نتانیاهو: با ترامپ درباره ایران گفت‌و‌گو خواهم کرد/ برای اقدامی گسترده‌تر در کرانه باختری آماده‌ایم ترامپ: اگر به ۱۰۰ درصد خواسته‌ها نرسیم، جنگ را از سر می‌گیریم جزئیات گفتگوی عراقچی و مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا سقوط پهپاد نزدیک خانه بن گویر در کرانه باختری حمله اوکراین به کشتی ایرانی یک شهید بر جا گذاشت / وزارت خارجه اقدام تجاوزکارانه اوکراین را به شدت محکوم کرد اکسیوس: امروز و فردا امکان توافق وجود دارد / احتمال توافق در مورد تردد در تنگه هرمز و توقف حملات آمریکا وال‌استریت‌ژورنال: خیبرشکن موشکی دقیق و مرگبار است و خطرناک‌تر می‌شود حملاتی به پایگاه آمریکا در اربیل عراق کویت مدعی مشارکت نداشتن در حملات به ایران شد ترامپ موج جدید تعرفه‌ها علیه 60 کشور را کلید زد انصارالله: اقدامات اسرائیل در مسجدالاقصی، منطقه را به خطر می‌اندازد ابو عبیده: رزمندگان فلسطینی ضربات سختی به اشغالگران وارد کردند سقوط هواپیمای آب نشین در آمریکا تریتا پارسی: ترامپ در مسیر بن‌بست نظامی قدم گذاشته است کاهش محسوس تردد کشتی‌ها در تنگه‌ باب المندب دیدار وزرای خارجه ایران و روسیه
یادداشت اختصاصی علی قادری، کارشناس مسائل بین‌الملل؛

کالبدشکافی انتحار راهبردی واشنگتن

افول هژمونی آمریکا محصول شکست نظامی ساده نبود، بلکه نتیجه فرسایش داخلی در ساختار تصمیم‌گیری و انتحار راهبردی در روابط بین‌الملل بود.
علی قادری؛ کارشناس مسائل بین‌الملل
تاریخ انتشار: ۱۶:۴۲ - ۰۴ مرداد ۱۴۰۵ - 2026 July 26
کد خبر: ۳۱۴۲۰۳

کالبدشکافی انتحار راهبردی واشنگتن

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ تاریخ روابط بین‌ الملل همواره شاهد لحظاتی است که در آن، یک نظم کهنه در شعله‌های یک بحران فرو می‌ریزد و نطفه نظمی جدید بسته می‌شود. جنگ رمضان میان آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران، نه یک درگیری نظامی محدود، بلکه کاتالیزور نهایی برای فروپاشی سازه‌ای بود که دهه‌ها به عنوان «هژمونی جهانی آمریکا» شناخته می‌شد.

این نبرد، برخلاف محاسبات اتاق‌های فکر واشنگتن، به جای تثبیت قدرت سخت آمریکا، به «انتحار راهبردی» این ابرقدرت تبدیل شد. امروز، در پسابحران جنگ رمضان، جهان نه با یک «تغییر در توازن قدرت»، بلکه با یک «تغییر در هندسه قدرت» روبروست که در آن واشنگتن دیگر مرکز ثقل نیست.

  1. تصمیماتی که صبح با هدف نمایش قدرت اتخاذ می‌شدند، شب‌هنگام با واقعیت‌های سخت میدانی نقض می‌گشتند

    فروپاشی منطق راهبردی و ظهور سیاست‌های درباری

یکی از نخستین نشانه‌های افول هژمونی در این مقطع، فرسایش فرآیندهای نهادی در تصمیم‌گیری‌های کلان آمریکا بود. در حالی که قدرت هژمونیک آمریکا بر پایه پیش‌بینی‌پذیری و دکترین‌های راهبردی استوار بود، دومین دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ این ساختار را به «سیاست‌های درباری» تقلیل داد. سیاست خارجی آمریکا از یک راهبرد کلان ملی به عرصه‌ای برای رقابت‌های جناحی و معاملات کوتاه‌مدت تبدیل شد.

