
به گزارش «راهبرد معاصر»؛ علاوه بر ارتکاب جنایات جنگی در غزه، اکنون متحد اصلی خود ایالات متحده را به جنگ با ایران سوق داده است. رویکرد توسعهطلبانه آن نسبت به فلسطین و حملاتش به ایران، تلآویو را محدود و آن را مجبور به ارزیابی مجدد و تطبیق سیاست خارجی خود کرده است. بنابراین، در راستای یافتن حوزههای نفوذ جدید، آفریقا به عنوان کانون بالقوه از اهمیت بالایی برخوردار شده است.
سالهای اخیر، اقدامات راهبردی اسرائیل در شاخ آفریقا و نزدیکی تنگه باب المندب، توجهات را به خود جلب کرده است
در جنگ سرد، سیاست خارجی اسرائیل بر تشکیل اتحاد با بازیگران غیرعرب در خاورميانه برای خنثی کردن تهدیدات بالقوه متمرکز بود. امروزه، اسرائیل ایران و حوثیهای یمن را بزرگترین تهدیدات خود در خاورمیانه میداند. از همین روی، تل آویو به دنبال ایجاد راهبرد مهار جدید برای خنثیسازی تهدیدها و روانسازی عملکرد تجارت دریایی است.
برای این منظور، اسرائیل سالهای اخیر تلاش کرده است تا حوزههای نفوذ جدیدی در آفریقا، بهویژه در شرق آن ایجاد کند که از موقعیت راهبردی برخوردار است. بهعنوان نمونه، اسرائیل قصد داشت با امضای توافقنامه ابراهیم در سال ۲۰۲۰ با حمایت ایالات متحده، علاوه بر امارات و بحرین، روابط دیپلماتیک خود را با مراکش و سودان نیز عادیسازی کند.
همچنین تلاشهایی برای تقویت روابط با چاد، موریتانی، نیجر، اتیوپی و کنیا انجام و سالهای اخیر، اقدامات راهبردی اسرائیل در شاخ آفریقا و نزدیکی تنگه باب المندب، توجهات را به خود جلب کرده است. این رژیم با کشورهای متعددی در شرق آفریقا در زمینههای دفاعی و نظامی، عملیات اطلاعاتی، فعالیتهای ضد تروریستی و انتقال فناوری نظامی همکاری میکند.
از اواسط دهه ۲۰۱۰، اسرائیل تأکید بیشتری بر کنترل پایگاههای نظامی در منطقه داشته است. سرمایهگذاریهای اسرائیل در بندر بربره سومالیلند، منطقهای در سومالی، آن را به مکان لجستیکی کلیدی برای راهبردهای نظامی در این منطقه تبدیل کرده است. بنابراین، تصمیم اسرائیل برای به رسمیت شناختن سومالیلند در ۲۶ دسامبر ۲۰۲۵ که با محکومیت بینالمللی قابل توجهی روبرو شد، در راستای این راهبرد قابل توضیح است.
هرچند تنشها بین اتیوپی و سومالی بهوسیله میانجیگری ترکیه فروکش کرده بود، اما اسرائیل در راستای منافع خود عمل دوباره این تنشهای منطقهای را بهوسیله سومالیلند و اتیوپی شعلهور کرد. البته حضور فزاینده ترکیه در شاخ آفریقا برای تلآویو نگرانکننده است. بنابراین، سالهای اخیر اسرائیل بر محدود کردن نفوذ آنکارا در منطقه تأکید کرده است. افزایش سفر مقامهای اسرائیلی به اتیوپی نشانهای از این روند است.
علاوه بر سومالیلند، سودان نیز یکی از کشورهایی است که اسرائیل برای حضور نظامی خود در این قاره مهم میداند. زیرا ساحل دریای سرخ سودان، همواره مورد توجه تلآویو بود. اما جنگ داخلیای که ۱۵ آوریل ۲۰۲۳ در سودان آغاز شد، مانع از دستیابی تلآویو به این هدف شد.
اسرائیل همچنین علاقهمند به ایجاد پایگاهی در جیبوتی است که بسیاری از قدرتهای جهانی پایگاههای نظامی در آن دارند. با وجود این، تصمیم تلآویو مبنی بر به رسمیت شناختن سومالیلند بهوسیله جیبوتی بهشدت محکوم شده است.
احتمالاً تلاشهای اسرائیل برای افزایش حضور خود در آفریقا پس از جنگ با ایران افزایش یابد. سالهای گذشته، اسرائیل با بهرهگیری از فضای عادیسازی ایجاد شده بهوسیله توافقنامههای ابراهیم، تماسهای دیپلماتیک و راهبردی خود را در آفریقا افزایش داد. به موازات این روند، ایران نیز دسترسی خود را به این قاره تسریع کرد.
