
به گزارش «راهبرد معاصر»؛ ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶ «بندر المخا» در ساحل غربی یمن برای نخستین بار در تقریباً یک دهه اخیر، با ورود نیروهای انصارالله به شهر دوباره دست به دست شد. این نیروها در مدت 24 ساعت با عبور از دریا، جزیره پریم را در وسط تنگه بابالمندب تصرف کردند.
سقوط «المخا» هرگز هدف اصلی نظامی نبوده؛ بلکه همواره هدف اصلی ایجاد پل بین شمال یمن و تنگه باب المندب و تکمیل کریدور زمینی در اطراف مسیرهای دسترسی به تنگه است
سالانه بین ۱۰ تا ۱۵ درصد از تجارت دریایی جهان از کریدور دریای سرخ عبور میکند و بخش قابلتوجهی از نفت خلیجفارس از این گذرگاه منتقل میشود. اهمیت نمادین سقوط «المخا» بخش آسان ماجراست، زیرا پیامدهای کنترل نیروهای حوثی بر ساحل، موضوع کاملاً دیگری است.
«المخا» شهر بزرگی نیست و در مقایسه با نبردها و محاصرههای بزرگ چهار سال اخیر جنگ، ابعاد بزرگی به نظر نمیآید، اما جغرافیا ربطی به جمعیتشناسی ندارد، زیرا موقعیت «المخا» در ساحل و در 75 کیلومتر شمال باب المندب، به این معنی است که بندر شهر و جاده ساحلی منتهی به جنوب به ذوباب، به عنوان سکوی پرشی به سمت تنگه عمل میکنند. این موضوع نشان میدهد از دست دادن شهر به معنای از دست دادن آخرین گره اصلی در کنترل دولت در کریدور ساحلی بود.
اظهارات انصارالله مبنی بر اینکه پریم را تصرف کرده و در حال پیشروی به جزایر حنیش بودند، اعتبار بیشتری به این ایده میبخشد که سقوط «المخا» هرگز هدف اصلی نظامی نبوده؛ بلکه همواره هدف اصلی ایجاد پل بین شمال یمن و تنگه باب المندب و تکمیل کریدور زمینی در اطراف مسیرهای دسترسی به تنگه است.
انصارالله اصرار دارد قصدی برای جلوگیری از تردد کشتیها در دریای سرخ ندارد، بلکه صرفاً به دنبال گسترش کنترل ارضی در مناطق نزدیک ساحلی است. همچنین، به باور کارشناسان بین توانایی تصرف قلمرو و توانایی جلوگیری از کشتیرانی تفاوت وجود دارد. اما دولتها یا شرکتهای کشتیرانی اکنون باید خطر دریانوردی در این منطقه را دوباره ارزیابی کنند.
محاصره قبلی حوثیها علیه کشتیهای سعودی و حملاتی که عربستان را مجبور به توقف موقت صادرات از بابالمندب کرد، شواهد کافی از تمایل این جنبش برای استفاده از تنگه بهعنوان ابزاری برای اعمال نفوذ در صورت کنترل نشدن کامل آن است.
بدون تردید عقبنشینی نظامی برای عربستان مهمترین مورد در جنگ و از اوایل امسال آغاز شده است. ریاض به این دلیل به مسیر دریای سرخ متکی است که تنگه هرمز تا همین اواخر به روی بخش بزرگی از تجارت آن بسته بود. گزارشهایی مبنی بر اینکه محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان شخصاً پس از پیشروی حوثیها به سمت جزیره پریم از واشنگتن درخواست کمک نظامی مستقیم کرده، گویای عمق نگرانیهای این کشور است.
ریاض یک دهه زمان و منابع عظیمی را صرف تلاش برای جلوگیری از این وضعیت کرد، اما حملات مجدد به شهرهای عربستان و توقف فعالیت خط لوله نفتی مهم در روزهای پس از سقوط «المخا»، نشان میدهد ریاض اکنون در دو جبهه میجنگد که پیشتر با آتشبس سال ۲۰۲۲ مهار شده بود.
درس عمیقتر این وضعیت درباره راهبرد عربستان در یمن وجود دارد و اینکه سالها آتشبس با میانجیگری خارجی، آرامش را به ارمغان آورد، نه پیروزی.
موازنه اساسی نیروها در میدان هرگز به طور قاطع به نفع دولت تغییر نکرد و ظهور مجدد جنگ منطقهای علیه ایران به این معنی بود که اوضاع میتواند به شرایط اولیه خود بازگردد.
