غریب‌آبادی در اجلاس حقوق بشر سازمان ملل: دشمنان شاید بتوانند آغازکننده یک جنگ باشند، اما پایان آن را رقم نخواهند زد نوری المالکی: از نامزدی نخست‌وزیری عراق انصراف نمی‌دهم آغاز خروج نظامیان ارتش ایالات متحده آمریکا از بزرگترین پایگاه خود در سوریه تماس‌های وزیر خارجه مصر با همتایان ایرانی و عمانی و ویتکاف جزئیات نامه یک مقام ارشد حماس به عراقچی احتمال حضور گروسی در سومین دور مذاکرات ایران و آمریکا در ژنو رایزنی وزیران خارجه ایران و عمان در ارتباط با آخرین وضعیت مذاکرات تهران ـ واشنگتن رایزنی السودانی و فرستاده آمریکا به سوریه درباره تحولات منطقه هشدار امنیتی سفارت آمریکا در مکزیک عراقچی به ترامپ: کنجکاوید بدانید چرا تسلیم نمی‌شویم؟ چون ما «ایرانی» هستیم عمان: خوشحالیم که مذاکرات ایران و آمریکا روز پنجشنبه برگزار می‌شود منابع پاکستانی: ۸۰ تروریست در حملات به افغانستان کشته شدند عراقچی: توافقی بهتر از برجام امکان‌پذیر است آکسیوس: مذاکرات ایران و آمریکا با یک شرط جمعه برگزار می‌شود العربی الجدید: برخی گروه‌های عراقی برای حمایت نظامی از ایران در صورت جنگ آماده شده‌اند
یادداشت محمد الایوبی، تحلیلگر فلسطینی؛

۷ سناریوی تقابل احتمالی ایران و آمریکا

محتمل‌ترین سناریوی تقابل ایران و آمریکا تاکنون ادامه بازی فشار متقابل است. جنگ تمام عیار برای هیچ یک از دو طرف گزینه آسانی نیست، گرچه همچنان احتمالش وجود دارد.
محمد الایوبی، تحلیلگر فلسطینی؛
تاریخ انتشار: ۱۶:۲۸ - ۰۴ اسفند ۱۴۰۴ - 2026 February 23
کد خبر: ۳۰۲۴۲۶

۷ سناریوی تقابل احتمالی ایران و آمریکا

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ وقتی ناوهای هواپیمابر در دریا تجمع می‌کنند و بمب‌افکن‌های رادارگریز به پایگاه‌ها فراخوانده می‌شوند، سؤال واقعی این نیست که «آیا جنگ آغاز خواهد شد»؟ بلکه این است، «چرا شرایط تنش بازتولید می‌شود»؟ درباره ایران و آمریکا به نظر نمی‌آید افزایش تنش صرفاً اشتباه محاسباتی دیپلماتیک یا جدال لفظی بین دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا و مقام های ارشد ایران باشد، بلکه محصول ساختار عمیق‌تری است که بر نظام بین‌المللی حاکم است؛ جایی که از افزایش توان نظامی به عنوان ابزاری برای مدیریت مذاکرات و از مذاکرات به عنوان پوششی برای بازمهندسی موازنه قدرت استفاده می‌شود.

بازدارندگی متقابل شعار نیست، بلکه واقعیت است؛ هر طرف سعی می‌کند طرف مقابل را متقاعد کند هزینه حمله از مزایایش بیشتر خواهد بود

نخست، جنگ به عنوان ابزار مذاکره

دولت آمریکا از اعزام هواپیماها و ارسال نیروهای بیشتر به منطقه خبر می‌دهد و رسانه‌ها ارزیابی‌هایی از جنگ «قریب‌الوقوع و طولانی» منتشر می‌کنند. در همین حال، تهران اصرار دارد خواهان جنگ نیست، اما برای آن آماده می‌شود. این تناقض آشکار، اصل شناخته‌شده در راهبرد آمریکا را پنهان می‌کند، یعنی مذاکره زیر فشار. تقویت نظامی لزوماً مقدمه‌ای برای خصومت‌ها نیست، بلکه ابزاری برای افزایش هزینه سرسختی برای طرف مقابل است.

