قمار اتمی نتانیاهو

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ دیمونا بود که صحبت میکرد، بنیامین نتانیاهو همان سخنگوی پروژهای که میخواست پیامش را از زرادخانه اتمی رژیم صهیونیستی منتقل کند. این شهر صرفاً مکانی برای ایراد سخنرانی نبود و بازدیدش از تأسیسات انرژی اتمی (که مدیران این مرکز هنوز هم به تمسخر آن را «کارخانه نساجی» مینامند) جزئیات بیاهمیتی در برنامه نخستوزیری داشت که وسواس زیادی برای نمایش قدرت دارد.
نتانیاهو، نماد پروژه اتمی صهیونیستی را برای تهدید ایران به نام امنیت و جلوگیری از گسترش سلاحهای هستهای انتخاب کرد
نتانیاهو از آنجا به ایران هشدار داد در صورت حمله به رژیم صهیونیستی، «روی آرامش نخواهند دید» و انتظار تکرار دورهای قبلی نبرد را نداشته باشند، زیرا به ادعای وی، پاسخ بعدی «متفاوت و بسیار قدرتمندتر» خواهد بود. سپس مدعی شد روزهایی که میتوان به رژیم صهیونیستی حمله کرد بدون اینکه «ضربه مضاعف» دریافت نکرد، پایان یافته است.
این سخنرانی لفاظانه از دیمونا، شهری که رآکتور اتمی در آن قرار دارد و تحت نظارت جامع آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیست، انجام شد و خطاب به کشوری بود که داشتن سلاحهای هستهای در آن اثبات نشده است. این سخنرانی پس از جنگهایی انجام شد که نتانیاهو مدعی بود قابلیتهای ایران را نابود کرده و توازن قدرت منطقهای را تغییر داده است. با وجود این، وی اکنون خود را برای «همه سناریوها» آماده میکند و نسبت به حمله جدید ایران هشدار میدهد.
خطر دیگر محدود به ایران و محور مقاومت نیست. اقداماتی که به وسیله رژیم صهیونیستی، از غزه و کرانه باختری گرفته تا لبنان، سوریه و ایران انجام میشود، پروژهای آشکار میکند که «سگ هار» را وسیلهای دائمی برای بازترسیم نقشه منطقه و مطیع کردن مردمش میبیند. در نتیجه، نتانیاهو و جناح راست صهیونیستی از تهدیدی برای یک کشور یا محور خاص به تهدیدی مستقیم برای امنیت منطقهای و صلح بینالمللی تبدیل شدهاند.
ادعای ضد ایرانی سازنده بمب اتم
نخستین تناقض در این واقعیت نهفته است که نتانیاهو، نماد پروژه اتمی صهیونیستی را برای تهدید ایران به نام امنیت و جلوگیری از گسترش سلاحهای هستهای انتخاب کرد. این رژیم تنها طرف غرب آسیاست که به پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای نپیوسته، تأسیسات خود را تحت نظارت جامع آژانس بینالمللی انرژی اتمی قرار نمیدهد و به سیاست «ابهام هستهای» پایبند است؛ هرچند این ابهام اکنون فقط در زبان دیپلماتیک وجود دارد و به پوششی برای تبانی تبدیل شده است.
مؤسسه تحقیقات صلح بینالمللی استکهلم تخمین میزند رژیم صهیونیستی تقریباً ۹۰ کلاهک اتمی دارد و همچنان به مدرنسازی قابلیتها و سامانه های پرتاب خود ادامه میدهد. در مقابل، ایران با وجود اختلاف نظر درباره غنیسازی و میزان همکاریاش با آژانس بینالمللی انرژی اتمی، همچنان عضوی از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای و هیچ نهاد بینالمللی اعلام نکرده است بمب اتمی در اختیار دارد. با وجود این، برنامه ایران به عنوان بزرگترین تهدید هستهای تلقی میشود، در حالی که زرادخانه رژیم صهیونیستی از مصونیت سیاسی تقریباً برابر با مصونیت نظامی برخوردار است.
این ریاکاری هستهای تمامعیار بینالمللی است؛ کسانی که به این پیمان پایبند هستند، محاصره میشوند و کسانی که خارج از آن میایستند، محافظت میشوند؛ تأسیسات هستهای ایران به ادعای جلوگیری از خطر بمباران میشوند، در حالی که به رآکتور دیمونا حق فعالیت در تاریکی داده میشود و زرادخانه اش از نظارت و پاسخگویی مصون میماند و حتی حق تهدید مردم منطقه نیز دارد.
مؤسسه تحقیقات صلح بینالمللی استکهلم تخمین میزند رژیم صهیونیستی تقریباً ۹۰ کلاهک اتمی دارد
بنابراین، مسئله جلوگیری از اشاعه نیست، بلکه انحصار قدرت است. این رژیم غرب آسیای عاری از سلاحهای هستهای نمیخواهد، بلکه منطقه ای میخواهد که در آن تنها خودش این سلاحها را داشته باشد و کشورهای دیگر حتی تواناییهای علمی و فناوری لازم برای کاهش شکاف راهبردی با آن نداشته باشند.
