ترامپ، دشمن شماره ۱ آمریکا

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ ربایش نیکولاس مادورو، رئیس جمهور ونزوئلا آغاز دوره بینالمللی جدیدی است و حتی متحدان واشنگتن نیز از بزرگی این حادثه و اظهارات بعدی دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا وحشتزده شدند. مواضع رهبران اروپایی مملو از ترس است و من برخی از آنها را بازگو میکنم تا تصویر واقعی تری به اعراب منعکس شود. درست است منطقه ما بهای رقابت و بازی شطرنج بینالمللی را پرداخته، اما آنچه در راه می بینم بدتر است و من در افق، چرخه جدیدی از خونریزی میبینم که به لبههای جهان عرب و اسلام، به ویژه مکانهای راهبردی و کریدورهای حیاتی آن، نزدیک میشود.
دستور کار ترامپ هیچ فایدهای برای اعراب ندارد، زیرا آنها ضعیفترین حلقه در ساختار بینالمللی موجود هستند و ضعفشان در وهله نخست از فقدان دیدگاه راهبردی و نداشتن درک این نکته ناشی میشود که وحدت و انسجام، شاهرگ حیاتی هستند. شاید آنچه رخ می دهد اهمیت آنچه در غزه اتفاق افتاد را نشان دهد و تأکید کند عملیات «طوفان الاقصی» از نظر زمانبندی و درک ماهیت تغییرات منطقهای و بینالمللی پیشگیرانه بود. تأکید میکنم، حمایت از مقاومت فلسطین ضرورتی راهبردی برای همه کشورهای عربی و اسلامی است.
جهان با خطر تبدیل شدن به عرصهای مشترک بین قدرتهای بزرگ بدون کنترل، با توجه به کاهش تعهد به اصولی که نظام بینالملل پس از جنگ جهانی دوم بر اساس آن بنا شده، مواجه است
نگرانیهای فرانسه
امانوئل مکرون، رئیس جمهور فرانسه در سخنرانی سالانه خود در کاخ الیزه خطاب به سفرای فرانسه، از اینکه آمریکا به تدریج متحدانش را رها میکند و قوانین بین المللی را نادیده میگیرد، ابراز تأسف و نحوه برخورد واشنگتن با روابط دیپلماتیک را «تجاوز نواستعماری» توصیف کرد.
رئیس جمهور فرانسه از آنچه که «تجاوز تجاری فزاینده و مهارنشده» چین و روسیه خواند، انتقاد کرد. با وجود این، اظهاراتش درباره آمریکا تندتر و صریحتر بود، نکتهای که ژان نوئل بارو، وزیر امور خارجه فرانسه نیز در همان جلسه تکرار کرد و گفت، اروپا با تهدیدات جدی روبروست. اتحادیه اروپا علاوه بر چالشهای داخلی مربوط به کاهش اعتماد به دموکراسی و فشار بر نهادهای آن، زیر فشار خارجی نیروهایی است که به دنبال تضعیف همبستگی بین کشورهای عضو هستند.
وزیر فرانسوی با هشدار درباره «محو تمدن اروپایی» که در سند اخیر راهبرد امنیت ملی آمریکا آمده است، افزود: تمدن اروپایی ناپدید نخواهد شد. اما نظام سیاسی ما امروز با وجود ثبات ارزشمندش در جهانی غیرقابل پیشبینی و با وجود ثروت عظیمش در زمینههای علمی، فناوری، فرهنگی و مالی در معرض خطر است.
حمله بیسابقه
در برلین، فرانک والتر اشتاین مایر رئیس جمهور آلمان نگرانیهای مشابهی ابراز کرد و در سخنرانی خود در سمیناری گفت، جهان با خطر تبدیل شدن به عرصهای مشترک بین قدرتهای بزرگ بدون کنترل، با توجه به کاهش تعهد به اصولی که نظام بینالملل پس از جنگ جهانی دوم بر اساس آن بنا شده، مواجه است. وی افزود: دموکراسی جهانی زیر حمله بیسابقهای قرار گرفته است، با توجه به اینکه رفتار آمریکا در سالهای اخیر علاوه بر بحرانهای بزرگی که جهان شاهد آن بوده، از الحاق شبه جزیره کریمه به وسیله روسیه گرفته تا جنگ اوکراین، نشاندهنده «شکاف تاریخی جدید» در نظام بینالملل است.
