نحوه پرداخت کارانه معلمان در مناطق خاص اعلام شد + جزییات پاییز پربارشی در راه است | آغاز بارش‌ها در شمال و غرب کشور جزئیات اجرای آیین‌نامه جذب استعداد‌های برتر در دانشگاه فرهنگیان / این افراد در آموزش و پرورش استخدام می‌شوند جاده چالوس یک‌طرفه شد واکنش وزیر آموزش و پرورش به استعفای معلمان دستگیری معاند مجازی در تهرانپارس/ انتشار اخبار کذب و مطالب تفرقه‌افکنانه اولین برف پاییزی در راه البرز مرکزی است/ ۶ استان در محاصره بارش‌های شدید سامانه بارشی تشدید می‌شود/۶ استان در آماده‌باش سیلابی قرار گرفتند مجوز کشتار و عرضه گوشت اسب و قاطر و الاغ صادر شد؟ سرشبکه معاملات فردایی و کاغذی با ۱۰ همدستش به دام افتاد/ گردش مالی ۲۴۰ هزار میلیاردی متهم ردیف اول موج بارشی جدید از ۷ مهر؛ کاهش دما در تهران و بارش در این مناطق انسداد هر دو باند تونل توحید از ساعت ۲۴ امشب الی ۵ صبح روز بعد وزارت بهداشت خط قرمز‌های لوازم آرایشی را اعلام کرد / ۴ ماده با محدودیت و ممنوعیت واکنش پلیس به ویدئوی جنجالی ضرب و شتم دو نوجوان توسط مأمور گشت در سنندج شیوع کرونا در کشور ۲ برابر شد؟ / عبور موارد مثبت از آستانه هشدار آغاز ثبت‌نام آزمون کارشناسان رسمی دادگستری از امروز دوشنبه

درخواست طلاق به خاطر سرکوفت‌های بی‌سرپرست بودن زن جوان

درخواست طلاق به خاطر سرکوفت‌های بی‌سرپرست بودن زن جوان فریبا ۱۲ سال قبل ازدواج کرد. او که یک فرزند دارد، حالا در آستانه طلاق است. این زن درباره دلیل چنین تصمیمی توضیح می‌دهد.
تاریخ انتشار: ۲۱:۱۱ - ۲۶ مرداد ۱۴۰۳ - 2024 August 16
کد خبر: ۲۵۴۶۵۱

به گزارش راهبرد معاصر؛ فریبا ۱۲ سال قبل ازدواج کرد. او که یک فرزند دارد، حالا در آستانه طلاق است. فریبا از زندگی پرفراز و نشیبش می‌گوید.

*چطور با شوهرت آشنا شدی؟

سیامک شاگرد یک تراشکاری بود. من در همسایگی تراشکاری زندگی می‌کردم. در خیابان همدیگر را دیدیم و او از من خوشش آمد و تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم.

*چطور شد که تصمیم به ازدواج گرفتید؟ خانواده‌ات موافق بودند؟

خانواده‌ای ندارم. در بهزیستی بزرگ شدم. ۱۸ ساله که شدم با کمک بهزیستی زندگی مستقلم را شروع کردم. دستفروشی می‌کردم و خرج زندگی‌ام را با دستفروشی تامین می‌کردم. خدا را شکر با کاری که کردم توانستم پس‌اندازی برای خودم جور کنم. مددکارم هم خیلی به من کمک کرد و توانستم ۱۰ سال قبل خانه بخرم. هرچند هنوز قسط می‌دهم اما باز هم خدا را شکر.

 
 
 

*خرید خانه کار مهمی است. چطور این کار را کردی؟

مددکارم من را به یک خیریه معرفی کرد کمی هم بهزیستی پول داد. دستفروشی را که شروع کردم، خیریه گفت می‌تواند به من وام بدهد. مددکارم پیشنهاد داد در جایی خارج از تهران با پولی که دارم خانه بخرم و قسط بدهم. خیلی سخت می‌گذشت. اوایل نمی‌توانستم قسط را بدهم و با بدبختی پول جور می‌کردم. در اطراف پرند خانه ۵۰ متری خریدم و خدا را شکر همه چیز خوب پیش رفت.

*حالا کجا زندگی می‌کنی؟

در تهران هستم. چون رفت‌و‌آمد به پرند سخت بود. قبلاً با یکی از بچه‌های بهزیستی در تهران همخانه شدم. نصف اجاره را می‌دادم و با هم زندگی می‌کردیم، تا اینکه با سیامک آشنا شدم.

*این‌طور که می‌گویی زندگی خوبی داشتی، چرا می‌خواهی طلاق بگیری؟

سیامک ۱۵ سال از من بزرگ‌تر است. او عاشق من شد و وقتی فهمید در بهزیستی بزرگ شدم عقب کشید، اما بعد دوباره آمد و ازدواج کردیم. اما حالا چند سالی‌ست که دوباره مشکلات قبل شروع شده است.

*چه مشکلاتی؟

مادرش من را نمی‌خواهد. من را لایق عروس خانواده بودن نمی‌داند. او زندگی سختی برایم درست کرده است. این اواخر به طور مرتب از سیامک کتک می‌خورم، چون نمی‌خواهم جلوی مادرش کوتاه بیایم. او به چشم یک خدمتکار به من نگاه می‌کند. در حالی که من خودم کار می‌کنم و درآمد دارم و سربار کسی نیستم.

*حالا که می‌خواهی جدا شوی آیا به دخترت فکر کرده‌ای؟

اینکه جدا شوم اجبار است. واقعاً تحمل این وضعیت ممکن نیست، حتی دخترم با سن کمی که دارد به من می‌گوید این وضعیت قابل تحمل نیست. دخترم دوست دارد با من بماند اما سیامک راضی نیست. حالا باید ببینیم دادگاه چه تصمیمی می‌گیرد.

*می‌خواهی بعد از طلاق چه کار کنی؟

رفت‌وآمد به پرند خیلی سخت است. نمی‌توانم آنجا بروم، چون هنوز دستفروشی و کار می‌کنم. تلاش می‌کنم جایی در تهران اجاره کنم و امیدوارم موفق شوم./عصر ایران

کلمات کلیدی: طلاق بهزیستی
مطالب مرتبط
ارسال نظر
captcha
پرطرفدارترین اخبار
آخرین اخبار