از این منظر، دیمونا صرفاً پسزمینهای برای سخنرانی نبود؛ بلکه تهدیدی پنهان بود، نمایشی از آنچه که این نهاد در اختیار دارد، اما از اعتراف به آن خودداری میکند. با وجود این، نتانیاهو با مطرح کردن این رآکتور در نبرد تهدیدها، سیاست ابهامی را که دههها از پروژه اتمی صهیونیستی محافظت میکرد، تضعیف کرد. ابهام وقتی معنای خود را از دست میدهد که تأسیسات هستهای به بستری برای ارسال پیامهای جنگ تبدیل شود.
جنگ لاینحل و توافقی که نتانیاهو از آن وحشت دارد
تناقض دوم، اینکه تهدید نتانیاهو در بطن خود اعتراف به شکست در دستیابی به پیروزی قاطع است. اگر حملات آمریکایی-صهیونیستی برنامه هستهای ایران را نابود، قابلیتهای موشکی آن را فلج کرده و آنچه نتانیاهو «محور شرارت» مینامد را در هم شکسته است، چرا وی انتظار حمله جدید از ایران دارد؟ چرا برای همه سناریوها اعلام آمادگی میکند و چرا باید متعهد شود پاسخ بعدی شدیدتر از پاسخ قبلی خواهد بود؟
طرفی که در جنگ پیروز شده، در مقابل مردم خود نمیایستد تا دیگران را به جنگ تهدید کند و طرفی که بازدارندگی خود را به طور کامل احیا کرده است، نیازی به اغراق درباره آنچه در صورت آزمایش مجدد این بازدارندگی انجام خواهد داد، ندارد.
دورهای رویارویی ثابت کرده است داشتن برتری نظامی و فناوری به معنای داشتن توانایی دستیابی به پیروزی قاطع نیست. ایران با وجود ضربات و خساراتی که متحمل شده است، توانسته اراده خود را برای انتقام حفظ کند و جنگ را به قلب رژیم صهیونیستی و پایگاههای آمریکایی در منطقه بکشاند.
نتانیاهو همچنین در تلاش است تا توالی تجاوز و انتقام را معکوس کند. رژیمی که در جنگ علیه ایران شرکت کرده و خاک، تأسیسات، دانشمندان و رهبرانش را هدف قرار داده بود، اکنون خود را به عنوان طرف تهدیدکننده معرفی میکند و از تهران میخواهد تلافی نکند، در غیر این صورت پاسخش اقدام تجاوزکارانه جدید تلقی میشود که مستلزم «ضربه مضاعف» است. با این کار، به خود آزادی میدهد تا جنگ را آغاز کند و از سر بگیرد، در حالی که «دفاع از خود» طرف مقابل را به بهانهای برای افزایش تنش و تجاوز تبدیل میکند.
وقتی رآکتور به تهدیدی برای جهان تبدیل میشود
اما خطرناکترین کاری که نتانیاهو انجام داد، تبدیل دیمونا از فضایی با ابهام هستهای به عنصری قابل مشاهده در لفاظیهای جنگی بود. استفاده از این رآکتور به عنوان بهانهای برای تهدید، به هیچ طرفی مشروعیت قانونی یا اخلاقی برای هدف قرار دادن آن نمیدهد، اما این توهم را که این رآکتور در برابر افزایش تنش مصون است، از بین میبرد. کسانی که به تأسیسات هستهای دشمنان خود حمله میکنند و سپس از نمادگرایی تأسیسات هستهای خود برای اعلام آمادگی برای دور خشونتآمیزتر استفاده میکنند، فرض میکنند دشمنانشان به قوانینی که خودشان رعایت نمیکنند، پایبند خواهند ماند و دیمونا در حالی که تأسیسات هستهای سایر کشورها بمباران میشوند، دستنخورده باقی خواهد ماند.
این قماری است که عواقب آن بسیار فراتر از رژیم صهیونیستی و ایران میرود. هرگونه حمله مستقیم به رآکتور، اشتباه محاسباتی یا حمله موشکی به اطراف آن میتواند فاجعه رادیولوژیکی فرا مرزی به بار آورد که فلسطین، اردن و مصر را تحت تأثیر قرار میدهد و پیامدهایش بسیار فراتر از این خواهد بود.
خطر اینجا بزرگتر از تهدید نظامی گذراست. نتانیاهو، به همراه جناح راست صهیونیستی منطقه را به سمت رویارویی سوق میدهد که میتواند از تمام قوانین بازدارندگی و کنترل فراتر رود. دیمونا تنها تهدیدی برای ایران و محور مقاومت نیست؛ بلکه بمبی است که در جغرافیای کل منطقه، تحت اقتدار رهبری که جنگ را به عنوان سرنوشت دائمی و وسیلهای برای تغییر شکل منطقه میبیند، کاشته شده است.
مقابله با این جنون دیگر تنها مسئولیت ایران یا نیروهای مقاومت نیست، بلکه به ضرورت امنیت ملی برای همه کشورهای منطقه، صرف نظر از محاسبات و مواضع متفاوت آنها تبدیل شده است. این موضوع مستلزم هماهنگی سیاسی و امنیتی منطقهای، بازگشایی پرونده زرادخانه اتمی رژیم صهیونیستی در نهادهای بینالمللی و تلاش برای نظارت بر آن است، نه اینکه آینده ملتهای منطقه را گروگان ماجراجوییهای نتانیاهو و متحدانش قرار دهد.