینده موازنه قدرت منطقهای و تشدید رقابتهای ژئوپلیتیکی میان ایران، آمریکا و رژیم صهیونیستی باعث شده برخی دولتهای عربی همکاری امنیتی با رژیم صهیونیستی را بیش از گذشته در محاسبات راهبردی خود لحاظ کنند. در این میان، حملات ایران علیه منافع آمریکا در کویت، همراه با نگرانیهای ناشی از بیثباتی در مسیرهای انرژی و تجارت جهانی، بهعنوان عاملی تقویتکننده برای گفتمان حامیان عادیسازی مطرح میشود؛ گفتمانی که استدلال میکند ایجاد ترتیبات امنیتی جدید برای مقابله با تهدیدات منطقهای ضروری است.
از منظر واشنگتن، هدف فشار بر کویت صرفاً افزودن یک عضو جدید به پیمان ابراهیم نیست. دولت ترامپ این توافقات را بخشی از پروژه بزرگتر بازآرایی نظم منطقهای میداند؛ نظمی که در آن همکاری امنیتی میان کشورهای عربی و رژیم صهیونیستی نقش محوریتری ایفا و بهعنوان ستون مکمل حضور نظامی و سیاسی آمریکا در منطقه عمل کند. در این چارچوب، پیوستن احتمالی کویت میتواند نهتنها روند عادیسازی را در میان سایر کشورهای باقیمانده شورای همکاری خلیج فارس تسریع کند، بلکه بهعنوان یک موفقیت سیاسی برای ترامپ در پروندههای پیچیده ایران و رژیم صهیونیستی نیز تلقی شود.
فشار ترامپ بر کویت را باید بخشی از تلاش گستردهتر برای شکلدهی به مرحله جدیدی از ترتیبات امنیتی در منطقه غرب آسیا دانست
با وجود این، تحقق چنین سناریویی همچنان قطعی نیست. افکار عمومی کویت که نسبت به موضوع فلسطین حساسیت بالایی دارد، میراث تاریخی سیاست خارجی این کشور و همچنین ملاحظات مربوط به ثبات داخلی، همچنان عوامل تعیینکنندهای هستند که میتوانند روند عادیسازی را با محدودیتهای جدی مواجه کنند. علاوه بر این، ساختار اجتماعی و سیاسی کویت، حتی با وجود تغییرات اخیر، هنوز نسبت به برخی کشورهای منطقه متکثرتر و حساستر است و هرگونه تغییر آشکار در سیاست خارجی میتواند واکنشهای داخلی قابل توجهی به همراه داشته باشد.
به همین دلیل، حتی اگر فشارهای آمریکا در سطح دیپلماتیک و امنیتی افزایش یابد، محتملترین سناریو نه عادیسازی سریع و رسمی، بلکه حرکت تدریجی به سمت همکاریهای غیررسمی، امنیتی و اطلاعاتی خواهد بود؛ همکاریهایی که در عمل میتوانند بخشی از اهداف راهبردی واشنگتن را محقق، بدون آنکه هزینه سیاسی آشکار داخلی برای کویت ایجاد کنند.
در مجموع، فشار ترامپ بر کویت را باید بخشی از تلاش گستردهتر برای شکلدهی به مرحله جدیدی از ترتیبات امنیتی در منطقه غرب آسیا دانست. با وجود این، موفقیت این راهبرد نه تنها به میزان فشار آمریکا، بلکه به محاسبات داخلی کویت، روند تحولات مرتبط با ایران و میزان پذیرش منطقهای نقش امنیتی رژیم صهیونیستی در ساختار امنیتی خلیج فارس وابسته خواهد بود.