
به گزارش «راهبرد معاصر»؛ روسیه درگیر جنگ اوکراین در موقعیتی نبود که بتواند در اوج تنش ایران و آمریکا نقش میانجی را برعهده بگیرد. چین نیز بهدلیل نزدیکی بیش از حد به منافع ایران، از نظر واشنگتن نمیتوانست میانجی بیطرف و قابل اعتماد تلقی شود.
هنگامی که اسلامآباد پیشنهاد میانجیگری را مطرح کرد، این پیشنهاد به رئیسجمهور آمریکا ارائه شد که از پیش به حامل پیام اعتماد داشت
کشورهای حوزه خلیج فارس خود در جایگاه طرفهای درگیر قرار داشتند. ترکیه با توجه به نقشآفرینی در مذاکرات غزه و ارتباط با هر دو طرف، اعتبار داشت، اما دسترسی مستقیم به واشنگتن نداشت؛ دسترسیای که پاکستان پس از بازگشت دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا به قدرت در ژانویه ۲۰۲۵ بهتدریج ایجاد کرده بود.
پاکستان گزینه مطلوب ایران بود. تهران اعتقاد داشت قرار گرفتن اسلامآباد در معرض فشارهای جغرافیایی و محدودیتهای داخلی، آن را بهطور ساختاری از تبدیل شدن به ابزاری در دست واشنگتن بازمیدارد.
با بازگشت ترامپ به کاخ سفید در ژانویه ۲۰۲۵، پاکستان بهسرعت وارد عمل شد. نخستوزیر شریف از نخستین رهبرانی بود که دعوت ترامپ را برای پیوستن به «هیئت صلح» (چارچوبی جنجالی برای تثبیت منطقه) پذیرفت. این اقدام، نشانهای زودهنگام و آشکار از همراستایی با واشنگتن در زمانی بود که بسیاری از دولتهای غربی هنوز با تردید عمل میکردند.
رابطه مهمتر میان ترامپ و عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان شکل گرفت. در دیدارهای متعدد سال ۲۰۲۵، ترامپ با شور و حرارت قابل توجهی از منیر تمجید کرد و وی را «جنگجوی بزرگ»، «فردی بسیار مهم» و «انسانی استثنایی» خواند. ترامپ علنی گفت، «پاکستان، ایران را بسیار خوب میشناسد، بهتر از بسیاری دیگر».
در نتیجه، هنگامی که اسلامآباد پیشنهاد میانجیگری برای پایان دادن به جنگ را مطرح کرد، این پیشنهاد به رئیسجمهور ایالات متحده ارائه شد که از پیش به حامل پیام اعتماد داشت. معماری پشتپرده آتشبس نیز بازتاب همین تحول بود. بنا بر گزارش رویترز، منیر تمام شب با جیدی ونس معاون رئیسجمهور، استیو ویتکاف نماینده ویژه رئیسجمهور ایالات متحده و سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران در تماس بود تا توافق ۶ آوریل شکل بگیرد.
شکاف میان اهداف واشنگتن و مطالبات رسمی تهران بسیار عمیق است. ترامپ تأکید کرد، در هر توافق نهایی به موضوع ذخایر هستهای ایران رسیدگی خواهد شد، در حالی که چارچوب ۱۰ مادهای ایران به صراحت خواستار بهرسمیت شناختن برنامه غنیسازی خود است. ایران همچنین خواهان خروج نیروهای آمریکایی از پایگاههای منطقهای، لغو کامل تحریمها، آزادسازی داراییهای بلوکهشده و پرداخت غرامت جنگی است.
واشنگتن تاکنون بسیاری از این مطالبات را بهطور علنی نپذیرفته است. پر کردن این شکاف مستلزم میانجیای است که حاضر باشد هزینه سیاسی انتقال پیامهای ناخوشایند هر طرف را به طرف دیگر بپذیرد. اینجاست که وضعیت خاص پاکستان اهمیت مییابد.
پاکستان خود ذینفع مستقیم بحران است. بسته شدن تنگه هرمز موجب شوک قیمتی در بازار نفت شده است. پاکستان بخش عمده انرژی خود را وارد میکند و هرگونه اختلال طولانیمدت در عبور و مرور از هرمز به معنای کمبود عرضه و افزایش شدید هزینه واردات خواهد بود و این، برای کشوری که با شکنندگی مزمن اقتصاد کلان دستوپنجه نرم میکند، بسیار پرهزینه است.
پاکستان صرفنظر از نتیجه مذاکرات اخیر در اسلامآباد، تاکنون دستاوردی مهم کسب کرد. سالهای گذشته، هند راهبردی دیپلماتیک را برای به حاشیه راندن پاکستان دنبال کرده و آن، منزوی کردن اسلامآباد در زمینه تروریسم فرامرزی، دور نگه داشتنش از سکوهای چندجانبه و تصویرسازی از پاکستان بهعنوان بازیگری بیثباتکننده بهجای دولت مسئول است. این راهبرد تا حدی موفق بوده و پاکستان اغلب در مجامع بینالمللی در موضع دفاعی قرار داشته است.
زمانی که واشنگتن و تهران به دعوت اسلامآباد پاسخ دادند، نشانهای بود از اینکه دیپلماسی صبورانه پاکستان سرانجام جایگاه خود را یافته است
اما میانجیگری در مناقشه ایران و ایالات متحده، این معادله را معکوس کرد. اکنون پاکستان میزبان مذاکراتی میان بزرگترین اقتصاد جهان و یکی از مهمترین بازیگران خاورمیانه است. صرفِ برگزاری این مذاکرات (فارغ از نتیجه آن) پاکستان را در جایگاه بازیگر جدی دیپلماتیک قرار میدهد؛ جایگاهی که با هیچ بیانیه یا نشست دوجانبهای بهدست نمیآمد.
پاکستان به این نقش دست یافت، زیرا گزینههای دیگر عملاً از میان رفته بودند و موقعیت خاص آن باعث شد به تنها میانجیای تبدیل شود که هر دو طرف حاضر به همکاری با آن بودند. زمانی که واشنگتن و تهران به دعوت اسلامآباد پاسخ دادند، نشانهای بود از اینکه دیپلماسی صبورانه پاکستان سرانجام جایگاه خود را یافته است.