بازار بر لبه تیغ/ بستن هرمز چگونه جهان را ملتهب کرد؟

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ هنگامی که نخستین جرقههای جنگ اواخر زمستان شعلهور شد، بسیاری از تحلیلگران بازارهای مالی با کم جلوه دادن بحران به شوک ژئوپلیتیک گذرا، سناریوی تخلیه سریع خطر پیشبینی میکردند. با وجود این تداوم جنگ فرسایشی و اصابت ترکشهای سنگین آن به شریان حیاتی انرژی در خلیج فارس، به روشنی اثبات کرد اقتصاد جهانی با شوک ساختاری عرضهمحور و مواجهه با کمبود شدید ضربهگیرهای پولی و مالی روبهروست. بررسی دقیق برآوردهای کارشناسی و دادههای نهادهای معتبر بینالمللی نشان میدهد این بحران صرفاً به مرزهای جغرافیایی غرب آسیا محدود نمانده، بلکه بهمثابه شوک برونزای عمیق و همهجانبه، بنیادهای رشد پایدار را در بلوک غرب، قدرتهای صنعتی پیشرفته، اقتصادهای نوظهور آسیایی و کشورهای آسیبپذیر جهان به لرزه درآورده است.
تنگه هرمز شاهرگ حیاتی انتقال هیدروکربن جهان و معبر اصلی بخش عمده محمولههای گاز طبیعی مایع به بازارهای مصرف به شمار میرود
این رویداد بار دیگر نشان داد در همتنیدگی زنجیرههای تأمین انرژی و مالی، هرگونه تنش نظامی در این منطقه راهبردی را به بحرانی گسترده تبدیل میکند که پیامدهای ویرانگر آن دامن تمامی بازیگران نظام بینالملل را میگیرد.
اقتصادهای صنعتی پیشرفته ساختار آسیبپذیری نامتقارنی از خود بروز دادند، بهطوریکه کشورهای صنعتی بزرگ بهواسطه صنایع تولیدی سنگین، وابستگی ساختاری به صادرات و سبد انرژی فشرده، عمیقترین ضربهها را از گرانی برق و گاز متحمل شدند. در این میان، وابستگی مفرط تولید برق به گاز طبیعی در برخی از این اقتصادها، بهای سنگینی بر بودجه عمومی و هزینههای استقراض دولتی تحمیل کرد، در حالی که وابستگی شدید به واردات نفت از خلیج فارس و ضعف ارزش پول ملی در برخی قدرتهای آسیایی، رکوردشکنی تورم وارداتی در اقلام اساسی را رقم زد.
همزمان کشورهای در حال توسعه و اقتصادهای نوظهور نیز با بحرانهای شدید کسری تراز تجاری، سقوط ارزش پول ملی و شوکهای قیمتی فزاینده در گاز مایع و فرآوردههای سوختی دستوپنجه نرم کردند. وضعیتی که دولتهای این کشورها را مجبور کرد برای مهار بحران، دست به اقدامات اضطراری نظیر توقف کاهش نرخ بهره، فروش ذخایر ارزی کلان برای حمایت از پول ملی، سهمیهبندی شدید سوخت و اعمال تعطیلیهای اداری و آموزشی بزنند و حتی الگوهای مصرفی و معیشتی طبقات فرودست را به شکل چشمگیری دگرگون کنند.
تنگه هرمز صرفاً آبراه ساده برای عبور نفت خام نیست، بلکه شاهرگ حیاتی انتقال هیدروکربن جهان و معبر اصلی بخش عمده محمولههای گاز طبیعی مایع به بازارهای مصرف به شمار میرود که اختلال در آن کل چرخه انرژی کره زمین را فلج میکند. ناامنی شدید این معبر راهبردی باعث جهش نجومی در هزینههای بیمه دریایی، حق بیمه خطرات جنگی برای نفتکشها و کرایههای حملونقل شد؛ بهگونهای که هزینههای لجستیک و پوششهای امنیتی به بخش بزرگی از ارزش هر محموله انتقالیافته ارتقا یافت و شرکتهای کشتیرانی بزرگ را ناچار به تجدید ساختار بنیادین خطوط سیر و پرداخت هزینههای گزاف سوخت کرد.