اشتاین مایر به شدت از سیاست خارجی آمریکا انتقاد و عنوان کرد: فروپاشی ارزشها از سوی مهمترین شریک ما، آمریکا، که به ایجاد این نظم جهانی کمک کرد، مشاهده می شود.
آنچه در حال وقوع است، مقدمهای برای جنگ جهانی است. با مراجعه به مطالعه علل مستقیم و غیرمستقیم وقوع جنگهایی که جهان در قرنهای نوزدهم و بیستم شناخته است، متوجه میشویم انگیزههای اقتصادی و تجاری نقش محوری در وقوع بیشترشان داشتهاند و اقدامات تهاجمی ترامپ مقدمهای برای مرحلهای در آینده است که آبستن بحرانهایی با ماهیت تجاری و اقتصادی خواهد بود.
عوارض جانبی
فراخوان ترامپ برای سیاست حمایتگرایانه، شعار «اول آمریکا»، اولویت دادن به منافع محدود آمریکا، تکیه بر قدرت نظامی و اقتصادی، گرایش به اقتصاد بسته آمریکا، محدودیتهایش بر خروج سرمایهگذاریها و سرمایههای آمریکایی و محدودیتها بر ورود و خروج به بازار که همه اینها در ادبیات اقتصادی به عنوان سیاستهای حمایتگرایانه شناخته میشوند و در مقابل سیاستهای باز و تجارت آزاد است.
سیاستهای اخیر، طبق برداشت آمریکاییها، راه حل جادویی برای دستیابی به توسعه و رفاه بودند. با وجود این، به نظر میآید سیاستهای ترامپ نتیجه معکوس خواهد داشت. در واقع، معتقدم کشورهای عربی میتوانند از این تغییرات ساختاری بهرهمند شوند، اما تنها در صورتی که رهبری راهبردی داشته باشند که قادر به درک تغییرات بینالمللی و بهرهبرداری از دستاوردهای راهبردی باشد.
تجارت آزاد
از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و سقوط دیوار برلین و رهبری آن در نظم نوین جهانی و ایجاد نظام تک قطبی، آمریکا تلاش کرده است تمام محدودیتها و موانع حرکت سرمایه و کالا را در سراسر جهان از بین ببرد. این کشور با تدوین چشمانداز توسعهای که تجارت آزاد و باز بودن را به عنوان دروازه توسعه قرار میدهد، تسلط خود را بر ساختار جهانی تثبیت کرد.
آمریکا برای شکل دادن به این سیاست جهانی به وسیله دو مکانیسم تلاش کرد:
نخست، سازمان تجارت جهانی، بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول
دوم، توافقنامههای تجارت آزاد که با بسیاری از کشورهای جهان امضا کرد، به ویژه نفتا با کانادا و مکزیک و توافقنامههای تجارت آزاد با مراکش، اردن و مصر
سیاستهای اخیر، طبق برداشت آمریکاییها، راه حل جادویی برای دستیابی به توسعه و رفاه بودند. با وجود این، به نظر میآید سیاستهای ترامپ نتیجه معکوس خواهد داشت
پیدایش آسیا
آزادسازی اقتصاد جهانی و لغو محدودیتهای جابجایی سرمایه و کالا، بسیاری از کشورهای در حال توسعه را قادر ساخته است به نرخهای بسیار بالایی از رشد اقتصادی دست یابند و فناوریهای پیشرفته را به ویژه به کشورهای شرق آسیا که به ستون فقرات اقتصاد جهانی تبدیل شدهاند، منتقل کنند. ظهور اقتصادهای چین، هند و ... چالش بزرگی را برای اقتصاد آمریکا ایجاد میکند که بسیاری از مزایای نسبی خود را، به ویژه در اقتصاد نمادین/دانشمحور، از دست داده است.
چین، که در حال حاضر سرسختترین رقیب آمریکا به شمار می رود، دیگر جاهطلبیهای خود را به سرمایهگذاریهای کاربر محدود نمیکند، بلکه از نردبان صنعتی و فناوری بالا رفته و بر سرمایهگذاریهای کاربردی و های تک (فناوری پیشرفته) تمرکز کرده است.
