رد پای صهیونیسم در اغتشاشات اخیر

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ آشوب های پس از اعتراضات چند هفته گذشته بازاریان، برخلاف آنچه رسانههای غربی و صهیونیستی سعی در به تصویر کشیدن آن داشتند، رویداد داخلی خودجوش نبود، بلکه در لحظه ای دقیق و حسابشده، همزمان با افزایش مستقیم لفاظیهای سیاسی و تهدیدات نظامی و اقتصادی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران رخ داد که تأیید میکند آنچه اتفاق افتاد فقط «خشم اجتماعی» نبود، بلکه تلاشی سازمانیافته برای تبدیل فشار اقتصادی به فروپاشی سیاسی با استفاده از مکانیسمهای مختلف، ازجمله ابزارهای جنگ روانی و رسانهای بوده است .
از همان روزهای نخست اعتراضات، مشخص شد این نبرد نه تنها در خیابانها، بلکه در ذهنها و روی افکار عمومی در جریان است
با سیگنال دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا مبنی بر احتمال هدف قرار دادن مجدد ایران، اقتصاد کشور وارد مرحلهای از تلاطم شد که آثارش در کاهش ارزش پول ملی و افزایش شدید تورم مشاهده می شد. مداخله نابجای ترامپ در امور داخلی ایران صرفاً عوارض جانبی تحریمها نبود، بلکه بخش جداییناپذیری از جنگ هیبریدی تحمیل شده بر تهران در سالهای اخیر به شمار می رود . آنچه این بار جدید است، بحران اقتصادی نیست، بلکه تلاش برای سوءاستفاده از آن به عنوان اهرمی برای ایجاد بیثباتی امنیتی داخلی، هموار کردن راه برای مداخله خارجی یا تحمیل واقعیتهای سیاسی جدید است.
این موضوع به ویژه با توجه به اینکه «هستههای تروریستی مخفی» منتظر لحظه مناسب برای فعال شدن و ایجاد هرج و مرج بودند و در آمادگی و پیشبینی چنین لحظاتی قرار داشتند، صادق است. به گفته یک منبع امنیتی، این هستهها مدتی است تحت نظارت دقیق و تعقیب مداوم بودند.
از همان روزهای نخست اعتراضات، مشخص شد این نبرد نه تنها در خیابانها، بلکه در ذهنها و روی افکار عمومی در جریان است. کوچکترین حرکتی بزرگنمایی میشد، فیلمهای قدیمی مجدد بازنشر میشدند و مطالب جعلی یا تولید شده به وسیله هوش مصنوعی به عنوان بخشی از کارزار رسانهای و عملیات روانی با هدف القای توهم فروپاشی نظام جمهوری اسلامی ایران منتشر میشد.
در این نبرد، رژیم صهیونیستی نقش فرمانده میدانی جنگ روانی را ایفا میکند و صرفاً تماشاگر نیست. اظهارات بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم صهیونیستی که مدعی حمایت از «آزادی مردم ایران» شد، چیزی بیش از پیامهای روانی دقیق طراحی شده از سویی خطاب به مردم ایران و از سوی دیگر خطاب به نخبگان حاکم و دستگاههای امنیتی نبود. ادعای مکرر نخست وزیر صهیون مبنی بر اینکه «تغییر از درون آغاز خواهد شد» تاکتیک شناخته شده ای در ادبیات جنگ روانی است؛ این ادعا ظاهراً مداخله نظامی مستقیم را انکار میکند، اما به هرج و مرج داخلی مشروعیت بینالمللی میبخشد و در نهادهای حاکمیتی تردید ایجاد میکند .
این واقعیت که وزیران کابینه ائتلافی رژیم صهیونیستی به فارسی خطاب کردن ایرانیان متوسل شدهاند و سخنرانیهای خود را با نمادهای اعدام، سوزاندن پرچم و توهینهای مستقیم به نمادهای حاکمیتی ایران همراه میکنند، بیانگر عمق فاجعهای است که این کمپین به آن دچار شد.