در این زمینه، سفرهای شهید آیتالله رئیسی، رئیس جمهور وقت ایران به کنیا، اوگاندا و زیمبابوه در ژوئیه ۲۰۲۳ نشانهای ملموس از تلاشها برای ایجاد حوزه نفوذ خود در مواجهه با حضور فزاینده اسرائیل در منطقه بود.
افزایش رقابت قدرتهای منطقهای در آفریقا، سناریوی مثبتی را برای این قاره ایجاد میکند و به طور بالقوه قدرت چانهزنی کشورهای آفریقایی را در سیاست خارجی، همکاریهای نظامی و تجاری افزایش میدهد. با وجود این، افزایش رقابت و حضور نظامی اسرائیل و ایران در آفریقا، به دلیل ساختارهای شکننده آن خطرات خاصی را نیز برای امنیت منطقهای ایجاد میکند.
سیاست تل آویو در قبال آفریقا عمدتاً بر همکاری در حوزههای نظامی و اطلاعاتی و انتقال فناوری دفاعی متمرکز است. از سوی دیگر، ایران میتواند با استفاده از بازیگرانی مانند «جنبش اسلامی نیجریه»، حوزههای نفوذی در این قاره ایجاد کند. این حوزههای ایران میتواند با انگیزههای ایدئولوژیک علیه اسرائیل هدایت شود و فشارهای جدیدی را بر امنیت منطقهای وارد کند.
رقابت بین ایران و اسرائیل بر سر آفریقا احتمالاً به رویکرد نظامیتر به سیاست تلآویو در آفریقا منجر خواهد شد. این موضوع میتواند به طور غیرمستقیم پیامدهای منفی، به ویژه در شرق آفریقا، در رابطه با تحولات امنیتی ایجاد کند.
افزایش رقابت و خطرات امنیتی در آفریقا، سرمایهگذاری و انتقال وجوه به منطقه را مختل خواهد کرد. به ویژه، سرایت احتمالی درگیری ایران و اسرائیل به کشورهای حوزه خلیجفارس و دخالت احتمالی آنها در نبرد منطقهای، پیامدهای جدی برای کمکها و سرمایهگذاریهای کشورهای خلیج فارس در آفریقا ایجاد کند.
در آفریقا که امنیت و توسعه به شدت در هم تنیده شدهاند، این وضعیت خطرات عمیقی به همراه دارد. بنابراین، بسیاری از کشورهای آفریقایی احتمالاً اسرائیل را مسئول اختلال در سیاستهای توسعه و امنیت منطقهای بدانند. تقویت این برداشت به زیر سؤال رفتن و واکنش منفی عمومی علیه ارتباطات دیپلماتیک و اقتصادی منجر میشود که اسرائیل سعی در ایجاد و تقویت آن در آینده داشته است.
افزایش رقابت قدرتهای منطقهای در آفریقا، سناریوی مثبتی را برای این قاره ایجاد میکند و به طور بالقوه قدرت چانهزنی کشورهای آفریقایی را در سیاست خارجی، همکاریهای نظامی و تجاری افزایش میدهد
در کشورهای آفریقایی با جمعیت بالای مسلمان که سیاست خارجی از نزدیک بهوسیله مردم دنبال میشود، روابط با اسرائیل میتواند واکنش منفی ایجاد کند. اگر ایران این واکنشها را مدیریت و راهبردهای درستی توسعه دهد، نفوذش در آفریقا میتواند افزایش یابد. اما این پرسش مطرح میشود، ایران چگونه میتواند این نفوذ را دائمی کند، زیرا ظرفیت کافی برای ارائه سرمایهگذاری، کمکهای توسعهای و حمایت دیپلماتیک مورد نیاز کشورهای آفریقایی ندارد.
با افزایش رقابت اسرائیل و ایران و سوق کشورهای خلیجفارس به فضای درگیری منطقهای، کشورهای آفریقایی نقش فعالتری در سیاست خارجی ایفا میکنند. کشورهای آفریقایی تلاش خواهند کرد تا در شرایط بحرانی تجارت دریایی و امنیت انرژی، بازیگران مختلف را متعادل کنند و منافع خود را به حداکثر برسانند.
با وجود این، در مناطقی که رقابت جهانی و منطقهای افزایش مییابد، پروژههای توسعهای احتمالاً در برابر تهدیدات امنیتی آسیبپذیرتر شوند و این محیط بحرانی میتواند حوزه نفوذ بسیاری از گروههای افراطی را گسترش دهند. در نهایت، این موضوع به صورت چرخهای خطر مزمن شدن موضوعات امنیتی و توسعهای را در آفریقا ایجاد میکند.