چالش پیش روی آمریکا، مهار قدرت فزاینده چین به طور خاص و ظهور سایر اقتصادهای نوظهور به طور کلی است. تمرکز بر چین نباید به معنای نادیده گرفتن سایر اقتصادهای نوظهور یا توسعهیافته تلقی شود، اما چین، به دلیل اندازه جمعیتی، قدرت نظامی رو به رشد و جریان نقدی ناشی از رشد سریع، مهمترین چالش را برای دولت آمریکا در سالهای آینده ایجاد میکند، به ویژه از آنجایی که چین در قلب منطقهای سرشار از منابع مالی و انسانی قرار دارد. سیاستهای تهاجمی ترامپ، ظهور چین را تسریع و معتقدم تردید چین در محافظت از متحدانش، اعتبارش را تضعیف میکند.
موضع چین با درجه بالایی از عملگرایی و تمرکز اصلی بر منافع ملی مشخص میشود. بازیگران جدید، کشورهای شرق آسیا از تیزبینی سیاسی قابل توجهی برخوردارند. این کشورها بیسروصدا و به دور از هیاهو، در حال ایجاد قدرت و اعتبار خود هستند. اقتصادهای قوی به وسیله دولتهای قوی مبتنی بر کارایی و برنامهریزی بلندمدت هدایت میشوند. فشارهایی که چین با آن مواجه می شود، مشابه فشارهایی است که ژاپن در دهه 1980 میلادی با آن مواجه بود و این فشارها نتوانست قدرت اقتصادی ژاپن را متوقف کند. همین موضوع درباره چین و سایر اقتصادهای نوظهور صدق میکند. توسعه و پیشرفت اقتصادی در محیط اقتصاد بازار نمیتواند در ساختارهای حکومتی فاسد و ناکارآمد و نیز در جوامع چند تکه و از هم گسیخته رخ دهد.
بزرگترین بازنده
جهان بدون شک شاهد جنگهای اقتصادی شدیدی مشابه جنگهای پس از جنگ جهانی نخست خواهد بود، اما در این دوران، تمرکز بمبارانها بر چین و همسایگانش است و بزرگترین بازنده جهان عرب خواهد بود که هنوز در دوران هرج و مرج، عقبماندگی، استبداد داخلی و مداخله خارجی زندگی میکند. نظام سیاسی و راهبردی صلاحیت لازم برای درک تغییرات بینالمللی و برخورد عملگرایانه و ملی با فرصتهای ارائه شده به وسیله رقابت نوظهور بین قدرتهای بزرگ ندارد.
آمریکا و رژیم صهیونیستی نزدیک به دو سال با استفاده از انواع سلاحها، حتی از سلاحهای اتمی خفیف مورد استفاده در ژاپن در جنگ جهانی دوم، جنگیدند. آنها تمام تخصص خود را بسیج کردند، اما نتوانستند یحیی السنوار و دیگر رهبران مقاومت را که همگی در غزه شهید شدند، دستگیر کنند. اصل مطلب اینکه مردم حافظ کسانی هستند که از حقوقشان دفاع میکنند. اعراب باید سرزمینهای خود را به وسیله آشتی داخلی و با گرد هم آوردن افراد شایسته و میهنپرست تقویت کنند. در غیر این صورت، برای ربایش، باج دادن و تسلیم منابع و راهروهای راهبردی آماده شوند.
حرص و طمع و جاهطلبیهای سیاسی و اقتصادی ترامپ، خزانههای اعراب را خالی خواهد کرد، اما متأسفانه، باج از ثروت مردم و ملت، از جیب شهروندان عادی پرداخت خواهد شد. مردم و نیروهای انسانی باید ماهیت خطرات آینده و در رأس آنها فقدان حکومتداری مؤثر را درک کنند.
یک نصیحت به حکام عرب؛ اینکه کانالهای ارتباطی با مقاومت را باز کنید و روابط را با آنها عادی کنید، قبل از اینکه خیلی دیر شود. این شاید برای شما شخصاً راه نجات باشد، دست کم آنها به شما در تقویت امنیت شخصیتان کمک خواهند کرد. مهم نیست چقدر با سیاستهای شما مخالفیم، اما نمیخواهیم شما را در زندانهای آمریکا ربوده شده ببینیم.