ترامپ و تاکتیک تغییر زمین بازی

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا تازه ترین سخنرانی خود را به ادعای دخالت چین در انتخابات ریاست جمهوری سال 2020 میلادی در آمریکا اختصاص داده است. رئیس جمهور تروریست آمریکا وعده داده است تا اسناد مربوط به این مداخله گرایی را به زودی منتشر کند. فارغ از صحت و سقم ادعای ترامپ، سؤال اصلی اینجاست که چرا کاخ سفید دقیقا در برهه کنونی چنین پرونده ای را باز کرده است؟
شکست در جنگ معمولاً تصویر اقتدار، تدبیر و اعتبار سیاستمداران پرادعایی مانند ترامپ را مخدوش میکند
نخستین تفسیر از این رفتار، معطوف به «فرار از کانون پاسخگویی» است. جنگ، بهویژه وقتی با شکست، تلفات، فرسایش اقتصادی یا از دست رفتن اعتبار سیاسی همراه باشد، سیاستمدار را در معرض پرسشهای سخت قرار میدهد: چرا جنگ آغاز شد؟ چرا محاسبات غلط بود؟ چه کسی مسئول هزینههاست؟ در چنین شرایطی، طرح یک موضوع داخلی جنجالی میتواند توجه رسانهها، نخبگان و حتی افکار عمومی را از این پرسشهای پرهزینه منحرف کند. به بیان ساده، سیاستمدار میکوشد زمین بازی را عوض کند تا بهجای دفاع از عملکرد خود در جنگ، دستور کار جدیدی را به جامعه تحمیل کند.
دومین تفسیر، تلاش برای «بازسازی دوقطبی سیاسی» است. شکست در جنگ معمولاً تصویر اقتدار، تدبیر و اعتبار سیاستمداران پرادعایی مانند ترامپ را مخدوش میکند. اما اگر سیاستمدار بتواند یک مسئله داخلی حساس را برجسته کند، ممکن است دوباره جامعه را به دو اردوگاه موافق و مخالف تقسیم کند. در این وضعیت، بهجای آنکه جامعه حول ارزیابی شکست جنگی متحد شود، درگیر منازعهای تازه میشود. این ترفند به او امکان میدهد پایگاه اجتماعیاش را نه بر اساس کارنامه جنگ، بلکه بر اساس ترسها، تعصبات یا وفاداریهای سیاسی دوباره بسیج کند. ترامپ نیز درصدد بازتولید دوقطبی سیاسی در جامعه آمریکا جهت خلق دوگانه ای داخلی در ماه های منتهی به انتخابات میاندوره ای کنگره (نوامبر 2026) است.
سومین وجه این اقدام، «خرید زمان» است. شکست نظامی همیشه بلافاصله به شکست سیاسی منجر نمیشود، مگر آنکه آثار آن در فضای عمومی تثبیت شود. سیاستمداری که موضوعی فرعی را برجسته میکند، در واقع میکوشد زمان بخرد: زمان برای بازسازی روایت، زمان برای کاهش شوک شکست، و زمان برای یافتن مقصران جایگزین. او ممکن است امیدوار باشد که با گذر زمان، افکار عمومی از بحران اصلی فاصله بگیرد و حساسیت خود را نسبت به آن از دست بدهد.
چهارمین تفسیر، «تولید دشمن جایگزین» در داخل است. در زمان شکست، رهبران ضعیفشده گاه بهجای پذیرش مسئولیت، به دنبال دشمنی تازه میگردند که هم قابل دسترستر باشد و هم بتوان او را مقصر آشفتگیها معرفی کرد. ترامپ نیز در این خصوص بر روی چین متمرکز شده است.
اما ترامپ یک قاعده مهم را فراموش کرده است: تمرکززدایی از شکست در جنگ، همیشه نشانه هوشمندی سیاسی نیست؛ گاه نشانه عمق بحران است. زیرا هرچه فاصله میان مسئله برجستهشده و درد واقعی جامعه بیشتر باشد، احتمال واکنش منفی نیز بالاتر میرود. مردمی که زیر فشار جنگ، ناامنی یا تحقیر ملی قرار دارند، معمولاً دیر یا زود درمییابند که با یک انحراف عامدانه مواجه هستند. در آن صورت، سیاستمدار نهتنها از بار شکست رها نمیشود، بلکه به فریب افکار عمومی نیز متهم خواهد شد. سرنوشتی که قطعا در انتظار دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا و همراهانش در کاخ سفید نیز خواهد بود.