وزیر انرژی آمریکا: اکنون ایرانی‌ها می‌توانند نفت بفروشند و پول آن را به دلار مستقیما دریافت کنند وزارت دفاع عراق: انفجاری در انبار مهمات الحشد الشعبی رخ داده است بیانیه پایانی نشست شورای همکاری خلیج فارس و آمریکا؛ حمایت از مذاکرات تهران-واشنگتن نتانیاهو: ارتش اسرائیل در لبنان آزادی عمل دارد؛ عقب‌نشینی نمی‌کنیم! واکنش تند قالیباف به ادعای ترامپ در مورد الزام واردات محصولات آمریکایی آمار تکان‌دهنده از ونزوئلا / بیش از ۲۱ هزار مفقودی پس از زمین لرزه ونس مدعی ایجاد کانال ارتباطی مستقیم با ایران شد جزئیات گفت‌وگوی تلفنی وزیران خارجه ایران و سلطنت عمان البوسعیدی: هیچ عوارضی برای عبور از تنگه هرمز دریافت نخواهد شد مادورو پیامی در حمایت از مردم زلزله زده ونزوئلا صادر کرد پاکستان ادعای طرح موساد برای ترور عاصم منیر را رد کرد گروسی: دوران اجماع قدرت‌های بزرگ علیه ایران به پایان رسیده و احتمالاً تا مدت‌های مدید باز نمی‌گردد اعتراض بقایی به اعتراف دبیرکل ناتو به همکاری با آمریکا و اسرائیل در جنگ با ایران / ناتو باید بابت همه پیامد‌های این جنگ تجاوزکارانه پاسخگو باشد ادعای ترامپ درباره بمباران مدرسه میناب: کار آمریکا نبوده! سنای آمریکا نظر ترامپ را جلب کرد / عقب نشینی از بررسی قطعنامه اختیارات جنگی ترامپ علیه ایران هشدار جدی نیروی دریای سپاه درباره تردد شناور‌ها در تنگه هرمز / فقط عبور از این مسیر‌ها مجاز است
یادداشت اختصاصی حنیف غفاری، کارشناس مسائل بین‌الملل؛

راهبردی کلان و ده‌ها راهبرد گمراه کننده 

بزرگترین خطر برای تحلیلگران داخلی در زمینه سیاست خارجی آمریکا در قبال غرب آسیا انحراف از راهبرد اصلی به سوی راهبردهای فرعی است.  
حنیف غفاری؛ کارشناس مسائل بین‌الملل
تاریخ انتشار: ۱۸:۰۱ - ۱۰ آبان ۱۴۰۴ - 2025 November 01
کد خبر: ۲۹۳۱۷۴

راهبردی کلان و ده‌ها راهبرد گمراه کننده 

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ سیاست خارجی آمریکا در قبال غرب آسیا برخلاف تصور عمومی مجموعه‌ای از اقدامات منفرد و متناقض نیست؛ بلکه چارچوب راهبردی واحدی است که هدف نهایی آن، بازآرایی ژئوپلیتیک منطقه به‌وسیله تجزیه و تکه‌تکه کردن ساختارهای موجود است. 

نقش بازیگران منطقه‌ای که آمریکا از آن‌ها به عنوان کاتالیزور یا مهره استفاده می‌کند، کاملاً در خدمت راهبرد اصلی است

تحلیل سیاست خارجی آمریکا در غرب آسیا همواره با چالش‌هایی همراه بوده است، زیرا تصمیمات این کشور اغلب متناقض و غیرقابل پیش‌بینی به نظر می‌آیند. حمایت هم‌زمان از نیروهای کردی در عراق و سوریه، در حالی که روابط راهبردی با ترکیه (عضو ناتو) حفظ می‌شود یا اتخاذ رویکردهای ظاهراً  متفاوت نسبت به کشورهای منطقه در دولت‌های مختلف، نمونه‌هایی از این تناقضات ظاهری هستند. 