در جنگ رمضان، این هرج‌ومرج راهبردی به اوج خود رسید. تصمیماتی که صبح با هدف نمایش قدرت اتخاذ می‌شدند، شب‌هنگام با واقعیت‌های سخت میدانی نقض می‌گشتند. این وضعیت، اعتبار بین‌المللی آمریکا را که ستون فقرات رهبری جهانی‌اش بود، ویران کرد. زمانی که متحدان مشاهده کردند واشنگتن دیگر نه بر اساس منافع بلندمدت مشترک، بلکه بر اساس نیازهای رسانه‌ای و داخلی یک فرد تصمیم می‌گیرد، اعتماد خود را به «چتر حمایتی آمریکا» برای همیشه از دست دادند.

2-    پنج بحران ساختاری: میراث شکست در غرب آسیا

 تجاوز نظامی به ایران، ترامپ و ساختار قدرت آمریکا را با پنج بحران همزمان مواجه ساخت که هر یک به تنهایی برای لرزاندن پایه‌های یک امپراطوری کافی بود:

  • بحران محاسباتی: واشنگتن با درک ناقص از عمق مقاومت مردمی و توان دفاعی ایران، تصور می‌کرد با یک ضربه برق‌آسا به پیروزی دست می‌یابد. اما مقاومت جانانه ایران نشان داد که در منطق ژئوپلیتیک نوین، برنده کسی نیست که سلاح بزرگتری دارد، بلکه کسی است که اراده تغییر بازی را داراست.
  • بحران روایتی: تناقض در روایت‌های رسمی (بیش از ۴۵ موضع‌گیری متناقض در طول جنگ) باعث شد افکار عمومی آمریکا و جهان اعتماد خود را به روایت‌های پنتاگون از دست بدهند.
  • بحران انرژی: اختلال در جریان نفت تنگه هرمز و کاهش صادرات جهانی از ۲۵ میلیون به ۱۰ میلیون بشکه در روز، دومین بحران بزرگ انرژی تاریخ را رقم زد که کمر اقتصاد اروپا و شرق دور را شکست.
  • بحران لجستیکی: طولانی شدن جنگ و حملات متقابل ایران به پایگاه‌های منطقه‌ای، خطوط تدارکاتی آمریکا را فلج کرد و هزینه‌های نظامی را به سطحی غیرقابل تحمل رساند.
  • بحران مشروعیت: آغاز جنگ بدون مجوز شورای امنیت، آمریکا را در انزوای اخلاقی قرار داد. نظرسنجی‌های آوریل سال جاری میلادی نشان داد که برای نخستین بار، اکثریت شهروندان در کشورهای متحد آمریکا، واشنگتن را بزرگترین تهدید برای صلح جهانی می‌دانند.

3-    تنهایی راهبردی: شکاف در قلب غرب

شاید هولناک‌ترین پیامد جنگ رمضان برای آمریکا، پدیده‌ای بود که نظریه‌پردازان آن را «تنهایی راهبردی» نامیدند. در این نبرد، برای نخستین بار در تاریخ پس از جنگ جهانی دوم، متحدان ناتو به رهبری فرانسه و آلمان نه تنها از مشارکت در عملیات خودداری کردند، بلکه حریم هوایی خود را به روی جنگنده‌های آمریکایی بستند. بیانیه رسمی ناتو در ۲ مارس مبنی بر عدم مداخله جمعی، عملاً ماده ۵ پیمان آتلانتیک شمالی را بی‌اعتبار کرد.

این تنهایی راهبردی در غرب آسیا نیز تکرار شد. کشورهای عربی مانند عربستان و امارات با درک این واقعیت که ماجراجویی‌های واشنگتن امنیت انرژی آن‌ها را به خطر می‌اندازد، به سمت «بی‌طرفی فعال» حرکت کردند. امتناع قطر از اجازه استفاده از پایگاه‌هایش برای حمله به ایران، تیر خلاصی بر توان لجستیکی آمریکا در منطقه بود. این تغییر رفتار نشان داد که هزینه همراهی با آمریکا اکنون از هزینه مخالفت با آن فراتر رفته است.

