دلتافورس، از تحقیر در ایران تا عملیات ونزوئلا
به گزارش «راهبرد معاصر»؛ از لحظه ربایش نیکولاس مادورو، رئیس جمهور ونزوئلا این رویداد در تهران به عنوان خبری غیرمنتظره در آمریکای لاتین تفسیر نشد، بلکه به عنوان سیگنال سیاسی رمزگذاری شده تفسیر شد که قبل از اینکه حتی تیتر یک رسانه ها تبدیل شود، به ایران رسید. چندین مقاله درباره این عملیات در محافل و رسانه های سیاسی غربی و عربی منتشر شد و همگان معنای عمیقتر آن را درک کردند.
تصمیم آمریکا برای استفاده از همان واحد نیروی دلتا برای ربایش مادورو در کاراکاس قابل درک میشود هرچند زمینه کاملاً متفاوت بود
عملیات ربایش مادورو اقدامی خارج از قاعده نبود، بلکه حاوی تلنگر یا دست کم پیامی بود که میتواند در چارچوب روایت در حال تغییر آمریکا نسبت به ایران تفسیر شود. واکنش ایران صرفاً همبستگی با متحد خود نبود، بلکه انتقادی منطقی نسبت به اعمال زور در عرصه بین الملل بود.
برای درک این حساسیت، باید به بیش از چهار دهه پیش بازگشت؛ سال ۱۹۷۹ میلادی صحرای طبس، جایی که نیروی دلتای آمریکا، واحدی که برای مأموریتهای ناممکن طراحی شده است، در تلاشی برای نجات گروگانها از سفارت آمریکا در داخل ایران شرکت کرد. دلتا صرفاً نیرو نبود؛ بلکه نمادی از توانایی آمریکا برای عملیاتهای مهم در پشت خطوط دشمن بود. با وجود این، عملیات پیش از اجرا در شرایط محیطی سختی (طوفان طبس) شکست خورد. بالگردها دچار نقص فنی شدند، تدارکات از هم پاشید و تمام تلاشهای تهاجمی با شکست مواجه شد. نتیجه نه تنها از دست دادن تجهیزات، بلکه از بین رفتن توهم قدرت تحمیل اراده خود با زور در داخل ایران بود که ردی ماندگار بر ذهنیت راهبردی آمریکا بر جای گذاشت.
از آن لحظه به بعد همه چیز تغییر کرد. ایران دیگر کشوری که بتوان از آن هدفی را بیرون کشید و سپس عقبنشینی کرد، تلقی نمیشد؛ بلکه نظامی امنیت محور شناخته شد تا از تکرار فاجعه طبس جلوگیری شود. ایران دارای رهبری استوار، مراکز تصمیمگیری پراکنده و چارچوب عملیاتی پیچیده است که هر تهاجمی را به جنگی فرسایشی تبدیل میکند. شکست نیروهای دلتافورس آمریکا در خاک ایران صرفاً فنی نبود، بلکه نمادین بود. ایران با روایت «پیروزی بر شیطان بزرگ» متولد شد و آیت الله خامنهای (مد ظله العالی)، رهبر معظم انقلاب اسلامی فقط رهبر یک ملت نیست، بلکه تجسم عینی دشمنی با آمریکاییهاست.
از این منظر، تصمیم آمریکا برای استفاده از همان واحد نیروی دلتا برای ربایش مادورو در کاراکاس قابل درک میشود هرچند زمینه کاملاً متفاوت بود. عملیات در ونزوئلا ماجراجویی نظامی صرف نبود، بلکه ربایشی بود که در شرایط سیاسی خاص، در محیطی با بازدارندگی کم، فاقد خاطره جمعی از پیروزی تثبیتشده علیه آمریکا و بدون دکترین امنیتی پیچیده که مانع از اجرای توطئه شود، دیکته شد. نیروی دلتافورس در طبس متحمل شکست سنگینی شده بود، ولی با موفقیت مأموریت خود را در ونزوئلا پایان داد و نشان می دهد ریشه کن نشده است، بلکه نقش آن با توجه به شرایط بازتعریف می شود.
تناقض آشکاری وجود دارد؛ همان واحد دلتافورس که در ایران شکست خورد، در کاراکاس موفق بود. تفاوت نه در شاخصه، بلکه در محیط و راهبرد نهفته است. ونزوئلا فاقد دستگاه امنیتی قوی از نظر تاریخی برای مقابله با مداخله آمریکاست، در حالی که در ایران هرگونه تلاش ضد امنیتی به خوبی رصد می شود.
حتی ترور سردار قاسم سلیمانی، فرمانده سابق سپاه قدس با وجود جدیت عملیات در خارج از ایران و در عرصهای حسابشده با واکنشی قابل مدیریت رخ داد. پیام واضح بود؛ شکست های گذشته آمریکا هنوز فراموش نشده و خط قرمزها همچنان پابرجاست.
آمریکا حتی در مخیله خود نیز نمی تواند تصور ربایش در تهران داشته باشد
ربایش مادورو دیگر رویدادی تصادفی نیست، بلکه پیامی به دقت محاسبه شده است؛ اینکه آمریکا قصد ارتباط دارد، اما دقیقاً انتخاب میکند به کجا برسد و کجا متوقف شود. کاراکاس گزینه ای مناسب تلقی می شد، زیرا هزینه اش محدود و پیامدهایش قابل مدیریت بود.
اینجاست که لبنان به عنوان یکی از عرصههای پس از ۱۹۷۹، وارد معادله میشود. حزبالله صرفاً متحد ایران نیست، بلکه محصول تجربه شکست طبس برای آمریکاست. بی تردید هرگونه حمله مستقیم به تهران، به طور خودکار به معنای انفجار در عرصههای پیرامونی و در وهله نخست لبنان است، جایی که حزب الله از بازیگری محلی به بازوی تلافیجویانه راهبردی تبدیل میشود.
طنز تلخ ماجرا این است واشنگتن قادر به ربایش رئیس جمهوری در آمریکای لاتین هست، اما همچنان با ایران با ابزار تحریم، فشار غیرمستقیم و تاکتیکهای تدریجی برخورد میکند. رژیم صهیونیستی قادر به حمله است، اما از رویارویی مستقیم اجتناب میکند.
بهره سخن
قدرت آمریکا امروز نه تنها در کارهایی که انجام میدهد، بلکه در کارهایی نهفته است که از انجام آنها خودداری میکند. آنچه آمریکا در مواجهه با ایران خودداری میکند، دقیقاً همان چیزی است که ادامه بازی منطقهای را با تمام بازوهایش، از تهران تا بغداد و از دمشق تا بیروت توجیه میکند.
ربایش مادورو نه گسست از قاعده، بلکه استثنایی تأیید شده است. آمریکا حتی در مخیله خود نیز نمی تواند تصور ربایش در تهران داشته باشد، نه تنها به این دلیل که هدف دشواری است، بلکه به این دلیل که حافظه جمعی شکست آمریکایی ها در طبس همچنان در ذهن ملت ایران هست. در سیاست بینالملل، حافظه گاهی اوقات از پیشرفتهترین ارتشها قدرتمندتر عمل می کند.