10 ضربه سخت ترامپ به جایگاه آمریکا

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ شعار «آمریکا را دوباره بزرگ کنیم» وعده دونالد ترامپ به مردم ایالات متحده بود، مبنی بر اینکه وضعیت کشور بهبود مییابد و به «عصر طلایی» باز میگردد، اما بیشتر پیامدهای اقداماتش نه تنها برای بیشتر مردم آمریکا، بلکه برای قدرت کشور و جایگاه آن در جهان نیز زیان بار است، زیرا واشنگتن ضعیفتر و دچار تفرقه بیشتر شده است.
10 عاملی که نشان می دهد رئیس جمهور آمریکا جایگاه کشور را ضعیفتر کرده، به شرح زیر است:
با هدایت مارکو روبیو بر وزارت امور خارجه، ایالات متحده به طور یکجانبه از بیش از ۶۰ سازمان بینالمللی خارج شد
۱- تضعیف اعتماد به وعدههای آمریکا: ترامپ همانند دوران کاری خود که پر از دعاوی حقوقی و ورشکستگی بود، ثابت کرد تهدیدهایش فقط حرفهای توخالی و وعدههایش بیارزش هستند. وی توافق هستهای با ایران را زیر پا گذاشت و همان توافق تجاری را که در دوره نخست ریاست جمهوری اش با کانادا و مکزیک مذاکره کرده بود، محکوم کرد.
بنابراین، رویکرد نامنظم وی درباره تعرفه ها، تهدیدهای مکررش برای قطع حمایت متحدان کلیدی و لغو ناموجه پیشنهادش برای اجازه دادن به اوکراین برای ساخت موشکهای رهگیر پاتریوت، همگی به وضوح نشان میدهند حرفش بیارزش است.
بدنامی ترامپ به خاطر فریبکاری و تناقض گویی یکی از دلایلی است که پایان دادن به جنگ با ایران را دشوار میکند، زیرا رهبران این کشور حتی یک کلمه از حرفهایش را باور نمیکنند. به همین دلیل است که کشورهای بیشتری در سراسر جهان گزینههای خود را متنوع میکنند و به دنبال شرکای قابل اعتمادتری میگردند.
۲- کاهش قابلیتهای نظامی آمریکا: ترامپ و پیت هگست با وجود صرف هزینههای بیسابقه و لاف زدن درباره «قدرت مرگبار» آمریکا، نیروهای نظامی این کشور و توانایی ایالات متحده را در «بازدارندگی از حملات به شرکایش» تضعیف کردهاند.
وی این کار را با آغاز جنگی گستاخانه با ایران، تخلیه ذخایر حیاتی سلاحها و نگه داشتن کشتیها، اسکادرانها و پرسنل نظامی در مواضع خود برای ماههای متوالی انجام داد، که طبق گزارشها به موجی از تلاشهای انتحاری منجر شد، زیرا این اقدامات قابلیتهای نظامی ارزشمند را بدون هیچ فایدهای هدر میداد.
۳- تضعیف قابلیتهای دیپلماتیک: با هدایت مارکو روبیو بر وزارت امور خارجه، ایالات متحده به طور یکجانبه از بیش از ۶۰ سازمان بینالمللی خارج شد، در حالی که چین به گسترش مشارکت خود در آنها ادامه داد. واشنگتن کنسولگریها و دفاتر خود را در خارج از کشور تعطیل کرد و دهها پست دیپلماتیک را خالی گذاشت.
نظرسنجی جامعی که به وسیله انجمن خدمات خارجی آمریکا انجام شد، نشان داد، ۹۸ درصد شرکتکنندگان روحیه پایینی گزارش کردهاند و ۸۶ درصد گفتهاند این اقدامات مانع از توانایی آنها در انجام وظایفشان شده است. عنوان گزارش، کل وضعیت را اینگونه خلاصه میکند، نهادهای دیپلماتیک کشور «در آستانه فروپاشی» هستند.
