۳ پرده از ربایش رئیسجمهور ونزوئلا

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ مدت زمان زیادی از ماجراجویی جدید دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا در صدور فرمان حمله به محل اقامت رئیس جمهور قانونی ونزوئلا و ربایش وی نمی گذرد. رویدادی که با بازتابهای گسترده ای در فضای بینالمللی رو به رو شده و تحلیل و تفسیرهای مختلفی برانگیخته است. برخی به طور خاص این اقدام دولت آمریکا را جلوه ای عینی از رویکردهای مافیایی آن در محیط بینالمللی ارزیابی و تأکید می کنند، نمایش این قبیل اقدامات نزد افکار عمومی جهان، بیش از پیش قدرت نرم و دیپلماسی عمومی این کشور را در محیط بینالمللی تضعیف می کند.
دولتی که مدعی نظام بینالمللِ قانونمحور و دموکراتیک است، با استفاده از زور اقدام به ربایش رئیس جمهور کشوری مستقل می کند
حتی در داخل آمریکا نیز شمار قابل توجهی از منتقدان دولت و شخص ترامپ، اقدام اخیر واشنگتن را در ربایش رئیس جمهور قانونی ونزوئلا محکوم و موجب ایجاد موج تازه ای از تنش ها به زیان آمریکا در محیط بینالمللی ارزیابی کرده اند. کما اینه نشریه نیویورک تایمز تیتر «اقدام نابخردانه» برای اقدام به ربایش رئیس جمهور ونزوئلا انتخاب کرد و کامالا هریس، معاون رئیس جمهور سابق آمریکا آن را اقدامی تنشزا که صرفاً معطوف به تسلط بر منابع انرژی ونزوئلاست، معرفی کردند. این اقدام در نوع خود با سه نکته قابلتأمل همراه بود که خوانش و ارزیابی آنها اهمیت راهبردی دارد.
نخست، اینکه دولت آمریکا ادعای اصلی خود در ربایش نیکلاس مادورو را نقش وی در روند قاچاق مواد مخدر به آمریکا عنوان کرد. این در حالی است که ترامپ مدتی قبل، رئیس جمهور سابق هندوراس را که با اتهامات گسترده در زمینه قاچاق مواد مخدر به آمریکا رو به رو بود و در این کشور در بازداشت به سر میبرد، عفو کرد. ورای این موضوع، دولت آمریکا نزدیکترین همکار رژیم صهیونیستی در کشتار بیش از 70 هزار فلسطینی بیگناه در جریان جنگ غزه است و با مقام های ارشد صهیون که تحت پیگرد دیوان لاهه به دلیل ارتکاب جنایت علیه بشریت و نسلکشی هستند، همکاری های تنگاتنگی داشته است و دارد.
حال چگونه چنین دولتی بر پایه برخی شواهد سُست، خود را در موقعیتی می بیند که به بهانه مبارزه با قاچاق مواد مخدر (و نه تسلط بر منابع غنی انرژی ونزوئلا)، به کشور بولیواری حمله کند و رئیس جمهور آن را هدفِ ربایش قرار دهد؟ اقدامی که حتی اگر قرار باشد انجام شود باید بر پایه راستیآزمایی و مجوز نهادهای بینالمللی باشد.
دوم، اینکه آمریکا باری دیگر اقدامی عجیب و خطرناک در محیط بینالمللی به نمایش گذاشت. دولتی که مدعی نظام بینالمللِ قانونمحور و متمدن و دموکراتیک است، به مرحله ای رسیده که با استفاده از نیروی نظامی و توسل به زور و نقض حاکمیت ملی کشوری مستقل، اقدام به ربایش رئیس جمهور آن می کند؛ اقدامی که بیش از همه از باندهای مافیایی و تروریستی بر میآید. چطور چنین نظام سیاسی ای می تواند مدعی رهبری جهان و قانونگرایی باشد؟
به نظر می آید آمریکا اکنون به عیانترین شکل ممکن به موجودیتی تبدیل شده که سالها با تصویرسازی آن در قالب دشمنان خود، آنها را هدف حمله و تجاوز قرار میداد و در عین حال، خود را پلیس جهان نام می نهاد.
سوم، اینکه ترامپ عملیات ربایش مادورو را به مثابه جلوه ای از عظمت و قدرت آمریکا به مردم کشورش و جهانیان القا می کند. طبق معمول، این قبیل اقدامات چیزی جز دستاوردها و سرخوشی های مقطعی برای رهبران آمریکایی ایجاد نخواهند کرد.
به هر حال، جهان در شوک این اقدام دولت آمریکاست و همین موضوع سبب می شود تا کشورهای مختلف به ویژه در منطقه آمریکای لاتین، احساس نزدیکی بیشتری کنند و به وسیله اتحاد با یکدیگر آماده مقابله با رویههای یکجانبهگرایانه واشنگتن باشند. معادله ای که به نحوی مشابه در مورد افکار عمومی منطقه آمریکایلاتین نیز قابل مشاهده است. از این رو، باید منتظر ماند و دید پیامدهای بلندمدت ماجراجویی کوتهبینانه اخیر واشنگتن در منطقه آمریکای لاتین چه خواهد بود؟