4-   بیداری مقاومت جدید و هندسه قدرت درون‌زا

شاید هولناک‌ترین پیامد جنگ رمضان برای آمریکا، پدیده‌ای بود که نظریه‌پردازان آن را «تنهایی راهبردی» نامیدند

جنگ رمضان نه تنها ایران را تضعیف نکرد، بلکه کاتالیزوری برای ظهور «مقاومت جدید منطقه‌ای» شد. فراتر از بازیگران سنتی مانند حزب‌الله و انصارالله، گروه‌های نوظهوری در اردن (کتائب المقاومه)، مصر (حرکه الشباب الثوری)، بحرین (سرایا المنتقمون) و حتی عربستان (لواء الحرمین) شکل گرفتند. این گروه‌ها، برخلاف مدل‌های قدیمی، ساختاری غیرمتمرکز و ماهیتی بومی دارند که مبارزه با آن‌ها را برای قدرت‌های فرامنطقه‌ای غیرممکن می‌سازد.

این بیداری منطقه‌ای، در کنار تقویت بلوک «CRINK» (چین، روسیه، ایران و کره شمالی)، هندسه قدرت جهانی را بازآرایی کرد. در حالی که آمریکا در حال «خودکشی راهبردی» بود، چین با ارائه مدل‌های جایگزین مانند ابتکار امنیت جهانی (GSI)  و روسیه با بازگشایی مسیرهای ترانزیتی نوین (مانند راه ابریشم قطبی)، خلأ قدرت ناشی از افول آمریکا را پر کردند.

5-    سلاح‌سازی از دلار و انتحار اقتصادی

 استفاده افراطی از تحریم‌های ثانویه در سالهای اخیر، حتی نزدیک‌ترین شرکای تجاری آمریکا را به سمت سیستم‌های مالی غیردلاری سوق داد. «سلاح‌سازی از دلار» که زمانی ابزار قدرت آمریکا بود، به ضد خود تبدیل شد و روند دلارزدایی را به سطحی بازگشت‌ناپذیر رساند. امپراطوری که زمانی با ارائه کالاهای عمومی جهانی (مانند ثبات مالی) مشروعیت می‌خرید، اکنون به قدرتی تبدیل شده که از نفوذ خود برای باج‌گیری اقتصادی از متحدانش استفاده می‌کند.

نتیجه‌گیری:  امپراطوری ای که خود را می‌بلعد

 افول هژمونی آمریکا محصول شکست نظامی ساده نبود؛ بلکه نتیجه یک «فرسایش داخلی» در ساختار تصمیم‌گیری و یک «انتحار راهبردی» در روابط بین‌الملل بود. آمریکای تحت رهبری ترامپ، با جایگزینی راهبرد با جناح‌گرایی و جایگزینی اتحاد با اخاذی، از یک «هژمون ثبات‌بخش» به یک «قدرت آشوب‌ساز» تنزل یافت.

امروز، جهان پسا-آمریکایی نه یک احتمال، بلکه یک واقعیت در حال اجراست. هندسه قدرت جهانی به سمت تعادلی جدید حرکت می‌کند که در آن، واشنگتن دیگر نه معمار نظم جهانی، بلکه تنها بازیگری است که باید برای جلب حمایت متحدان سابقش، هزینه‌های گزافی بپردازد. غروب هژمونی آمریکا در افق مارس، پایانی بر عصر «لویاتان لیبرال» و آغازی بر دوران تکثرگرایی راهبردی است که در آن ملت‌ها بر اساس منافع درون‌زا و پیوندهای منطقه‌ای، سرنوشت خود را رقم می‌زنند. واشنگتن، با دستان خود، نظمی را برچید که خود معمار آن بود.

ارسال نظر
captcha
پرطرفدارترین اخبار