با وجود این، با نادیده گرفتن جزئیات تاکتیکی و تمرکز بر اهداف کلان راهبردی می‌توان به الگوی مرکزی دست یافت؛ یعنی راهبرد تجزیه منطقه. این راهبرد که ریشه در نظریات نئوکانها و دکترین‌های ژئوپلیتیک قرن بیست و یکم دارد، به دنبال جایگزینی دولت‌های ملی قدرتمند و مستقل با ساختارهای شکننده، فرقه‌گرا و وابسته به قدرت خارجی است.

راهبرد اصلی سیاست خارجی آمریکا در غرب آسیا که از ابتدای قرن بیست و یکم به ویژه پس از شکل‌گیری موج نومحافظه کارانه مبنا قرار گرفته، تجزیه منطقه است. راهبرد مبتنی بر این فرض است که دولت‌های ملی یکپارچه و قدرتمند، مانع اصلی برای نفوذ و حفظ منافع کلان آمریکا و متحدانش هستند. لذا، راهبرد بنیادین بر تضعیف، قطعه‌قطعه کردن و ایجاد دولت‌های ضعیف، درگیر در نزاع‌های داخلی یا منطقه‌ای متمرکز است.

بزرگترین خطر برای تحلیلگران داخلی، «انحراف از راهبرد اصلی به سوی راهبردهای فرعی» است. اگر تمرکز صرفاً بر روی تضادهای ظاهری تاکتیک‌ها قرار گیرد، تحلیلگر از درک هدف نهایی بازمی‌ماند. تحلیل‌های سطحی اغلب بر روی این نکته متمرکز می‌شوند که چرا دولتی (مانند دولت جو بایدن یا دونالد ترامپ) از توافقی خاص عقب‌نشینی کرده یا به آن ملحق شده است. 

این اختلافات تاکتیکی داخلی (مانند تغییرات در سیاست تجاری یا تحریم‌ها) اغلب به عنوان نشانه‌ای از شکست یا چرخش در سیاست کلی آمریکا تفسیر می‌شوند. در حالی که اختلافات بیشتر مربوط به نحوه مدیریت موقت بحران‌ها یا پاسخ به فشارهای داخلی آمریکا برای حفظ چهره‌ای متفاوت است، تا تغییر در هدف اصلی یعنی تجزیه و کنترل منطقه‌ای.

نقش بازیگران منطقه‌ای که آمریکا از آن‌ها به عنوان کاتالیزور یا مهره استفاده می‌کند، کاملاً در خدمت این راهبرد اصلی است. کاتالیزورها امکان دارد بازیگران رسمی (دولت‌ها)، غیررسمی (شبه‌نظامیان یا احزاب سیاسی) یا حتی نهادهای بین‌المللی باشند که در جهت تضعیف ساختارهای موجود عمل می‌کنند.

هر بازیگری که در مسیر تضعیف یک ساختار دولتی یا ایجاد یک شکاف هویتی/ایدئولوژیک در منطقه حرکت کند، چه با قصد مستقیم و چه با ناآگاهی، در تکمیل این پازل نقش‌آفرینی می‌کند. برخی سیاستمداران منطقه‌ای که علیه یک پرونده خاص موضع می‌گیرند، لزوماً در برابر راهبرد کلی آمریکا موضع نگرفته‌اند، بلکه صرفاً در حال اجرای ناخواسته و بلکه خودخواسته وظیفه محوله در آن مقطع خاص از بازی بزرگتر هستند که تعریفش، اجرای یک مرحله از راهبرد تجزیه است. 

بنابراین، برای درک عمق راهبرد مادر، باید تأثیر بلندمدت آن بر معادلات قدرت منطقه‌ای را مورد بررسی و تحلیل قرار داد. 

ارسال نظر
captcha
پرطرفدارترین اخبار
آخرین اخبار