۴- تضعیف برتری علمی آمریکا : ترامپ حمایت فدرال از طیف وسیعی از تحقیقات علمی را کاهش داد، به بهانههای واهی به دانشگاهها حمله، افراد نادان و بیصلاحیت در حوزه علم (مانند رابرت اف. کندی جونیور، وزیر بهداشت و خدمات انسانی) را به سمتهای کلیدی منصوب، ادعاهای دروغین آنها را با صدور بیانیهها و پستهای شبکههای اجتماعی تقویت، متخصص غیرعلمی را به عنوان مشاور علمی خود منصوب و به طور فعال این باور را که جهل بهتر از دانش و تخصص است، تشویق کرد.
طبق گزارش مؤسسه فیزیک آمریکا، فارغ التحصیلان دکترا در این رشته با بالاترین نرخ در 30 سال گذشته، ایالات متحده را ترک میکنند که تقریباً دو برابر نرخ ثبت شده تنها یک سال پیش است. این مهاجرت فکری در این زمینه (و سایر زمینهها) باعث میشود ایالات متحده نسبت به گذشته دانش، نوآوری، بهرهوری و امنیت کمتری داشته باشد. بنابراین، این اشتباه فاحش است که رهبری علمی را به قویترین رقبای واشنگتن واگذار خواهد کرد.
۵- نادیده گرفتن انرژی های سبز : یکی دیگر از اشتباهات مرتبط، ناشی از انکار دیرینه ترامپ از تغییرات اقلیمی، مخالفت با انرژیهای تجدیدپذیر و تعهد راسخ وی به سوزاندن سوختهای فسیلی بیشتر است.
این موضوع نه تنها به مشکلات جدیتر آب و هوایی، مرگ و میر بیشتر مرتبط با آب و هوا و رنج بیشتر انسانها منجر خواهد شد، بلکه سیاستهای ترامپ تسلط چین بر فناوریهای سبز آینده (خورشیدی، بادی، باتری و ...) را تضمین کرده است، در حالی که ایالات متحده بر فناوریهای دودکش محور قرن نوزدهم تسلط دارد.
۶- تضعیف حاکمیت قانون : بیاعتنایی ترامپ به قوانین و مقررات به خوبی مستند شده و تلاشهای زیادی برای مصون نگه داشتن خود از هرگونه محدودیت قانونی انجام داده است، در حالی که از ساختار حقوقی برای تسویه حساب با افرادی که قربانی خشم وی شدهاند، استفاده میکند.
بیاعتنایی ترامپ به قوانین و مقررات به خوبی مستند شده و تلاشهای زیادی برای مصون نگه داشتن خود از هرگونه محدودیت قانونی انجام داده است
انتصاب وکیل شخصی اش به عنوان دادستان کل ایالات متحده، آخرین گام در این کارزار است و دیوان عالیِ همسو با ایدئولوژی وی، که در چند مورد اقداماتش را مورد بررسی دقیق قرار داده، اما عمدتاً آنها را تأیید کرده و به وی اختیارات گستردهتری داده، در تلاشهایش کمک کرده است.
خارجیها اگر معتقد باشند ساختار قضایی ایالات متحده سیاسی و فاسد شده است، روابط خود را با ایالات متحده قطع نخواهند کرد، زیرا کشورهای زیادی وجود دارند که از مشکلات بسیار بدتر رنج میبرند، اما ایالات متحده یکی از مزایایی را که در گذشته آن را به چنین شریک جذابی تبدیل میکرد، از دست داده است.
۷- تهدید سلامت انتخابات: ترامپ درباره سلامت نظام انتخاباتی تردید ایجاد کرد که بارزترین نمونه آن ادعای مکرر و بیاساس وی مبنی بر پیروزی در انتخابات ۲۰۲۰ بود. در واقع، بارزترین نمونه دستکاری در انتخابات، تلاش ترامپ برای لغو شکستش در سال ۲۰۲۰ با تحریک جمعیت خشمگین به حمله به کنگره، فشار بر مسئولان انتخاباتی در ایالتها برای جمعآوری آرای بیشتر و تلاش برای مجبور کردن مایک پنس، معاون رئیس جمهور سابق به شکستن سوگند خود و خودداری از تأیید نتیجه بود.