دور دوم مذاکرات هسته ای در ژنو که سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران آن را با پیشرفت «سازنده» اعلام کرد، تأیید می‌کند مسیر دیپلماتیک همچنان باز است. با وجود این، پیشرفت در متن، واقعیت تقویت نیروی دریایی را نفی نمی‌کند. دقیقاً همین جاست که تضاد ساختاری آشکار می‌شود؛ واشنگتن از موضع قدرت، اما تهران از موضع آمادگی برای پاسخ مذاکره می‌کنند.

بازدارندگی متقابل شعار نیست، بلکه واقعیت است؛ هر طرف سعی می‌کند طرف مقابل را متقاعد کند هزینه حمله از مزایایش بیشتر خواهد بود. با وجود این، معادله همراه با لفاظی‌های سیاسی داخلی که از افزایش تنش بهره می‌برند، شکننده است.

دوم، اقتصاد سیاسی جنگ

جنگ در تحلیل ساختاری واکنش نیست، بلکه ابزار است. اقتصاد آمریکا که بر پایه مجتمع نظامی-صنعتی عظیم بنا شده است، در بحران‌های منطقه‌ای فرصت‌هایی برای تثبیت مجدد هژمونی خود می‌یابد. معاملات تسلیحاتی، اتحادهای مستحکم و تحمیل شرایط انرژی، همگی عناصری هستند که در محاسبات «ثبات به وسیله زور» نقش دارند.

این ادعا که «نظام سرمایه‌داری برای ایجاد ثبات به جنگ نیاز دارد» توصیف اخلاقی نیست، بلکه تفسیری از منطق قدرت است. وقتی مرکز ثقل نظام بین‌الملل (با ظهور چین، فرسایش بازدارندگی در غرب آسیا و فرسایش تصویر برتری نظامی) به چالش کشیده می‌شود، نمایش قدرت ابزاری برای تأیید مجدد سلسله مراتب خواهد شد.

معادله با این واقعیت در تضاد است که ایران  کشوری حاشیه‌ای نیست که بتوان آن را با حمله ای محدود مهار کرد. این کشور بازیگر منطقه‌ای قدرتمندی دارای قابلیت‌های بازدارنده، از موشک‌های بالستیک گرفته تا شبکه‌های متحدان در لبنان، عراق، یمن و فلسطین است و هر جنگی دربرگیرد، محدود نخواهد بود؛ بلکه چند جبهه‌ای می شود.

سوم؛ توهم یک آزمون تمیز

سؤال متداول، اینکه «آیا ایران می‌تواند ناو هواپیمابر آمریکایی غرق کند»؟ پاسخ فنی پیچیده است. ناوهای هواپیمابر به تنهایی حرکت نمی‌کنند، بلکه در گروه‌های جنگی محافظت‌شده به وسیله لایه‌های دفاع موشکی، دریایی و هوایی حرکت می‌کنند. قدرت هوایی پیشگیرانه، با استفاده از جنگنده‌هایی مانند F-35 برای نابودی سکوهای پرتاب قبل از اینکه بتوانند موشک‌های خود را شلیک کنند، به کار گرفته می‌شود. سامانه های دفاعی و زره‌های ساختاری، غرق کردن ناو هواپیمابر را بسیار دشوار می‌کند.

اما بازدارندگی مطلق نیست، بلکه مبتنی بر احتمال است. راهبرد ایران که مبتنی بر «حملات ترکیبی و همزمان» است، با هدف غلبه بر پدافند به وسیله پرتاب همزمان موشک‌ها، پهپادها، مین‌ها و قایق‌های تندروی تهاجمی طراحی شده است. تهران نیازی به نابودی کامل ناو هواپیمابر ندارد؛ بلکه وارد کردن خسارت قابل توجه برای ایجاد شوک راهبردی و روانی کافی خواهد بود.

مهمترین نکته بُعد فنی نیست، بلکه این است هرگونه درگیری مستقیم با ناو هواپیمابر آمریکایی، درگیری را به جنگ آشکار تبدیل می‌کند که از محاسبات محدود فراتر می‌رود. در اینجا، بازدارندگی متقابل به مرز باریکی بین کنترل و انفجار تبدیل می‌شود.

چهارم، تنگه‌ها به عنوان سلاح راهبردی

بستن تنگه هرمز حتی برای چند ساعت، پیامی می‌فرستد که فراتر از جغرافیاست. بیش از یک پنجم تجارت نفت جهان از این آبراه عبور می‌کند. اگر این اتفاق با اختلال در تنگه باب المندب به دلیل تنش‌ها در یمن همزمان شود، اقتصاد جهانی وارد دوره‌ای از بی‌ثباتی شدید خواهد شد.