این اختلالات زنجیرهای صرفاً به سوخت محدود نماند، بلکه زنجیره تأمین مواد پتروشیمی، نهادههای کشاورزی، کودهای شیمیایی و فلزات اساسی را در سراسر جهان دچار اخلال کرد و با فلج کردن بنادر، پالایشگاهها و خطوط لوله، چرخههای لجستیک بینالمللی را با تنگناهای کمسابقهای روبهرو کرد که موجهای پیدرپی آن به افزایش بیسابقه هزینههای تولید و حمل کالا در اقتصاد جهانی انجامید.
در شرایط کنونی تداوم سایه سنگین تنش، چشمانداز اقتصاد جهانی را در وضعیت بیثباتی ساختاری نگه داشته است
با گذر زمان و ورود به ماههای پایانی درگیری، هزینههای سرسامآور این بحران رسماً در ترازنامه دولتها، نهادهای مالی و شرکتهای بزرگ تجاری ثبت شده است و بار مالی مستقیم آن بر دوش خانوارهای غربی و شهروندان عادی سنگینی میکند. رهبران اروپایی، ازجمله نخستوزیر اسپانیا به صراحت فاش کردند هزینههای کلان تحمیلشده بر اثر بحران انرژی و اختلالات زنجیره تأمین، ارقامی نجومی بالغ بر صدها میلیارد یورو بر دوش اقتصاد اروپا گذاشته است. وضعیتی که دولتها را ناچار به تصویب بستههای حمایتی سنگین موسوم به سپرهای اجتماعی کرده است تا از فروپاشی کامل قدرت خرید شهروندان و ورشکستگی بخشهای آسیبپذیر جلوگیری کنند.
گزارشهای مالی شرکتهای بزرگ هواپیمایی، کشتیرانی و صنایع شیمیایی نیز نشان میدهد به دلیل ضعف تقاضای مصرفکننده، امکان انتقال کامل هزینههای انرژی به قیمت نهایی وجود نداشته و این موضوع به کاهش شدید سودآوری، تعدیل گسترده نیروهای کار و تعطیلی خطوط پروازی انجامیده است. در آمریکا نیز جهش شدید بهای بنزین و گازوئیل در کنار افزایش هزینههای استقراض و وامهای مسکن ناشی از سیاستهای انقباضی بانک مرکزی برای مهار تورم جنگی، بار مالی هزاران دلاری به هر خانوار تحمیل و سناریوی کابوسوار رکود تورمی را به حقیقت نزدیکتر کرده است. اینگونه مقام های آمریکایی با ترکش ها و پیامدهای جنگ ایران مواجه شده اند.
بهره سخن
در شرایط کنونی، توازن شکننده و پرمخاطرهای بر صحنه بازارهای بینالمللی حاکم و تداوم سایه سنگین تنش، چشمانداز اقتصاد جهانی را در وضعیت بیثباتی ساختاری نگه داشته است. چنانچه بازیگران متجاوز بخواهند بار دیگر دست به اقدامات نظامی تحریکآمیز علیه زیرساختهای اقتصادی، پالایشی و انرژی منطقه بزنند، بهای نفت خام و فرآوردههای اساسی به بالاترین میزان تاریخی صعود و خطر شیوع ابرتورم همهگیر، فروپاشی زنجیرههای تأمین و بحرانهای فراگیر امنیت غذایی را به واقعیت محتوم بدل خواهد کرد.
تجربه ماههای گذشته به روشنی اثبات میکند استمرار دکترین نظامیگری و توسل به زور در مدیریت ژئوپلیتیک انرژی خلیج فارس با شکستی بنیادین روبهرو شده است و هیچ راهحل نظامی پایداری برای بحرانهای اقتصادی وجود ندارد. بازگشت فوری به سازوکارهای دیپلماسی چندجانبه، تنشزدایی پایدار و پذیرش ترتیبات امنیتی و اقتصادی مبتنی بر همکاری میان کشورهای منطقه و فراتر از آن، یگانه مسیر عاقلانه و اجرایی برای مهار امواج رکود تورمی و بازگرداندن ثبات، آرامش و رشد پایدار به کالبد اقتصاد جهانی خواهد بود.