خطر اینجاست که فرسایش اعتماد عمومی به انتخابات، بازندگان را به رد خواست اکثریت رأیدهندگان و خودداری از پذیرش تصمیمات مقام ها سوق میدهد و آنها را در برابر نظریههای توطئه تفرقه آمیز، آسیبپذیر میکند. هیچ چیز برای روحیه ملی و وحدت جامعه زیانبارتر از این نیست که فکر کنند در انتخابات دائم تقلب می شود و این دقیقاً همان کاری است که ترامپ و حامیانش انجام میدهند.
۸- کنار گذاشتن کنترل و توازن قوا: قدرت فزاینده قوه مجریه با ترامپ آغاز نشد و برخی عواملی که این روند را در دوره دوم ریاست جمهوری اش تسریع کردند (مانند انفعال کنگره و تسلط دیوان عالی بر قوه مجریه مرکزی) قبل از انتخاب مجدد وی در سال ۲۰۲۴ وجود داشتند. ترامپ نخستین رئیس جمهوری نیست که از محدودیتهای اعمال شده بر قدرتش ناراضی است و آرزو میکند میتوانست بدون نیاز به تأیید کنگره یا حمایت قضایی، هر کاری میخواهد انجام دهد.
با وجود این، تمایل ترامپ به نادیده گرفتن کنترلها و توازنهای مندرج در قانون اساسی در تاریخ ایالات متحده بیسابقه است و عواقب بلندمدت آن وخیم خواهد بود.
وقتی رؤسای جمهور میتوانند بدون نیاز به حمایت مردمی یا حتی تأیید کنگره هر کاری میخواهند انجام دهند، احتمال اشتباهات نسنجیده مانند جنگ با ایران افزایش مییابد.
۹. کنار گذاشتن گفت وگوی متمدنانه: ترامپ بیش از هر کس دیگری مسئولیت زوال و ابتذال گفتمان سیاسی ایالات متحده را برعهده دارد. این موضوع تا حدودی به دلیل تمایل و توانایی اش در دروغگویی بیشرمانه است (صفتی که بیشتر اعضای حزب جمهوریخواه را مبتلا کرده است).
۱۰. نابودی قدرت نرم آمریکا : همه این عوامل دست به دست هم میدهند تا فروپاشی فوری قدرت نرم آمریکا که زمانی بزرگ بود رقم بزنند. در حالی که ترامپ امکان دارد در بین برخی سیاستمداران همفکر محبوب باشد، در ایالات متحده به طور کلی و در نظر بیشتر مردم جهان به طور قابل توجه افول کرده است. ساختار دموکراتیک ناقص آن دیگر مورد تحسین نیست، زیرساختهای در حال فروپاشی آن به جای اینکه بازدیدکنندگان خارجی را تحت تأثیر قرار دهد، آنها را ناامید میکند و سیاستهای تهاجمی ترامپ، کشورهایی را که زمانی جزو قویترین متحدان واشنگتن بودند (مانند کانادا و دانمارک) از خود بیگانه کرده است.
بدتر از آن، تصمیمات دمدمی مزاج و اتکای وی به مشاوران فاقد صلاحیت، هاله شایستگی را که نفوذ جهانی پایدار به آن وابستگی دارد، از بین برده است. وقتی ایالات متحده حتی کمی بالاتر از کره شمالی، افغانستان یا ایران در نظر گرفته میشود، میدانید که اوضاع به طرز خطرناکی اشتباه پیش رفته است.
دستاورد اصلی ترامپ در دوره دوم ریاست جمهوریاش، ثروتمند کردن خود و اطرافیانش بود که به نظر کار کوچکی نیست و شاید دلیل واقعی ورود وی به دنیای سیاست در وهله نخست همین باشد.
خانواده اش تا پایان دوره ریاست جمهوری بسیار ثروتمندتر، اما کشور ضعیفتر، بیمارتر و خشمگینتر خواهد شد. اگر پیش تر واضح نبود، اکنون کاملاً واضح است که شعار «آمریکا را دوباره بزرگ کنیم» چیزی جز یک فریب نبود.