صلح دو کره/ قدرتهای بزرگ اجازه میدهند؟

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ بیش از هفت دهه پس از پایان جنگ کره، شبه جزیره کره همچنان در آتشبس موقت قرار دارد که هنوز به صلح پایدار تبدیل نشده است. به تازگی سئول دریچه جدیدی برای گفت وگو با پیونگ یانگ گشود و خواستار ازسرگیری تماسها و تلاشها برای تبدیل توافق آتشبس ۱۹۵۳ میلادی به توافق صلح دائم شد. در حالی که سکوت اغلب به عنوان رضایت تفسیر میشود، سکوت کره شمالی تاکنون نشان میدهد مسیر صلح همچنان مملو از موانعی است که فراتر از درگیری بین دو کره امتداد دارد و شامل موضوع هستهای، اتحادهای نظامی و رقابت بین قدرتهای بزرگ در آسیا میشود.
سئول به دنبال تقویت گزینههای راهبردی خود بدون اتخاذ تصمیم سیاسی برای دستیابی به سلاحهای اتمی است
مهمترین تغییر در موضع سئول این است که دیگر خلع سلاح اتمی را پیششرط گفت وگو با پیونگ یانگ قرار نمیدهد. این به معنای پذیرش سلاحهای اتمی کره شمالی نیست و همچنین هدف شبهجزیره کره عاری از سلاح اتمی را کنار نمیگذارد. بلکه، نشان دهنده این درک است که اصرار بر حل موضوع هستهای قبل از باز کردن کانالهای گفت وگو، مذاکرات را عملاً غیرممکن کرده است. بنابراین، به نظر می آید رویکرد جدید بیشتر بر کاهش تنشها، ازسرگیری گفت وگو، ایجاد اعتماد و سپس رسیدگی تدریجی به موضوع هستهای متمرکز است.
در عین حال، به نظر نمی آید سئول مایل باشد به طور نامحدود به چتر هستهای آمریکا تکیه کند. حرکت این کشور به سمت توسعه زیردریاییهای هستهای به خودی خود معادل توسعه سلاحهای اتمی نیست، زیرا راکتور هستهای میتواند بدون نیاز به زیردریایی حامل سلاحهای اتمی، نیروی محرکه و قدرت فراهم کند. با وجود این، توسعه، همراه با درخواستهای فزاینده در کره جنوبی برای بازدارندگی هستهای مستقل و اتکای کمتر به تضامین آمریکا، منعکس کننده بحث راهبردی و فراتر از قابلیتهای سنتی است.
به عبارت دیگر، به نظر می آید سئول به دنبال تقویت گزینههای راهبردی خود بدون اتخاذ تصمیم سیاسی برای دستیابی به سلاحهای اتمی است. با توسعه قابلیتهای هستهای صلحآمیز، فناوری و نظامی این کشور، ظرفیت آن برای تحول هستهای در آینده افزایش مییابد، در صورتی که محاسبات سیاسی تغییر کند یا اعتماد به چتر هستهای آمریکا کاهش یابد. این موضوع به خودی خود میتواند بُعد جدیدی به رقابت بازدارندگی در شرق آسیا بیفزاید و موضوع کره را بسیار پیچیدهتر از رویارویی ساده بین کشوری هستهای و کشوری غیرهستهای کند.
پیونگ یانگ امکان دارد در این مرحله آماده شرکت در مذاکرات جامع صلح نباشد، اما باز کردن کانالهای محدود ارتباطی (نظامی یا بشردوستانه) یا برداشتن گامهای متقابل برای کاهش تنشها و جلوگیری از درگیری در امتداد مرز را سودمند بداند. این میتواند واقعبینانهترین رویکرد برای بازسازی کمترین میزان اعتماد باشد، نه اینکه مستقیماً به توافق سیاسی بزرگ که هر دو طرف تعهد به آن را دشوار میدانند، روی آورد.
اما محاسبات پیونگ یانگ با محاسبات سئول تفاوت اساسی دارد. با توجه به رزمایشهای نظامی مداوم آمریکا و کره جنوبی و همکاریهای امنیتی رو به رشد بین واشنگتن، سئول و توکیو، پیونگ یانگ ابتکار کره جنوبی را از دریچه محیط امنیتی میبیند که آن را بسیار متزلزلتر میداند. در مقابل، کره شمالی روابط راهبردی و نظامی خود را با مسکو، به ویژه از زمان وقوع جنگ اوکراین تقویت کرده و به این کشور اهمیت بیشتری در محاسبات روسیه و فضای مانور بیشتری در مواجهه با فشار و تحریمهای غرب بخشیده است. بنابراین، پیونگ یانگ امکان دارد معتقد باشد موضع مذاکرهای آن امروز قویتر از دورهای قبلی گفت وگوست و بازگشت به مذاکرات نباید بر اساس پیششرطها باشد، بلکه باید بر اساس تضامین امنیتی و سیاسی روشن باشد.