این سلاح فقط در موارد شدید استفاده می‌شود زیرا برای همه، ازجمله ایران عواقب دارد. با وجود این، تبدیل هرگونه حمله به ایران به بحران جهانی، نه درگیری منطقه‌ای محدود همچنان بخشی از معادله بازدارندگی است.

راهبرد ایران که مبتنی بر «حملات ترکیبی و همزمان» است، با هدف غلبه بر پدافند به وسیله پرتاب همزمان موشک‌ها، پهپادها، مین‌ها و قایق‌های تندروی تهاجمی طراحی شده است

پنجم، رژیم صهیونیستی و اضطراب وجودی

برداشتی سطحی نشان می‌دهد رژیم صهیونیستی در حال پیشبرد جنگ، اما واقعیت پیچیده‌تر از آن است. حمله گسترده ایران می‌تواند خسارات بی‌سابقه‌ای را نه تنها از نظر نظامی، بلکه از نظر جمعیتی و روانی به بار آورد. لفاظی‌های تنش‌زا امکان دارد در خدمت اهداف داخلی باشد، اما این واقعیت را نفی نمی‌کند که جنگ تمام‌عیار خطراتی را به همراه دارد که مهارشان دشوار است.

برعکس، دولت آمریکا نیز از این تهدید برای اهداف داخلی استفاده می‌کند. افزایش تنش می‌تواند پایگاه جناح راست را بسیج کند، در حالی که اجتناب از جنگ می‌تواند به عنوان دستاورد بازدارنده به بازار عرضه شود. بنابراین، جنگ، چه رخ دهد و چه رخ ندهد، به ابزار سیاسی دوگانه تبدیل می‌شود.

ششم، چین و راهبرد حمایت

پکن نه از روی تعصب ایدئولوژیک، بلکه برای محافظت از منافع راهبردی و ابتکارات فراقاره‌ای خود، به ایران متحد و باثبات علاقه‌مند است. با وجود این، آماده نیست در دفاع از تهران، درگیر رویارویی نظامی مستقیم با آمریکا شود.

حمایت چین از ایران غیرمستقیم و در ابعاد دیپلماتیک، اقتصادی و شاید فنی خواهد بود. با وجود این، مداخله نظامی مستقیم با دکترین محتاطانه سیاست خارجی چین در تضاد است. این یعنی در صورت وقوع جنگ تمام عیار، ایران در وهله نخست با منابع و شبکه‌های منطقه‌ای خود با آن مقابله خواهد کرد.

هفتم، بین بازدارندگی و انفجار

وضعیت فعلی با منطق خطر‌پذیری مدیریت می‌شود. هر طرف به اندازه کافی به حریف خود نزدیک می‌شود تا جدیت خود را نشان دهد، اما سعی می‌کند از آستانه‌ای که وی را مجبور به شلیک می‌کند، عبور نکند. این تعادل ذاتاً شکننده است. محاسبه ای اشتباه، حمله ای ناخواسته یا فشار داخلی ناگهانی می‌تواند بازدارندگی را به رویارویی تبدیل کند.

اما محتمل‌ترین سناریو تاکنون ادامه بازی فشار متقابل است؛ افزایش قدرت نظامی، مذاکرات متناوب، لفاظی‌های آتشین و تفاهمات جزئی. جنگ تمام عیار برای هیچ یک از دو طرف گزینه آسانی نیست، گرچه همچنان احتمال دارد.

در نهایت، این فقط مربوط به ایران و آمریکا نیست، بلکه مربوط به آینده نظم بین‌المللی است. اگر جنگ آغاز شود، صرفاً درگیری منطقه‌ای نخواهد بود، بلکه آزمایشی برای توانایی آمریکا در اعمال قدرت در جهانی است که دیگر تک‌قطبی نیست. اگر از آن اجتناب شود، نتیجه‌ به رسمیت شناختن ضمنی محدودیت‌های قدرت خواهد بود.

منطقه بین بازدارندگی متقابل و آتش‌سوزی تمام‌عیار، بر سر دوراهی قرار دارد و این تصمیم، مانند تمام لحظات تحول تاریخی، نه در سخنرانی‌ها، بلکه در محاسبات سرد و بی‌روح موازنه قدرت گرفته خواهد شد.

ارسال نظر
آخرین اخبار