در حوزه رسانه، گزارشهای رسمی صهیونیست ها به زبان فارسی به ابزارهای پیچیده جنگ روانی تبدیل شدهاند و با استفاده از نمادها و عبارت های متداول ایران در پیش از انقلاب اسلامی تلاش میکنند هویت ایرانی را بازتعریف کنند. این صرفاً «جنگ روایتها» نیست، بلکه تلاشی برای بازمهندسی آگاهی جمعی ایرانیان و فاصله انداختن میان نسلهای جدید از انقلابی است که مادران و پدرانشان در آن فضا زندگی میکنند .
اغتشاشات با وجود دامنه جغرافیاییشان، با حمایت مردم آگاه و با بصیرت ایران همراه نشد و دشمنان نتوانستند بخشهای حیاتی مانند نفت و انرژی را به تحریک سازمانیافته سوق دهند
حتی خطرناکتر، تکرار ادعای نفوذ اطلاعاتی در داخل ایران بود که به وسیله حسابهای کاربری مرتبط با سازمانهای امنیتی رژیم صهیونیستی و سخنگوی ارتش صهیونیستی به زبان فارسی منتشر میشد و این ایده تخیلی را ترویج میکردند که «ما از شما دور نیستیم، بلکه در کنار شما در صحنه حضور داریم». حتی اگر این ادعاها بیاساس بودند، تأثیر روانی داشت.
آمریکا به نوبه خود با استفاده از راهبرد فشار حداکثری درگیری را از پشت صحنه مدیریت کرد . ادعای ترامپ درباره «آمادگی برای نجات» نه تنها تهران، بلکه مردم را نیز هدف قرار داد و تلاش کرد آنها را متقاعد کند در صورت افزایش درگیری، چتر حمایتگرانه بینالمللی آماده است. رسانههای غربی نیز نقش مکمل ایفا کردند و اعتراضات را «انقلاب تمام عیار» به تصویر کشیدند، ماهیت محدود تظاهرات را نادیده گرفتند، صحنههای سرکوب را اغراقآمیز جلوه دادند و حتی روایتهای مشکوکی ترویج کردند.
علاوه بر این، ابزارهای جنگ رسانهای منطقهای و جهانی به ویژه بیبیسی فارسی، الحدث، اینترنشنال و ... در پخش مداوم برنامههایی فعال بودهاند که اعداد را اغراق آمیز بیان میکنند.
سکوهای غیرمستقیم حوزه خلیج فارس با ماهیت سیاسی نقش خطرناکی در انتشار شایعات، کوچک انگاری روایت رسمی ایران و بزرگ نمایی روایت صهیونیست ها دارند، آن هم در چارچوب تلاش هماهنگ که جداسازی آن از بستر منطقهای درگیری با ایران دشوار است .
با وجود این هماهنگی بیسابقه، واقعیت میدانی، شکست آشکار جنگ روانی در دستیابی به اهداف راهبردی را نشان میدهد. اغتشاشات با وجود دامنه جغرافیاییشان، با حمایت مردم آگاه و با بصیرت ایران همراه نشد و دشمنان نتوانستند بخشهای حیاتی مانند نفت و انرژی را به تحریک سازمانیافته سوق دهند. مهمتر از همه، اینکه خشم اقتصادی هر چقدر هم شدید، به پروژه سیاسی با هدف تغییر نظام تبدیل نشد و در چارچوب اعتراضات اصلاحطلبانه باقی ماند و نتوانست چالش ساختاری ایجاد کند.
علاوه بر این، مداخله آشکار خارجی، به جای تسریع فروپاشی، بخشهای وسیعی از جامعه، ازجمله گروههای محروم اقتصادی که به نظام انقلاب اسلامی وفادار و متعهد هستند و هرج و مرج و تکرار سناریوهای فروپاشی را نمیخواهند، آگاه تر از قبل کرد.