حملات مجدد به شهرهای عربستان و توقف فعالیت خط لوله نفتی مهم در روزهای پس از سقوط «المخا»، نشان میدهد ریاض اکنون در دو جبهه میجنگد که پیشتر با آتشبس سال ۲۰۲۲ مهار شده بود
از طرف ایران، محاسبات نسبتاً متفاوت و موفقتر به نظر میآید. صرف نظر از ماهیت دقیق امکان مداخله ایران در پیشروی حوثیها، نتیجه راهبردی برای تهران مفید است، زیرا نیازی به اعزام نیروهای خود به یمن ندارد.
حضور حوثیها در نزدیکی بابالمندب، دومین نقطه تهدید بالقوه را برای ایران فراهم و فشار بر صادرکنندگان نفت خلیج فارس و برنامهریزان غربی را دوچندان میکند، زیرا اکنون باید به جای یک تنگه، محافظت از دو تنگه را در نظر بگیرند.
این جوهره جنگ نامتقارن است که ایران دو دهه بر آن تسلط یافته و با سرمایهگذاری متعادل در جنبش شریک یمن، هزینههای نامتناسبی را بر دشمنان بسیار ثروتمندتر تحمیل کرده است.
بدون تردید اریتره، جیبوتی، سومالیلند و کلا خط ساحلی شاخ آفریقا منافع اقتصادی و امنیتی در یمن دارند. جیبوتی به دلیل اهمیت راهبردی این تنگه، میزبان پایگاههای نظامی خارجی متعددی است و هرگونه بیثباتی طولانی مدت یا خطر ممنوعیت در این گذرگاه، پیامدهای مستقیمی برای بنادر، تجارت ترانزیتی و لجستیک دریایی دارد. همچنین، رؤیای بندری سومالیلند در بربره نیز بر این موضوع متکی است.
اما جنبه مهمی که کمتر درباره آن بحث میشود، افزایش احتمال استفاده قدرتهای خارجی، کشورهای خلیج فارس، ترکیه و ... از این فرصت برای تحکیم ترتیبات امنیتی در ساحل شرقی آفریقایی تنگه است. این موضوع میتواند به عنوان مانعی در برابر بیثباتی بالقوه در سمت یمن عمل کند.
بنابراین، موقعیت راهبردی سومالیلند در امتداد این خط ساحلی به اهرم اقتصادی و دیپلماتیک تبدیل میشود که با غیرقابلپیشبینی شدن سمت شمالی تنگه، اهمیت بیشتری مییابد. اگر ماههای آینده شاهد تمایل مجدد کشورهای خلیج فارس به همکاریهای امنیتی در امتداد ساحل آفریقایی باشیم، جای تعجب نخواهد داشت.
در بیشتر محافل سیاسی جنگ مستقیم آمریکا و اسرائیل علیه ایران و جنگ داخلی یمن دو موضوع جداگانه ارزیابی میشدند که تحولات اخیر آنها را همگرا کرده است. در این راستا، برخی کارشناسان پیشروی حوثیها را به عنوان مهمترین تحول منطقهای از زمان آغاز جنگ علیه ایران توصیف کردهاند که ارزیابی منصفانهای است.
حوثیها توانستند درگیری داخلی یمن را به جبهه فعال دوم از نبرد منطقهای تبدیل کنند و این کار با هزینه نسبتاً اندک اما با حداکثر ارزش راهبردی به دست آمده است.
واکنشهای دیپلماتیک شتابزده، تشکیل جلسه اضطراری شورای امنیت سازمان ملل متحد و درخواست خویشتنداری در زمینه تقویت پایگاه نظامی «المخا»» از سوی عربستان، گرچه نشاندهنده نگرانی عمیق است، اما مرز واقعبینانه توانایی نهادهای چندجانبه را پس از افزایش خصومتها به تصویر میکشد.
سخنرانی درباره آتشبس و بیانیههای شورای امنیت بهندرت واقعیتهای میدانی را تغییر میدهند، بهویژه هنگامی که یک طرف درگیری، خود را در موضع برتر میبیند.
آنچه در آینده رخ خواهد داد، احتمالاً کمتر به دیپلماسی در نیویورک و بیشتر به تصمیمات هفتههای آتی در ریاض، واشنگتن و تهران بستگی دارد. اینکه آیا ریاض به حمایت نظامی مستقیمی که درخواست کرده است دست مییابد، آیا حوثیها بهجای پیشروی بیشتر به سمت جنوب، به دنبال تثبیت دستاوردهای فعلی خود هستند و آیا ایران اکنون را زمان مناسبی برای اعمال امتیازات بیشتر میداند، عواملی هستند که تعیین میکنند آیا بابالمندب به گلوگاه واقعاً مورد مناقشه تبدیل خواهد شد یا وارد تعادل جدید میشود.