
به گزارش «راهبرد معاصر»؛ مناقشه کنونی شاید تفاوتهای قابل توجهی با جنگهای ایالات متحده در افغانستان، عراق یا ویتنام داشته باشد، زیرا هنوز نیروهای زمینی واشنگتن درگیر ماجرا نشدهاند اما جنگ با ایران در واقعیت راهبردی عمیقتر با همه این جنگ ها اشتراک هایی دارد. واشنگتن در این صحنه نیز اهداف روشن، نظریهای تعریفشده برای پیروزی و راهبرد خروجی قابل اجرا در اختیار ندارد.
با وجود کمپین فعلی موشکی و پهپادی ایالات متحده و اسرائیل، نمی توان از قرار گرفتن نظام سیاسی مستقر در ایران در آستانه سقوط خبر داد
با نوع متفاوتی از گرفتار شدن در باتلاق مواجهیم، اما چیزی جز باتلاق نیست. نیروهای آمریکایی شاید در عملیاتهای هوایی و دریایی گیر کنند که ماهها یا سالها طول بکشد، هزینههای بسیاری به اقتصاد جهانی تحمیل، خاورمیانه وسیعتر را بیثبات و هزینههای بیشتری بر غیرنظامیان ایران، اسرائیل، لبنان و فراتر از آن تحمیل کند.
قدرت ایران و آمریکا در این صحنه نامتقارن است، اما اعلام پیروزی در چنین صحنه ای برای قدرتی که تصور می شود ضعیفتر است، آسانتر خواهد بود. ایالات متحده برای اعلام پیروزی باید به اهداف گسترده و مبهمی دست یابد؛ تغییر ساختار سیاسی یا تضعیف ایران تا جایی که نتواند در معادله های منطقه ای یا بازارهای جهانی نفت تأثیرگذار باشد.
برای ایران، پیروزی شاید به سادگی به معنای بقا و توانایی تحمیل هزینه بر اقتصاد جهانی بهوسیله حملات متناوب باشد که عبور از تنگه هرمز را به شدت محدود میکند یا زیرساختهای ظریف و حیاتی نفت را در کشورهای خلیج فارس هدف قرار میدهد.
با وجود کمپین فعلی موشکی و پهپادی ایالات متحده و اسرائیل، نمی توان از قرار گرفتن نظام سیاسی مستقر در ایران در آستانه سقوط خبر داد. همچنین این کمپین نظامی قادر نیست ظرفیتهای متعارف ایران را به طور کامل از بین ببرد، به گونهای که تهران نتواند در عبور و مرور از تنگه هرمز محدودیت هایی اعمال کند.
در چنین شرایطی امکان دارد ایالات متحده راه پیروزی را در افزايش تنش بهوسیله وارد کردن نیروی زمینی و تصرف تأسیسات و خاک ایران یا حمایت از نیروهای تجزیهطلب در آن کشور ببیند، اما تبعات و خطرات چنین اقدامی به مراتب بیشتر از دستاوردهای احتمالی است.
در این نقطه که اقتصاد جهانی تحت تأثیر قرار گرفته و خاورمیانه در حال تجربه شدیدترین تنش هاست، بهترین راهکار واشنگتن به جای تداوم یا افزایش جنگ، یافتن راهی برای خروج است.
از ابتدا، تلاش جنگی آمریکا با فقدان انسجام راهبردی تعریف شده بود. هنگامی که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا عملیات نظامی را آغاز کرد، بدون آمادهسازی افکار عمومی یا بیان مجموعهای روشن از اهداف قابل دسترسی، انجام شد. در سخنان اولیه اش از مردم ایران خواست تا به خیابان بریزند و تغییر نظام سیاسی را رقم بزنند، در این مقطع وی در حقیقت تغییر نظام سیاسی در ایران را هدف تجاوز نظامی دانست. این استانداردی بسیار بالا و البته غیرقابل دسترس بود.
اگر واشنگتن و تلآویو انتظار داشتند ترور رهبران ارشد ایران به فروپاشی نظام سیاسی مستقر در ایران منجر شود، سخت در اشتباه بودند. در حال حاضر هیچ نشانه ای وجود ندارد که نیروهای امنیتی شروع به عقبنشینی یا مقابله با فرماندهان خود کرده باشند.
تحرکات نظامی و دفاعی ایران همچنان منسجم است و ساختارهای روشنی از فرماندهی و کنترل نشان میدهد. نظام سیاسی در ایران شبکهای از نهادها را توسعه داده است که در رویارویی با حمله به رهبرانش به کار خود ادامه دادهاند. ساختار تصمیم گیری در ارتش ایران به گونه ای تنظیم شده است، حتی زمانی که فرماندهان و رهبران یکی پس از دیگری هدف قرار میگیرند، ساختار به مسیر تعیین شده از قبل ادامه می دهد.
کاخ سفید به این نتیجه دست یافته است تغییر نظام سیاسی در ایران با حملات ممکن نیست، اما بسیاری از حامیان کمپین مشترک ایالات متحده و اسرائیل همچنان فکر میکنند میتوانند در هفتههای آینده در خنثی کردن توان نظامی ایران موفق شوند.
این جنگی نیست که ایران نیاز داشته باشد آن را قاطعانه ببرد. ایران تنها باید نشان دهد هدف ادعایی ایالات متحده برای بهبود امنیت منطقهای در حال شکست است. تاکنون، ایران توانسته سه هفته حملات موشکی و پهپادی پایدار را حفظ کند. حتی اگر موشکها و پرتابگرهای با بُرد بلند ایران تمام شود، نشانههای کمی وجود دارد که آمریکا و اسرائیل قادرند پهپادها، موشکهای کوتاهبرد و مینهای ایران را تا جایی تضعیف کنند که نتواند در مجاورت خود و در سراسر خلیج فارس برای ایالات متحده و متحدانش دردسر ایجاد کند.
جنگ ایران انتخابی بود بدون برنامهای روشن برای آنچه در پیش روست و پیامدهای آن تصمیم اکنون آشکار میشود
سه هفته پس از جنگ، ترامپ با انتخابی تلخ روبروست؛ ادامه افزایش تنش برای تحقق اهداف تعریفنشده یا بازسازی راهبرد و جستوجوی راه خروج. محتاطترین مسیر دومی است. ترامپ باید اعلام کند ارتش ایالات متحده مجموعه محدودتری از اهداف نظامی را به طور قابل توجهی محقق کرده است و آمادگی خود را برای توقف افزایش بیشتر تنش اعلام کند.
وی باید این پیام را با اطمینان و بیانیههای عمومی همراه کند که آمریکا، اسرائیل را مهار خواهد کرد و تنها در صورتی از حملات آینده به ایران حمایت میکند که تهران برنامه هستهای خود را مجدد راه اندازی یا به شرکای منطقهای حمله کند.
ایران شاید ابتدا چنین پیشنهادی را رد کند، اما به مرور زمان بازیگران کلیدی جهانی ازجمله چین، اروپا و کشورهای خلیج فارس که همگی منافع قوی در تثبیت بازارهای انرژی دارند، انگیزه خواهند داشت برای پایان درگیری اقدام کنند.
جنگ ایران انتخابی بود بدون برنامهای روشن برای آنچه در پیش روست و پیامدهای آن تصمیم اکنون آشکار میشود. در جنگهایی مانند این، مسئولیتپذیرترین مسیر پیش رو نه فشار آوردن برای پیروزی، بلکه شناخت زمانی است که هزینهها بیشتر از دستاوردها میشود و عقبنشینی قبل از اینکه درگیری محدود به مردابی فراگیر تبدیل شود ضرورت است.