معضل اساسی اینجاست؛ چگونه میتوان کره شمالی را متقاعد کرد بخشی از قابلیتهای هستهای خود را کنار بگذارد، اگر این قابلیتها را تضمین اصلی بقای حاکمیت خود میداند؟ برعکس، چگونه میتوان سئول را متقاعد کرد اتکای خود به بازدارندگی نظامی را کاهش دهد، در حالی که با کشور هستهای و موشکی در مرزهای خود روبروست؟
آیا روسیه پس از سرمایهگذاری در سالهای اخیر برای ایجاد رابطه راهبردی با پیونگ یانگ، کاهش نفوذ خود در شبه جزیره را میپذیرد؟
وحدت دو کره امکان دارد دور از دسترس به نظر آید، به ویژه پس از آنکه پیونگ یانگ از لفاظیهای سنتی وحدت فاصله گرفت و سئول از همزیستی مسالمتآمیز و احترام به حاکمیت کره شمالی صحبت میکند. شاید همزیستی بین دو کشور جداگانه، نخستین گام واقعبینانه قبل از بررسی هرگونه مدل فدرال یا متحد در آینده باشد.
اما اگر کره متحد در آینده به احتمال سیاسی تبدیل شود، معادله ژئوپلیتیکی بسیار پیچیده را به وجود خواهد آورد. اتحاد کشوری مجهز به سلاح اتمی و موشکهای بالستیک با کشوری که دارای اقتصادی پیشرفته از نظر فناوری، صنعت نظامی پیچیده و قابلیتهای صنعتی قدرتمندی است، یعنی چه؟ ترکیب قابلیتهای هستهای کره شمالی با فناوری، اقتصاد و قدرت صنعتی کره جنوبی میتواند قدرت آسیایی جدیدی ایجاد کند که توازن قدرت در منطقه را به شدت تغییر خواهد داد. اینجاست که قدرتهای بزرگ در قلب معادله قرار میگیرند.
آیا آمریکا در صورت درخواست بازتعریف حضور نظامی و اتحادهای خود در شبه جزیره، وحدت دو کره را میپذیرد؟ آیا چین کشور متحد کرهای را که از نظر راهبردی با واشنگتن همسو و نزدیک به مرزهایش باشد، میپذیرد؟ آیا روسیه پس از سرمایهگذاری در سالهای اخیر برای ایجاد رابطه راهبردی با پیونگ یانگ، کاهش نفوذ خود در شبه جزیره را میپذیرد؟ موضع ژاپن درباره ظهور قدرت متحد کرهای با قابلیتهای نظامی و فناوری قابل توجه چه خواهد بود؟ بنابراین، وحدت دو کره دیگر صرفاً موضوعی منطقه ای نیست. این بخشی از فرآیند گستردهتر برای تغییر شکل نظم امنیتی در منطقه آسیا و اقیانوسیه است.
اشتباه شاید در این فرض باشد که مسیر باید مستقیماً از آتشبس به وحدت برسد. مسیر واقعبینانهتر شاید با آتشبس آغاز شود، سپس به گفت وگو، کاهش تنش، توافق صلح و درنهایت به همزیستی اقتصادی، بشردوستانه و امنیتی بین دو کشور منجر شود. تنها در این صورت است که صحبت از وحدت میتواند عملی شود. اما موفقیت این روند به چیزی بیش از اراده سئول و پیونگ یانگ نیاز دارد. این موضوع مستلزم تفاهم آمریکایی-چینی-روسی-ژاپنی بر سر شکل ساختار امنیتی ای است که پس از صلح پدیدار خواهد شد.
تناقض اینجاست؛ دستیابی به صلح بین دو کره امکان دارد آسانتر از توافق قدرتهای بزرگ بر سر شکل کرهای باشد که از این صلح پدیدار خواهد شد. اگر دو کره به میز مذاکره بازگردند، سؤال نه تنها این خواهد بود که «آیا آنها میتوانند رسماً به جنگ پایان دهند؟» بلکه این است که «آیا قدرتهای بزرگ اجازه خواهند داد صلح پروژه مستقل کرهای باشد، یا همچنان گروگان توازن قدرت بین واشنگتن، پکن، مسکو و توکیو باقی خواهد ماند»؟
آینده شبه جزیره کره درنهایت میتواند نه تنها آزمونی برای توانایی یک ملت در غلبه بر میراث جنگ و تفرقه باشد، بلکه آزمونی برای توانایی نظام بینالمللی در مدیریت تولد تعادلی جدید در آسیا بدون اینکه وحدت یا صلح به عاملی برای درگیری ژئوپلیتیکی بزرگتر تبدیل شود، نیز باشد.