نقشه آمریکا برای بازترسیم مرزهای عربی

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ اصل ثابت دیپلماتیک حکم میکند سفیر، انعکاسی از ابزارهای کشورش باشد و از سیاستهای تبعی مأموریتش منحرف نشود. اگر وی این کار را انجام دهد و در سمت خود باقی بماند، اظهاراتش به عبارات رسمی تبدیل میشوند که نمیتوان آنها را به گونهای دیگر تفسیر کرد. در دنیای سیاست، وقتی پایتختها درباره اظهارات جنجالی نمایندگانشان به سکوت متوسل میشوند، این به سادگی به معنای تأیید ضمنی است که با هدف سنجش اوضاع و واکنشها انجام میشود.
این موضع گیری تأیید ضمنی آمریکا از ادعاهای توسعهطلبانهای که شامل حاکمیت کشورهای عربی مانند اردن، سوریه، لبنان و بخشهایی از عربستان سعودی و عراق میشود
در حالی که ما مشغول جست وجوی توجیهاتی برای برخی اقدامات سفیر آمریکا در عمان هستیم، مایک هاکبی سفیر تازه منصوب شده آمریکا در رژیم صهیونیستی اظهاراتی مطرح میکند که فراتر از قارهها و مرزهاست و در تحول دیپلماتیک بیسابقه، شبح پروژه «رژیم صهیونیستی بزرگ» را زنده کرد و اردن، سوریه و لبنان را روی میز جاهطلبیهای توسعهطلبانه قرار داده است. این اظهارات همزمان با انتشار نقشههای رسمی و جنجالی رژیم صهیونیستی بود که خشم گسترده اعراب را برانگیخت و در را به روی سؤالات وجودی درباره آینده ائتلاف های منطقه گشود.
هاکبی در مصاحبهای با تاکر کارلسون که ۲۱ فوریه منتشر شد، درباره دیدگاهش برای مفهوم «رژیم صهیونیستی بزرگ» سؤال شد. پاسخ وی دههها دیپلماسی سنتی را در هم شکست، زمانی که به طور غیرمنتظره گفت: بر اساس کتاب مقدس این رژیم میتواند بخش گستردهای از غرب آسیا را تصرف کند. اگر آن زمان همه چیز را میگرفتند عالی میشد، اما فکر نمیکنم امروز درباره آن صحبت کنیم».
این موضع گیری تأیید ضمنی آمریکا از ادعاهای توسعهطلبانهای که شامل حاکمیت کشورهای عربی مانند اردن، سوریه، لبنان و بخشهایی از عربستان سعودی و عراق میشود، تلقی شد و خشم گستردهای را برانگیخت؛ به ویژه از آنجا که این زبان دیپلماتیک از ناکجاآباد بیرون نیامده بود، بلکه در زمینهای تحریکآمیزتر مربوط به انتشار نقشهای با عنوان «رژیم صهیونیستی تاریخی» به وسیله وزارت امور خارجه رژیم صهیونیستی در ژانویه ۲۰۲۵ میلادی بود که تمام سرزمینهای فلسطین را به همراه بخشهای بزرگی از کشورهای همسایه میبلعد و ادعای حقوق تاریخی مربوط به 3 هزار سال پیش دارد.
این رویکرد پیش تر نیز تکرار شده بود، زمانی که بزالل اسموتریچ در کنار نقشهای که اردن را نیز شامل میشد، ظاهر شد و وجود روند مداوم صهیونیستی برای ترویج این روایت توسعهطلبانه را با حمایت اتحاد راستگرای مذهبی در واشنگتن و تلآویو تأیید کرد.
انتصاب هاکبی که به خاطر دیدگاههای تندش شناخته میشود، صرفاً لغزش زبانی یا خطای پروتکلی نیست، بلکه نشاندهنده سیاستهای خطرناکی است که آشکارا هنجارهای دیپلماتیک و قوانین بینالمللی را که به حاکمیت کشورها و مرزهای شناختهشده آنها احترام میگذارد، نقض میکند. این موضوع تلاشها را برای صلح تضعیف میکند و به درگیری طولانیمدت دامن میزند. با وجود محکومیتهای شدید اعراب (از عربستان که نسبت به نیات اشغالگران هشدار داد گرفته تا اردن که علاوه بر مواضع قطر و سازمان همکاری اسلامی، مخالفت خود را با دستکاری اصول اساسی ملت ها اعلام کرد) این موضوع فراتر از موضع گیری ساده است.
این موضوع امنیت ملی اعراب و اتحادیه عرب را در معرض آزمونی واقعی از توانایی آنها برای اتخاذ اقدامات بازدارنده قرار میدهد که مانع از تبدیل توهمات به سیاست واقعی در عمل میشود. سؤالی که امروز به شدت مطرح میشود این است؛ واکنش رسمی اعراب به این تحریکات از بالاترین سطوح دیپلماسی آمریکا چگونه خواهد بود؟ آیا این نقشهها به واقعیت تحمیلی تبدیل میشوند؟ روزهای آینده پاسخ خواهند داد.
آنچه مورد نیاز است، حمایت از حرکت جمعی اعراب است که بین خرد و قاطعیت تعادل برقرار کند. شورایی که نام صلح یدک میکشد، نمیتواند در مواجهه با گفتمانی که پایههای صلح را تضعیف میکند، سکوت کند. سؤال اساسی اینکه آیا در روزهای آینده شاهد آمادهسازی حرکات عمیقتر در نقشههای نفوذ و اتحادها خواهیم بود؟ منطقه عربی دیگر نمیتواند ماجراجوییهای جدید مبتنی بر نقشه و نیز شعارهای عقیدتی مدیریتشده با ذهنیت قرون وسطایی را تحمل کند.
هرگونه سکوت یا تردید رسمی اعراب در مواجهه حقوقی و سیاسی امکان دارد به عنوان پذیرش ضمنی آنچه قرار است به تدریج تصویب شود، تفسیر شود که قدرت نظام عربی و توانایی آن در محافظت از مرزها و حاکمیت خود را با عمل، نه با حرف، آزمایش خواهد کرد.